اش در بهشت است .
گفته شد: يا رسول الله ! درباره آن از شما سؤ ال شد و شما فرموديد كه آن درختى است در بهشت كه ريشه اش در خانه على و فاطمه و شاخه اش در بهشت مى باشد.
رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: همانا در قيامت خانه من و خانه على و فاطمه در يك جاست (55).

50 - اشتراك فاطمه در كشتى نوح با ديگر افراد اهل بيت

رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
هنگامى كه خداوند متعال اراده فرمود كه قوم نوح را نابود كند، به او دستور داد كه تخته هاى درخت ساج را قطع كند. بعد از بريدن ندانست چه كند. جبرئيل فرود آمد و شكل كشتى را به او نشان داد و صندوقچه اى كه يكصد و بيست و نه هزار ميخ در آن بود برايش آورد. وى غير از پنج ميخ تمام آنها را در آن كشتى به كار گرفت دستش را به يكى از آنها زد، آن ميخ در دست او تابيده همچون ستاره اى نورانى در وسط آسمان درخشيد، نوح متحير و شگفت زده شد. خداوند آن ميخ را به زبان فصيح و گويا به نطق آورد و گفت : من به نام بهترين پيامبران حضرت محمد بن عبدالله (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى باشم . جبرئيل نزد او آمد، نوح به او گفت : اى جبرئيل ! اين چه ميخى است كه تاكنون چيزى شبيه آن نديده ام ؟ گفت : اين ميخ به نام بهترين انسانهاى اولين و آخرين ، حضرت محمد بن عبدالله (صلى الله عليه و آله و سلم ) است . آن را در قسمت جلوى راست كشتى به كار گرفت . بعد دستش را به ميخ دوم زد، نورى از آن درخشيد و اطراف را روشن كرد، نوح (عليه السلام) پرسيد: اين ميخ چيست ؟ جبرئيل پاسخ داد: ميخ برادر و پسر عمويش على بن ابى طالب (عليه السلام) است . آن ميخ را در جلو سمت چپ كشتى كوبيد. بعد دستش را به ميخ سوم زد، آن نيز درخشيد و اطراف را روشن كرد.
جبرئيل به او گفت : اين ميخ فاطمه (سلام الله عليها) است . آن را در كنار ميخ پدرش حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) كوبيد. بعد دستش را به ميخ چهارم زد، آن نيز درخشيد و اطراف را روشن كرد. به او گفت : اين ميخ حسن (عليه السلام ) است . آن را در كنار ميخ پدرش ‍ على (عليه السلام) كوبيد. بعد دستش را به ميخ پنجم زد، نورى درخشيد و صداى گريه بلند شد و نمناك شد. نوح پرسيد: اى جبرئيل ! اين ترى و نم چيست ؟ پاسخ داد: اين ميخ حسين بن على سيدالشهداء(عليه السلام) است . آن را در كنار ميخ برادرش كوبيد.
آن گاه رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: خداوند متعال فرموده است : و حملناه على ذات الواح و دسر(56) كه مقصود از الواح در اين آيه همان چوبها است و ميخهاى آن ما هستيم و اگر ما نبوديم ، كشتى ساكنانش را حركت نمى داد(57).

51 - ورود به بهشت پس از پيامبر

حديثى طولانى از رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده كه فرمود:
اى فاطمه ! سوگند به آن كس كه مرا به راستى مبعوث كرد، ورود در بهشت بر همه آفريدگان حرام است تا اين كه من داخل آن شوم ، و تو نخستين كسى هستى كه پس از من وارد بهشت مى شوى در حالى كه زيورى پوشيده و برخوردار از نعمت ، و خوشحال هستى .
اى فاطمه ، گوارايت باد! سوگند به آن كسى كه مرا به حق مبعوث كرد، تو بانوى زنانى هستى كه وارد بهشت مى شوند. سوگند به آن كسى كه مرا به راستى مبعوث فرمود، همانا دوزخ چنان فريادى برآورد كه هيچ فرشته مقرب و پيامبر مرسلى باقى نمى ماند، مگر آن كه از هوش مى رود. به او خطاب مى شود: اى دوزخ ! خداوند جبار به تو مى گويد: به عزت من ، آرام باش و در جاى خود آرام بگير، تا اين كه فاطمه دختر رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) به سوى بهشت برود و هيچ مسكنت و ذلتى او را فرا نگيرد. سوگند به آن كسى كه مرا بر حق مبعوث كرد، هر آينه حسن و حسين نيز داخل مى شوند، حسن در سمت راستت و حسين در سمت چپ تو، و تو از بالاترين نقطه بهشت ، در پيشگاه پروردگار، در جايگاهى رفيع بر ديگران اشراف دارى و لواى حمد در دست على بن ابى طالب است . هر گاه كه خلعتى بر من پوشانده شود، بر او نيز پوشانده شود و هر امتيازى كه به من داده شود، به او نيز داده خواهد شد. سوگند به آن كسى كه مرا به راستى مبعوث فرمود، به دشمنى و خصومت با دشمنان تو به پا مى خيزم و آنان كه حق تو را گرفتند و رشته دوستى با تو را بريده بر من دروغ بستند، پشيمان خواهند شد و در مقابل من به زمين كشانيده مى شوند و من مى گويم : امت من ! امت من ! و گفته مى شود: آنان بعد از تو كلام حق را تبديل و تحريف نمودند و به سوى آتش دوزخ برده مى شوند(58).

52 - حوريه انسان نما

از زيد بن على ، از پدرش ، از زينب دختر حضرت على (عليه السلام) روايت شده كه مى گويد: اسماء بنت عميس به من گفت ، شاهد وضع حمل فاطمه و تولد يكى از فرزندانش بودم و در اين ايام اصلا خونى از آن حضرت ديده نمى شد، به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) عرض ‍ كردم : يا رسول الله ! فاطمه وضع حمل كرد و خونى از او نديديم ؟
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: فاطمه در حالى خلق شده كه كه حوريه اى انسان نماست (59).

53- نشان دادن نور فاطمه به حضرت ابراهيم

محمد بن ابى الفوارس در كتاب ((الاءربعين )) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت كرده است كه آن حضرت فرمود:
بعد از آن كه خداوند متعال حضرت ابراهيم (عليه السلام) را آفريد، پرده از ديدگان او به يك سو زد، او در سمت عرش نورى را ديد و گفت : اين خداى من ، اى آقاى من ! اين نور چيست ؟ فرمود اى ابراهيم ! اين نور محمد برگزيده ام است . گفت : خداوندا! نورى را در كنار او مى بينم . فرمود: اى ابراهيم ! اين نور على ياور دينم مى باشد. گفت : خداوندا! نور سومى را مى بينم كه به دنبال آن دو نور است . فرمود: اين ابراهيم ! اين نور فاطمه است كه پشت سر نور پدرش و شوهرش مى باشد به وسيله او دوستدارانش را از آتش جدا مى سازم (60).

54- شفاعت فاطمه

محمد بن مسلم ثقفى مى گويد: از حضرت باقر (عليه السلام) شنيدم كه مى فرمود: فاطمه بر دروازه جهنم توقف خواهد داشت . چون روز قيامت شود، بر پيشانى و بين دو چشم هر كسى نوشته مى شود كه مؤمن و يا كافر است . به دوستدار و محبى كه گناهانش بسيار است ، دستور داده مى شود كه به سوى آتش برود. فاطمه (سلام الله عليها) در بين چشمان او كلمه ((محب )) را مى خواند و مى گويد: اى خداى من و اى آقاى من ! تو مرا فاطمه ناميدى و به وسيله من كسانى را كه دوستدار من و يا ذريه و فرزندان من هستند، از آتش نجات دادى . وعده تو حق است و تو از وعده خود تخلف نمى كنى . خداوند متعال مى فرمايد: راست مى گويى اى فاطمه ! من تو را فاطمه ناميدم و به وسيله تو دوستداران و كسانى را كه تو را به ولايت پذيرفته ، ذريه تو را دوست داشته ، ولايتشان را پذيرفته اند، از آتش نجات مى دهم ، وعده من حق است و من از وعده ام تخلف نمى كنم (61).

55- اسباب شفاعت فاطمه

پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در بحبوحه شدايد روز قيامت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را به سراغ فاطمه زهرا (سلام الله عليها) مى فرستد تا در جايگاه شفاعت قرار بگيرند.
پس اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد: اى فاطمه ! از اسباب شفاعت چه دارى و براى اين روز سخت چه مهيا ساخته اى ؟
پس فاطمه (سلام الله عليه