قار برای عبادت خدا مشغول شود. لحظات آخر عمر حضرت زهرا (س) بود چند لحظه ای به اذان مغرب باقی مانده بود نزدیك بود كه وقت نماز فرا رسد، فاطمه (س) به اسماء بنت عمیس فرمود عطر مرا بیاور سپس وضو گرفت ، و در این هنگام كه می خواست نماز بخواند، حالش منقلب شد، سرش را به زمین نهاد، به اسماء گفت : كنار سرم بنشین ، هنگامی كه وقت نماز فرا رسید، مرا بلند كن تا نمازم را بخوانم ، اگر برخاستم كه چیزی نیست و اگر برنخاستم شخصی را نزد علی (ع) بفرست تا خبر فوت مرا به او بدهد.اسماء میگوید: وقت نماز فرا رسید، گفتم : الصلاه یا بنت رسول الله : ای دختر رسول خدا وقت نماز است جوابی نشنیدم ، ناگاه متوجه شدم كه حضرت زهرا (س) از دنیا رفته است براستی باید از زهرای اطهر (س) درس پاكیزگی و مقید بودن به آداب اسلام را آموخت در آن حال ، لباس نمازش را پوشید و بوی خوش استعمال كرد تا نماز بخواند و قبل از وقت خود را آماده نماز كند.
داستانهاي شنيدني از چهارده معصوم(عليهم السلام)/ محمد محمدي اشتهاردياعتراض تا پایان عمر
گرچه به دفاعیات فاطمه (س) ترتیب اثر ندادند، ولی فاطمه (س) هرگز تسلیم باطل نشد، و تا آخر عمر، روی خوش به آنانكه در حقش ظلم كردند، نشان نداد، اكنون به داستان زیر توجه كنید: در آن هنگام كه فاطمه (س) در بستر شهادت قرار گرفت روزی ابوبكر و عمر با علی (ع) ملاقات كرده و گفتند: از فاطمه (س) خواهش كن تا به ما اجازه بدهد، به حضورش برسیم ، میدانی كه بین ما و او، امور ناگواری رخ داده است بلكه به حضورش برسیم و معذرت بخواهیم و از گناه ما بگذرد، آنها تا در خانه آمدند، علی (ع) وارد خانه شد و به فاطمه (س) گفت : فلان و فلان به در خانه آمدند و می خواهند به شما سلام كند، نظر شما چیست ؟ فاطمه (س) فرمود: خانه ، خانه تو است و من همسر تو هستم ، آنچه را می خواهی انجام بده . علی (ع) فرمود: روپوش خود را محكم ببند .
فاطمه (س) روپوش را محكم بست و روی خود را به طرف دیوار گردانید آن ها تا كنار بستر زهرا (س) آمدند و سلام كردند و گفتند: از ما راضی باش ‍ خدا از تو راضی باشد فاطمه (س) فرمود: برای چه به اینجا آمده اید؟گفتند: ما به شما جسارت كردیم ، امیدواریم ما را ببخشی و دلت نسبت به ما صاف گردد. فاطمه (س) در همینجا آنها را به محاكمه كشید، و به آنها فرمود: اگر شما در این كارتان صداقت دارید، سؤالی از شما دارم ، پاسخش را بدهید، با توجه به اینكه می دانم كه شما به پاسخ این سؤال آگاه هستید اگر تصدیق كردید می فهمم كه شما در عذرخواهی خود صداقت دارید گفتند: بپرس !
فرمود: شما را به خدا، آیا شنیده اید كه پیامبر (ص) فرمود: فاطمه (س) پاره تن من است كسی كه او را برنجاند مرا رنجانده است ؟ گفتند: آری شنیده ایم . فاطمه (س) در این حال دستهایش را به طرف آسمان بلند كرد و گفت :
خدایا!این دو نفر مرا آزردند، و من شكایتم در مورد آنها را به درگاه تو و رسول خدا می آورم ، نه به خدا قسم هرگز از شما راضی نمی شوم تا با پدرم رسول خدا (ص) ملاقات نمایم ، تا به آنچه كه به ما كردید، به او خبر دهم ، و او درباره ما قضاوت كند. ابوبكر به گریه و ناله افتاد و می گفت : وای بر من ، و بی تابی سختی كرد، ولی عمر به او گفت : ای خلیفه رسول خدا!! از گفته یك زن ، این گونه بی تابی می كنی !. آنها از طلب رضایت از فاطمه (س) ناامید شدند و رفتند.
داستانهاي شنيدني از چهارده معصوم(عليهم السلام)/ محمد محمدي اشتهارديمقام حضرت زهرا(ع) نزد پدر
عایشه ، یكی از همسران پیامبر (ص) می گوید: در میان مردم هیچكس را ندیدم كه شباهتش به پیامبر (ص) مانند فاطمه (س) باشد، هنگامی كه فاطمه (س) به حضور پیامبر (ص) می آمد، پیامبر (ص) با آغوشی باز از او استقبال می كرد و دستهای فاطمه (س) را می بوسید، و در مجلس خود می نشاند، و هرگاه پیامبر (ص) بر فاطمه (س) وارد می شد، فاطمه (س) برمی خاست و دستهای پیامبر (ص) را می بوسید. در آن هنگام كه پیامبر (ص) در بستر رحلت آرمیده بود، پیامبر (ص) او را نزدیك خود خواند، و به طور خصوصی و آهسته با او سخن گفت ، این بار دیدم فاطمه (س) خندید، با خود گفتم : این نیز یكی از برتریهای فاطمه (س) بر دیگران است . كه هنگامی كه گریه می كرد، خندید علت را از فاطمه (س) پرسیدم ، فرمود: در این صورت اسرار را فاش ساخته ام (و فاش ‍ كردن اسرار ناپسند است) پس از آنكه رسول خدا (ص) از دنیا رفت و به فاطمه (س) عرض كردم : علت گریه و سپس خنده تو در آن روز چه بود؟ در پاسخ فرمود: آن روز، پیامبر (ص) نخست به من خبر داد كه از دنیا می رود، گریه كردم ، سپس به من فرمود: تو نخستین كسی هستی كه از اهل بیتم به من می پیوندی ، شاد شدم و خندیدم.
داستانهاي شنيدني از چهارده معصوم(عليهم السلام)/ محمد محمدي اشتهارديفاطمه (س) در جبهه
سال پنجم هجرت بود، پیامبر (ص) برای جلوگیری از سپاه دشمن ، به مسلمانان دستور حفر خندق را داد، و خود نیز با آن ها آماده ساختن چنین سنگر بزرگی گردید، در این هنگام به قدری شرائط سخت بود كه گاهی مسلمانان ، از جمله شخص پیامبر (ص) چند روز گرسنه می ماندند. روزی فاطمه (س) پاره نانی تهیه كرد، و خود را به جبهه رسانیده و نزد رسول خدا (ص) آمد و آنرا به پیامبر (ص) داد. پیامبر (ص) فرمود: این پاره نان از كجا بدست آمده است ؟
فاطمه (س) عرض كرد: این پاره نان قسمتی از قرص نان است كه آن را برای حسن و حسین (ع) پخته بودم ، كه این قسمت را برای شما آوردم . پیامبر (ص) فرمود: فاطمه جانم ! بدان كه این پاره نان نخستین لقمه ای است كه پدرت پس از سه روز گرسنگی ، به دهانش می گذارد.
داستانهاي شنيدني از چهارده معصوم(عليهم السلام)/ محمد محمدي اشتهارديازدواج آسمانى دو همسر

پس از پايان جنگ بدر- كه جهش بزرگى براى اسلام و پيغمبر (ص) بشمار مى رفت- با توجه به اينكه پيروزى مسلمين در اين جنگ، تنها مرهون قهرمانى على (ع) بحساب مى آمد، شخصيت اميرالمؤمنين (ع) چند برابر گذشته در نظرها جلوه نمود. همه تصديق مى كردند تنها فرد شايسته ى دامادى پيغمبر (ص) و همسرى دختر ملكوتى رسول اللّه (ص)، على (ع) است. در گوشه و كنار، عده اى اين مطلب را با خود اميرالمؤمنين (ع) در ميان مى گذارند كه «اگر فاطمه (س) را خواستگارى كنى، مسلماً پيغمبر (ص) موافقت مى فرمايد. اميرالمؤمنين (ع) هم، گاهى شرم و حيا و زمانى عدم بضاعت مالى را علت استنكاف خود مى شمرد.

از آن طرف، عده اى سودجو- كه از لحظه ى اول، آتش رشك و حسادت در سينه ى آنها نسبت به وجود مقدس اميرالمؤمنين (ع) زبانه مى كشيد- از آنجا كه مى ديدند در مقابل عظمت على (ع) نمى توانند از خود شخصيتى جلوه دهند، به اين نتيجه رسيدند كه اگر اين امتياز هم نصيب على بن ابيطالب (ع) گردد، شخصيت اجتماعى اسلام پس از رسول اللّه (ص) كاملاً در آن حضرت منحصر خواهد شد؛ لذا در صدد برآمدند از هر طريقى كه شده، از وقوع اين مطلب جلوگيرى كنند.

آنها فكر مى كردند زهرا (س) يك دختر عادى است كه آرمان زندگى و شخصيت مادى را در سر مى پروراند؛ به همين دليل، عده اى از زنان قريش را تحريك كردند كه با همه ى سعى و كوشش خود، از على (ع) نزد فاطمه (س) بدگويى كنن