هايت تلاش و كوشش نمودن.

در مقام بيان بى تفاوتى و تماشاى منافق گونه بعضى، مى فرمايد:

شما در رفاه و آسايش بوديد و ترك مشكلات كرده و آرام گرفته و از رفاه و امنيت بهره مند بوديد، منتظر بوديد براى ما مشكلى پيش آيد و بلايى نازل شود، و منتظر اخبار مصيبت و بلا براى ما بوديد، در موقع جنگ پشت مى كرديد و از كارزار فرار مى نموديد.

در مورد ظاهر شدن نفاق و ترك كردن دستورات الهى بعد از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مى فرمايد: و چون خداوند پيامبرش را به منزل انبياء و برگزيدگان خود برد، در بين شما دشمنى هاى نفاق ظاهر شد (يعنى تا پيامبر بود گروه نفاق نمى توانست اظهار دشمنى كند، ولى بعد از وفات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله غضب نفاق آشكار شد). و كهنه شد بين شما لباس دين، و به سخن آمدند گمراهان ساكت، و ظاهر شدند بى مايگانى كه خبرى از آنها نبود، محترمين اهل باطل صدا در گلو پيچانيدند، و در بين شما دم جنبانيدند (مراد كيست؟... آيا كسى غير فاطمه عليهاالسلام مى توانست اين حقايق را بگويد؟!).

در مورد انتساب همه اين امور به شيطان و اطاعت مسلمانان از شيطان بعد از وفات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، فرمود:

شيطان براى دعوت شما سر از مخفى گاه خود درآورد، و دريافت كه شما او را اجابت مى كنيد او را و براى گول خوردن به او نظاره مى كنيد. پس به شما دستور قيام (بر عليه دين) را داد و ديد شما سبك بال و آماده ايد، شما را امر به غضب نمود، كه شما غضبناك هستيد (و كينه ها بر دل داريد).

پس علامت زديد براى خود (به اسم خود ثبت كرديد) مال ديگرى را، (خلافتى كه حق ديگرى بود و شما صلاحت آن را نداشتيد)؛ و آشاميديد از محلى كه مال شما نبود (بهره جستيد از مقامى كه براى شما نبود).

اين همه در صورتى است كه هنوز عهد و پيمان تازه است (از عهد و بيعت غدير كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله براى على عليه السلام گرفت، تا وفات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيشتر از هشتاد روز، و تا روز سخنرانى حضرت زهرا عليهاالسلام بيشتر از نود روز نگذشته بود) جراحت و مصيبت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هنوز به وسعت خود باقى بود، و زخم فراق پيامبر هنوز آرام نگرفته، و رسول خدا هنوز دفن نشده بود.

اين كار را با عجله انجام داديد و ترسيديد فتنه درست شود (و خلافت از دست شما خارج گردد و به اهلش برسد) «بدانيد در گمراهى قرار گرفتيد و همانا جهنم كافران را احاطه نموده است [ توبه: 49. ]».

در مقام بيان اين كه با وجود قرآن و دستورات آن درباره اهل بيت عليهم السلام، اين كارها از امت بعيد بود، مى فرمايد:

بعيد است از شما! چه شده است شما را؟! به كدام بى راهه مى رويد؟! در حالى كه كتاب خدا را پيش رو داريد و مطالب آن ظاهر و احكام آن درخشنده و نشان هاى آن بلند و نواهى آن درخشنده و امرهاى آن معلوم است، به تحقيق قرآن را پشت سر گذاشتيد (يعنى به دستورات آن عمل نكرديد).

آيا اراده ى ترك قرآن كرده ايد؟ آيا اراده كرده ايد به غير قرآن حكم كنيد (مبناى حكم را غير از قرآن قرار دهيد)؟! «چقدر بد است براى

ظالمين بدلى را كه انتخاب نموده اند [ كهف: 50. ]» «و هر كسى غير از اسلام دينى را انتخاب كند از او قبول نخواهد شد و فرداى قيامت از ضرر كنندگان خواهد بود [ آل عمران: 85. ]» (با اين آيه ى قرآن، حضرت خط بطلان بر ادعاى دين و ديندارى آنها زدند).

در مقام بيان عظمت فاجعه و اين كه مقصد از بين بردن دين پيامبر بود، و براى نيل به اين هدف حمله به خاندان وحى آغاز شد، فرمود:

بعد از گرفتن خلافت، به اندازه اى كه ناآرامى و اضطراب فتنه آرام گيرد، و به اندازه اى كه رهبرى شما براى مقاصد شوم تان آسان شود، صبر كرديد؛ سپس شروع كرديد به خارج كردن آتش فتنه، و تهييج و گسترانيدن شعله هاى فتنه، و اجابت نمودن دعوت شيطان گمراه، و خاموش نمودن چراغ آشكار دين، و از بين بردن سنت هاى اين پيامبر برگزيده صلى اللَّه عليه و آله.

دلسوزى براى دين و رهبرى مسلمانان را، شعار براى از بين بردن دين و رسيدن به دنيا قرار داديد، و مخفيانه با عنوان هاى فريبنده، بر عليه فرزندان و خاندان پيامبر گام برمى داريد. و ما خاندان پيامبر، بر بلاهائى كه مانند بريدن كارد و فرورفتن نيزه بر انسان سخت است، صبر مى كنيم.

بعد از اين سخنرانى مفصل و افشاء حقيقت دنياپرستانى كه بر عليه خاندان پيامبر قيام نموده بودند، درباره اموال پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، فرمود:

آيا گمان مى كنيد كه از پيامبر براى ما ارثى نيست؟! «آيا دستورات جاهليت را برگزيده ايد، دستورات چه كسى براى اهل ايمان از دستورات خدا بهتر است؟ [ مائده: 50. ]» (در زمان جاهليت به دختر ارث نمى رسيد).

آيا نمى دانيد؟! (كه من دختر پيامبرم و از او ارث مى برم)، آرى! همچون خورشيد درخشنده آشكار است براى شما، كه من دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هستم.

اى مسلمانان! آيا ارث مرا مى گيرند؟!

اى پسر ابى قحافه (ابوبكر) آيا در كتاب خدا هست كه تو از پدرت ارث مى برى و من از پدرم ارث نمى برم؟! «به تحقيق چيز عجيبى آوردى [ مريم: 27. ]».

آيا با قصد، كتاب خدا را ترك كرديد و آن را پشت سر انداختيد؟ چرا كه خداوند درباره ارث مى فرمايد «سليمان از داود ارث برد [ نمل: 16. ]» و درباره يحيى، پسر زكرياى پيامبر مى فرمايد: «آنگاه كه زكريا گفت: خدايا عنايت كن بر من جانشينى كه از من و خاندان يعقوب ارث ببرد [ مريم: 5. ]» و مى فرمايد: «خويشان بعضى بر بعضى ديگر در ارث اولويت دارند در كتاب خدا [ احزاب: 60. ]» و مى فرمايد: «خداوند سفارش مى كند درباره فرزندان كه ارث پسر دو برابر سهم دختر مى باشد [ احزاب: 60. ]» و مى فرمايد: «اگر چيزى باقى گذاشتيد وصيت كنيد براى والدين و خويشان به آنچه عدل است، و اين لازم است بر پرهيزكاران [ بقره: 180. ]».

گمان كرديد كه منزلتى پيش پيامبر ندارم و ارثى از پدرم ندارم و خويشاوندى بين من و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نيست؟!

آيا خداوند آيه اى را مخصوص شما قرار داد و خارج كرد از آن پدرم را؟! (آيا ما از آيات ارث، استثنا شده ايم؟).

آيا مى گوئيد كه اهل دو ملت از هم ارث نمى برند؟ آيا من و پدرم از يك ملت نيستيم؟! (بنابر قانون اسلام، كافر از مسلمان ارث نمى برد) آيا شما به قرآن و عمومات و استثناء شده هاى آن، از پدرم و پسر عمويم داناتريد؟!

بگير فدك را، در حالى كه افسار زده و آماده است، و روز رستاخيز تو را ملاقات خواهد كرد.

بهترين حكم كننده، خداست و بهترين طلبكار، محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم است و بهترين وعده گاه قيامت است و در قيامت چه زيانكاريد! و پشيمانى براى شما سودى ندارد «و براى هر خبرى وعده گاهى است [ انعام: 67. ]».

«و به زودى خواهيد دانست بر چه كسى عذاب خواركننده نازل خواهد شد و بر چه كسى حلول مى كند عذاب پايدار [ زمر: 40. ]».

پس حضرت به انصار نگريست، و فرمود:

اى گروه جوانمرد، اى بازوان دين و ياران اسلام، چيست اين كم كارى و بى توجهى نسبت به حقوق من؟! و چيست كه به خواب رفته ايد نسبت به ظلمهائى كه به من مى شود؟! آيا پدرم پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بارها ن