 تا اگر روزى پيغمبر (ص) اراده كرد زهرا (س) را به على (ع) تزويج كند، خود فاطمه (س) امتناع بورزد.

زنان قريش، در هر گوشه و كنارى، اطراف زهرا (س) را مى گرفتند و به مناسبتى از على (ع) سخن به ميان مى آوردند. به آن حضرت مى گفتند: «گر چه على (ع) جوان قهرمانى است، ولى از نظر قيافه و مال، مطلوب نيست؛ زيرا مردى كوتاه قد و شكم بزرگ است؛ موهاى جلوى سرش هم ريخته و بلندى دستهايش را قامت كوتاهش مناسبت ندارد؛ شخصيتى مادى ندارد؛ روزگارش را با مزدورى و كارگرى مى گذراند. نه خانه اى مناسب دارد و نه زندگى اى راحت و مرفه.

اين سخنان به هيچوجه نمى توانست نظر فاطمه (س) را از على (ع) برگرداند. او همواره در اين فكر بود كه «اى كاش مى توانست آزادانه از پسرعموى پهلوان خود دفاع كند»؛ ولى جز سكوت چاره اى نداشت زيرا دفاع يك دختر از يك مرد جوان، ممكن است حمل بر غرض شود.

اين مطلب در ذهن فاطمه (س) خلجان داست؛ تا روزى كه- پس از پايان جنگ بدر- پيغمبر (ص) تصميم گرفت مطلبى را كه از شب معراج در نظر گرفته و همواره براى اجراى آن منتظر فرصت بود، مورد اجرا قرار دهد.

پيامبر اكرم (ص)، در وهله ى اول، اين موضوع را با خود فاطمه در ميان گذارد. زهرا (س) را به حضور طلبيد و او را از تصميم خود راجع به ازدواج وى با على (ع) آگاه ساخت.

فاطمه (س) در حاليكه سر را پايين انداخته و قطرات عرق شرم از زير گيسوان مشكينش، همچون دانه هاى مرواريد بر گونه ى گلفامش مى غلتيد و در دامنش مى چكيد، همراه با تبسمى بشاش آميز بر لبانش، با كلماتى بريده بريده عرضه داشت: «يا رسول اللّه انت اولى بما ترى» (اى رسول خدا! صوابديد شما البته اولى است؛ ولى...). ساكت شد و از شدت شرم، نتوانست سخنش را ادامه دهد.

پيغمبر (ص) فرمود: «دخترم! گفتارت را تمام كن. مى خواهم بدانم نظر خودت چيست؟»

زهرا (س) اين دفعه با قوت بيشترى لب به سخن گشوده، گفت: «من هم از اين قضيه خوشوقتم، اما زنان قريش، نواقصى براى على (ع) بيان مى كنند؛ از قيافه ى ناموزون، دستهاى بلند، سر اصلع و چشمان بزرگش و از همه بالاتر، از فقدان مال و دارايى وى عيبجويى مى كنند». البته، زهرا (س) نمى خواست اين مطالب را بعنوان عيوب و نواقص تصويب شده از نظر خودش به عرض رسول اللّه (ص) برساند، بلكه مى خواست درباره ى خصوصيات على (ع)، كنجكاوى بيشترى كرده باشد و رموز اين خصايص را در همسر ملكوتى خود بداند؛ در ضمن جواب دندان شكنى هم براى زنان قريش تهيه كند.

پيغمبر اكرم (ص) فرمود: «بسيار خوب، دخترم! خوب گوش بده تا اسرار اين خصايص على (ع) را براى تو كشف كنم.

اينكه اظهار داشتى على (ع) فردى نادار و فقير است:

در سفر آسمانيم، آن شبى كه به معراج رفتم، در آسمان هفتم، درخت بسيار بزرگى ديدم بنام شجره ى طوبى. در هر كاخى در بهشت، يك شاخه از اين درخت بود كه يك سوار تيزرو مى توانست مدت صد سال، تمام روز و شب، در سايه ى اين درخت اسب تازى كند. خداوند هم، در قرآن، درباره ى سايه ى اين درخت مى فرمايد: «وَظِلّ مَمْدُود» (سايه ى كشيده شده)

[سوره ى واقعه، آيه ى 30.] در شاخه هاى بالاى اين درخت، لباسهاى بهشتيان آويخته شده؛ هر فرد بهشتى مى تواند به اندازه ى صد هزار دست لباس رنگارنگ كه هيچكدام با ديگرى شباهت نداشته باشد، از آنجا بردارد. در هر شاخه ى درخت، تمام ميوه هاى دنيا- چه آنهايى كه ديده شده و چه آنهايى كه در اين دنيا مشابه ندارند- روئيده شده است. اين درخت خاصيتى دارد كه اگر يك دانه ميوه از آن چيده شود، بلافاصله يك دانه ى ديگر، جاى آن مى رويد. در پاى اين درخت، چشمه اى است؛ از آن، رودى تشكيل مى شود كه به چهار نهر تقسيم مى گردد: نهر اول داراى آبى بسيار گوارا بوده؛ نهر دوم، حاوى شيرى خوش طعم است؛ نهر سوم، شراب لذيذ و نهر چهارم، عسل مصفا دارد. اين درخت با اين خصوصيات به على (ع) تعلق دارد. اين گوشه اى از ثروت و دارايى على بن ابيطالب (ع) است.

اما اينكه از شكم بزرگ على (ع) عيبجويى مى كنند:

چون دل على (ع) مالامال از علوم و دانشهاست، اين خاصيت روحى در جسم او تجلى كرده، قسمت سينه، شكم و پيش روى بدن على (ع) ضخيم شده است.

اما دستهاى على (ع) را خداوند به اين دليل بلند آفريده كه با آنها، سر از بدن گردنكشان ياغى جدا كند و قامتهاى كوه پيكر دشمنان خدا- عتبه ها و شيبه ها- را نقش بر خاك گرداند. با همين دستهاى بلند، دين خدا در عالم پيروز مى شود و عموم قبايل و ملل، در سيطره ى حاكميت قرآن درمى آيند. و اما اينكه چشمان على (ع) بزرگ است و جلوى سر او بى مو است:

اين شكل آدم ابوالبشر بوده است؛ خداوند، على (ع) را شبيه آدم آفريده، چون على (ع) انسان كاملى است؛ لذا به قيافه ى انسان اوليه- كه مبداء پيدايش انسانيت بوده، خلق شده است».

گفتار پيغمبر (ص) پايان پذيرفت. فاطمه (س)، با اراده اى قوى و تصميمى آهنين- كه آميخته با يك عشق روحانى بود- با كلمات محكم عرض كردند: «يا رسول اللّه ما اختار عليه احداً من اهل الارض» (اى رسول خدا! غير از على (ع)، احدى را از اهل زمين، بعنوان همسر انتخاب نمى كنم)

[بحارالانوار، جزء 43، صفحه ى 99.]

پيغمبر اكرم (ص)- در حاليكه از اظهار دختر خوشوقت شده بود- فرمود: «دخترم! اگر على (ع) نبود، همسرى براى تو در عالم پيدا نمى شد. نصیحت پیامبر (ص)
از ازدواج حضرت زهرا (س) با حضرت علی (ع) چندان نگذشته بود پیامبر (ص) به دیدار آن ها آمد به آن ها مباركباد گفت و پس از ساعاتی علی (ع) برای كاری از خانه بیرون رفت . پیامبر (ص) به فاطمه (س) فرمود: حالت چطور است ؟شوهرت را چگونه یافتی ؟ فاطمه (س): پدر جان شوهرم را به بهترین شوهر یافتم ولی جمعی از زنان قریش نزد من آمدند و به من گفتند: رسول خدا (ص) تو را همسر یك نفر مرد فقیر و تهیدست نموده است پیامبر: دخترم !نه پدرت فقیر است ، و نه شوهرت ، خداوند گنجینه های طلا چو نقره تمام زمین را در اختیار من نهاده است ولی من از آنها چشم پوشیدم ، و پاداشی را كه در پیشگاه خدا است برگزیدم . دخترم ! اگر آنچه را كه پدرت می داند، می دانستی دنیا در نظرت ناچیز جلوه می كرد، سوگند به خدا در نصیحت و آموزش تو كوتاهی نكردم .شوهر تو در تقدم به اسلام و در علم و حلم از همه مقدمتر و بهتر است ، دخترم وقتی كه خداوند بر سراسر زمین نگاه كرد دو مرد را برگزید یكی از آن دو را پدر تو قرار داد و دیگری را شوهر تو. یا بنته نعم الزوج زوجك لاتعصی له امرا :
دختر عزیزم ! شوهر تو، نیكو شوهری است همواره در همه امور، از او اطاعت كن سپس پیامبر (ص) علی (ع) را به حضور طلبید و در شاءن و مقام فاطمه (س) مطالبی گفت ، از جمله فرمود: فاطمه (س) پاره تن من است هر كه او را برنجاند مرا رنجانده و هر كس او را شاد كند مرا شاد كرده است .امام علی (ع) در شاءن زهرا (س) می گوید: سوگند به خدا هیچگونه فاطمه (س) را خشمگین و مجبور به كاری نكردم تا آن زمان كه خداوند روح او را به سوی خود قبض كرد، و او نیز هیچگاه مرا ناراحت نكرد و از من نافرمانی ننمود، هر زمان به او نگاه می كردم همه اندوهها و حزنها و رنجهایم برطرف می شد.
داستانهاي شنيدني از چهارده معصوم(عليهم السلام)/ محم