ى ابومحمد! آنچه را كه من به تو گفتم ، در دو برگ اول بود و مطالب پس از ورقه دوم را براى تو نگفتم و حتى يك حرف از آن را هم بازگو نكردم (83).

73 - استدلال علمى فاطمه

دو نفر زن ، كه بر سر مساءله اى دينى با يكديگر اختلاف داشتند، براى حل اختلاف خود نزد فاطمه زهرا(سلام الله عليها) رفتند. يكى از زنان ، مؤمن و ديگرى معاند و كافر بود.
حضرت فاطمه (سلام الله عليها) مى فرمايد: من دلايل زن مؤمن را اثبات كردم و حقانيت سخن او را آشكار نمودم و در نتيجه او بر آن زن كه دشمن اسلام بود، پيروز شد و به شدت شاد و مسرور گرديد.
فاطمه زهرا(سلام الله عليها) به آن زن كه بسيار خوشحال شده بود، فرمود: شادى فرشته ها براى پيروزى تو بر او، بيشتر از شادى تو مى باشد و غم و اندوه شيطان و ياران او از غم و اندوه اين زن كافر زيادتر است (84).گامى در زندگى نوين

مدت يك ماه از مراسم عقدكنان گذشت. جهيزيه ى فاطمه (س) بطور كامل ترتيب داده شد. زهرا (س) و على (ع) شروع زندگى نوين را دقيقه شمارى مى كردند. يك روز همسران پيغمبر (ص)، اطراف اميرالمؤمنين (ع) را گرفته، علت تأخير مراسم عروسى را از وى جويا شدند. اميرالمؤمنين (ع) ساكت شد و چيزى نفرمود. آنها اظهار داشتند: «اگر خجالت مى كشى، اين مطلب را از رسول اللّه (ص) بخواهى، به ما اجازه بده تا اين موضوع را با پيغمبر (ص) در ميان بگذاريم». على (ع) فرمود: «بد نيست؛ موافقم».

زنان پيغمبر (ص)، دسته جمعى حضور پيغمبر (ص) آمدند. ام سلمه- كه از همه بزرگتر بود- عرض كرد: «يا رسول اللّه! اگر خديجه زنده بود، آرزوى عروسى فاطمه (س) را داشت. على (ع) هم، همسر خود را خواهان است. همه ى ما هم، در انتظار اين مراسم شادى بخش هستيم. چرا اين برنامه را به تأخير مى اندازيد؟»

پيغمبر (ص)- مانند هميشه- از شنيدن نام خديجه متأثر شد. بياد آن همسر باوفايى كه تمام هستى خود را فداى آن حضرت نمود، قطرات اشك از ديدگان آن جناب جارى شد، فرمود: «هيهات! كجاست خديجه و همسر وفادارى مانند او؟ آن هنگام كه همه، پيامبرى مرا تكذيب مى كردند، او نبوتم را تصديق نمود و در ترويج دين خدا، معاون و مددكارم بود. آنقدر جلالت و عظمت يافت كه خداوند به من فرمان داد خديجه را به كاخى كه از زمرد در بهشت براى او بنياد شده، مژده دهم».

ام سلمه عرض كرد: «يا رسول اللّه! هرگاه نام خديجه را مى بريم، متأثر مى شويد و اين كلمات را تكرار مى فرمائيد. الان كه او در بهشت است و اميد كه خداوند ما را به ديدار وى نائل گرداند. در هر حال، بيش از اين تأخير مراسم عروسى فاطمه (س) سزاوار نيست».

پيغمبر (ص) فرمود: «من هم امتناعى ندارم؛ ولى هنوز، على (ع) رسماً همسر خود را از من نخواسته است».

به عرض رساندند كه «على (ع) باطناً مايل است ولى شما خجالت مى كشد».

رسول اللّه (ص)، اميرالمؤمنين (ع) را احضار فرمود؛ به وى اظهار داشت: «در همين نزديكى منزلى تهيه كن تا همسرت را به تو تحويل دهم».

اميرالمؤمنين (ع) عرض كرد: «يا رسول اللّه! در اين نزديكى، جز منزل حارثة بن نعمان، منزل مناسب ديگرى نيست؛ فقط منزل او خالى و آماده است».

رسول اللّه (ص) فرمود: «همه ى منازل حارثه را براى صحابه گرفتيم. خجالت مى كشيم اين منزل را هم از او مطالبه كنيم».

اين مطلب به گوش حارثه رسيد؛ خدمت پيغمبر (ص) آمد و عرض كرد: «يا رسول اللّه (ص) انا و مالى للّه و لرسوله» (من و همه ى اموالم به خدا و پيغمبر (ص) تعلق داريم).

حارثه منزلش را در اختيار اميرالمؤمنين (ع) گذارد. قرار شد مقدمات مجلس عروسى تهيه گردد. پيغمبر (ص) فرمود: «يا على (ع)! نان و گوشت شام امشب را من مى دهم؛ تو هم، خرما و روغن و كشك آن را فراهم كن». اميرالمؤمنين (ع)، اين وسايل را تهيه كرده، خدمت پيامبر اكرم (ص) آورد.

از آن طرف، زنان پيغمبر (ص) جهاز زهرا (س) را به خانه ى حارثه بردند و مشغول آراستن حجله ى عروسى شدند. پيغمبر (ص) هم، خود متصدى تهيه ى غذا و پذيرايى مهمانان شد؛ دستهاى مبارك را بالا زد و از گوشت، روغن، خرما و كشك، غذاى بسيار لذيذى تهيه فرمود. به اميرالمؤمنين (ع) امر كرد: «مردم را به مهمانى امشب دعوت كن». اميرالمؤمنين (ع) هم، به مسجد آمد تا عده ى معينى از نزديكان را براى آن شب دعوت كند. وقتى وارد مسجد شد، ديد عموم مسلمانان- از مهاجر و انصار- همه جمع هستند. بالاى يك بلندى ايستاد و اعلام كرد: «اى مسلمانان! امشب، همه بعنوان شركت در جشن عروسى من، براى صرف شام در منزل رسول اللّه (ص) مهمانيد».

آن شب مسلمانان، نماز مغرب را در خدمت پيغمبر (ص) به جماعت گزاردند و سپس همگى، دسته جمعى، به خانه ى پيغمبر (ص) هجوم آوردند.

على (ع)، از زيادى مهمان و كمبود غذا نگران بود. رسول اكرم (ص) وى را اطمينان داد: «مضطرب مباش. خداوند به اين غذا بركت مى دهد بطوريكه عموم ميهمانان پذيرايى مى شوند».

چون تمام مهمانان در منزل پيغمبر (ص) جدا نمى شوند، قرار شد همه در مسجد بنشينند؛ هر بار، ده نفر ده نفر وارد خانه شوند؛ غذا بخورند و از آن درب منزل رسول اللّه (ص)- كه بطرف كوچه باز مى شد- خارج شوند.

همه غذا خوردند؛ مقدارى هم اضافه آمد. پيغمبر ظرفهايى از اين غذا را به حجرات همسران خود فرستاد؛ يك ظرف غذا را هم، به حجله ى عروسى روانه فرمود.

در اين هنگام، ام سلمه به عرض رسول اللّه (ص) رسانيد: «فاطمه (س) آماده است».

پيغمبر (ص) وارد حجره ى ام سلمه شد. دست دختر را گرفت. زهرا (س) غرق در عرق شرم و حيا شد. از خجالت زياد، پايش مى لغزيد و هر آن، نزديك بود روى زمين بيفتد. پيغمبر (ص) فرمود: «دخترم چرا مى لرزى؟ اقالك اللّه العثرة فى الدنيا والاخرة (خدا تو را از لغزش در دنيا و آخرت نگهدارد). زهرا (س) قدرى آرام گرفت.

پيغمبر (ص) فاطمه (س) را از حجره ى ام سلمه بيرون آورد. دم درب حجره، دست على (ع) را گرفت و در دست زهرا (س) گذارد و فرمود: «بارك اللّه لك فى ابنة رسول اللّه، يا على نعم الزوجة فاطمة يا فاطمة نعم البعل: على» (يا على! خداوند اين همسر جديد- دختر پيغمبر (ص)- را براى تو مبارك گرداند. اى على! فاطمه (س) همسر نيكويى است. اى فاطمه! على شوهر خوبى است).

سپس دستور داد ناقه ى صهبا را آوردند. پيغمبر دست فاطمه را گرفت و بر ناقه سوار كرد. سلمان- پيرمرد محاسن سفيد- زمام ناقه را گرفت. حمزه، عقيل و ساير جوانان بنى هاشم از پشت سر، شمشيرها را كشيده و رجز مى خواندند. همسران پيغمبر (ص) و دختران عبدالمطلب و زنهاى مهاجر و انصار هم، اطراف ناقه ى فاطمه (س) حلقه زده، و با نغمات دلنشين، سرود مى خواندند.

ام سلمه با تمام وقارى كه داشت، از كثرت شادى و سرور- در حاليكه سر از پا نمى شناخت- به اشعار و سرودها مترنم بود: بشتابيد به يارى خدا، اى عزيزان؛ سپاس گزاريد او را در هر حال.

يادآور شويد آنچه را پروردگار بلندمرتبه انعام فرموده است؛ از برطرف كردن ناگواريها و دفع آفات.

بعد از كفر، خدا ما را هدايت فرمود؛ و پروردگار آسمان ما را بالا برد. قدم برداريد با بهترين زنان عالم؛ ما خويشاوندان فدايى او گرديم.

اى دختر كسى كه خداى بزرگ او را برترى داده؛ بسبب وحى و پيامبرى

[سرن بعون اللّه يا جاراتى- و