بر خود امين هستيد و نبايد به خود خيانت كنيد و ثانيا) شما رسانندگان (دين و وحى)، به امتهاى ديگر (و آيندگان) هستيد؛ به مردم خيانت نكنيد، گمان مى كنيد مستحق اين اوصاف هستيد (يعنى اينها مسوليت شما هست و شما گمان مى كنيد ايفا مسؤليت مى كنيد ولى...)

خدا در بين شما عهد و پيمان معلومى داشت كه تا به حال براى شما فرستاد (پيامبر)، و براى خدا در ميان شما عهدى ماندگار، وجود دارد كه خداوند آن را خليفه ى بر شما قرار داده است.

(مقصود حضرت از اين فراز اين است كه: شما به پيامبر- عهد اول- در رابطه با اهل بيت و دستورات ديگر، خيانت نموديد و به دستورات كتاب خدا- عهد دوم- نيز در رابطه با اهل بيت و غير آن عمل نكرديد).

آن عهد (قرآن) گويا و راستگو، و نور درخشنده، و روشنايى نور افشاننده است (هدايتگر است)؛ راهنمايى هاى او روشن، سرهاى او نزد اهلش آشكار و ظواهرش هويدا است (همه فرامين قرآن قابل فهم و عمل است، چرا عمل نمى كنيد؟!)

پيروان قرآن به خاطر داشتن اين نعمت مورد رشك هستند و قرآن، پيروان خود را به بهشت و رضوان خدا مى رساند، گوش دادن به قرآن سبب نجات مى شود، به وسيله قرآن است كه به دليلهاى نورانى خدا، و واجبات روشن الهى، و محرمات بازداشته شده ى خداوند، دست يافته مى شود. و دليلهاى آشكار خدا كه برنده است، و براهين خدا كه كافى مى باشد، و فضيلتهايى كه مستحب است، و اجازه هايى كه عطا نموده، و احكامى كه لازم مى باشد، بوسيله ى قرآن شناخته مى شود.

در مقام بيان فلسفه دستورات قرآن، فرمود:

خدا قرار داد:

ايمان را براى پاك كردن شما از شرك.

نماز را براى پاك كردن شما از كبر.

زكات را براى پاك كردن روح شما و زياد شدن روزى شما.

روزه را براى ثابت كردن اخلاص.

حج را براى محكم كردن دين.

عدل را براى كنار هم قرار دادن دل ها (و به نظم كشيدن انسانها). اطاعت كردن از ما را، براى به نظم آوردن ملت اسلام.

رهبرى ما را براى امان دادن از اختلاف.

(بررسى فلسفه چيزى، بعد از اثبات آن است. در اين دو فراز فلسفه امامت خاندان پيامبر و وجوب اطاعت از آنان گفته مى شود، بدون اثبات اصل آن؛ چرا كه براى مسلمانان صدر اسلام با تاكيدهاى رسول خدا و صريح قرآن، اين امر آشكار بود).

جهاد را، براى عزت و عظمت اسلام.

صبر را، وسيله رسيدن به پاداش.

امر به معروف را، براى فائده و صلاح عموم.

نيكى به پدر و مادر را، براى حفظ از خشم خدا.

صله رحم (ارتباط خانوادگى) را براى زياد شدن عمر و رشد جمعيت.

قصاص را، براى حفظ خون (جلوگيرى از قتل). و فا و نذار را، براى عرضه كردن مغفرت.

تمام دادن حق در معامله را، براى از بين بردن كم فروشى.

نهى از آشاميدن شراب را، براى پاك كردن از آلودگى.

پرهيز از نسبت ناروا و دروغ را، براى دورى از لعنت.

ترك سرقت را، براى به وجود آمدن عفت. و بالاخره شرك را، حرام نمود تا همه نسبت به او اخلاص پيدا كنند (يعنى: انسان غير او را مؤثر نداند و كمال و عزت را، فقط از او بخواهد).

آنگاه سفارش به تقوا فرمود:

«پس اى مردم! پرواى الهى را پيشه كنيد، آن گونه كه حق تقواى خداوندى باشد (و آنگونه زندگى كنيد كه) نميريد مگر آنكه مسلمان باشيد [ آل عمران: 102. ] اطاعت كنيد خدا را در آنچه كه به شما امر نموده و در آنچه كه شما را نهى كرده است «همانا بندگان عالم نسبت به خدا خاشع و هراسان هستند [ فاطر: 28. ]».

سپس فرمود: اى مردم! بدانيد من فاطمه هستم و پدرم محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى باشد، گفته ام و باز مى گويم و سخنانى كه مى گويم دور از اشتباه، و افعالى كه انجام مى دهم دور از انحراف است.

«به تحقيق آمد به سوى شما پيامبرى از خود شما، ناگوار است بر او آنچه شما را در تنگنا و سختى مى اندازد، علاقه به صلاح شما دارد، نسبت به مؤمنين رئوف و مهربان است [ توبه: 128. ]».

اگر مراجعه به نسب پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم كنيد و او را بشناسيد، مى بينيد كه پدر من است، نه پدر زنهاى شما (يعنى اين افتخار مخصوص من است و وصيت هائى كه درباره دخترش نموده درباره من است)؛ و برادر پسر عموى من است، نه برادر مرد ديگر (آنگاه كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بين مسلمانان عقد برادرى بست، فقط على عليه السلام را به عنوان برادر براى خود برگزيد)؛ چه خوب و باارزش است منسوب بودن به او، صلوات و سلام خدا بر او و آلش باد.

چون مردم دين و عمل به آن را، فراموش نموده اند حضرت در مقام ترسيم رسالت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و به منظور بيدار كردن مردم، مى فرمايد:

او آمد و تبليغ رسالت كرد در حالى كه اظهار و عيد مى نمود و پشت كرده بود به مسلك مشركين، و به قلب آنها حمله نمود و گلوگاه آنها را گرفته بود. به راه خدا با حكمت و استدلال، و با موعظه و نصيحت نيكو دعوت مى نمود. بتها را مى شكست و بزرگان مشركين را، با سر به زمين مى زد، تا جمع كفار شكسته شده و با شدت مضمحل شدند.

صبح در بين تاريكى ها درخشيدن گرفت، حق خالصانه و بى كدورت تلألؤ نمود، و بزرگ و رهبر دين به سخن آمد و حنجره هاى دهان آن شياطين لال گشت، هلاك شدند فرومايگان منافق، و گروههاى كفر و شقاق از بين رفتند.

شما نيز كلمه اخلاص گفتيد در بين عده اى كه نورانى و كم خوراك بودن (كنايه از انسانهاى مؤمن كه در صدر آنها خاندان پيامبر بودند).

حضرت براى ترسيم عواقب و خطرات بى دينى، و پشت گوش انداختن دستورات كه مردم به آن مبتلا شده بودند، حالات خود آنها را قبل از اسلام، ترسيم مى كنند:

شما موحد شديد در حالى كه بر لبه پرتگاه آتش (جهنم) بوديد، هر كس هوس و طمعى مى كرد از وجود شما بهره مى گرفت، و از شما براى آمال خود بيگارى مى كشيد، كسانى كه با عجله مى خواستند به نوايى برسند از شما مى ربودند، نردبان براى گامهاى ديگران بوديد، از آبهايى كه حيوانات از آن مى آشاميدند و در آن بول مى كردند مى آشاميديد، و مردار را قوت خود قرار مى داديد، ذليلهاى رانده شده بوديد، و مى ترسيديد مردم از هر طرف شما را به سرعت بربايند؛ پس خداوند شما را به وسيله پدرم نجات داد.

در مقام بيان زحمات طاقت فرساى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام و حق آنها بر مردم، فرمود:

خدا بوسيله پدرم شما را نجات داد بعد از مشكلات كوچك و بزرگ، و بعد از آن كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مبتلا شد به قلدران و گرگهاى عرب و گردن كشان اهل كتاب، «هرگاه آتش جنگى روشن مى كردند خداوند آن را خاموش مى كرد [ مائده: 64. ]» و هر گاه شاخ شيطان ظاهر مى شد و اژدها گونه دهانى از مشركين، باز مى شد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله برادرش (على عليه السلام) را در آن معركه قرار مى داد، و على عليه السلام برنمى گشت مگر آن كه گوش دشمن را زير پا لگد مى نمود، و آتش آنها را با شمشيرش خاموش مى نمود، در حالى كه على عليه السلام مشكلات و اذيتها را براى خدا تحمل مى نمود، و در راه دستورات الهى و اعتلاى آن سعى و تلاش مى كرد، نزديك به پيامبر بود (از حيث روحى و معنوى و از حيث جايگاه ظاهرى)، بزرگ اولياء خدا بود، تلاش مى كرد براى نصيحت كردن، و جديت مى كرد در 