رمود: انسان احترام مى شود به احترام فرزندانش (يعنى احترام به پيامبر در احترام من و دفاع از حقوق من است).

چه زود بود آنچه از بى وفائى ايجاد كرديد، و چه زود ارزشهاى تان را از دست داديد و دست از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله برداشتيد، و حال آنكه شما قدرت مقابله با آنچه به نيرنگ از من گرفته شده، و آنچه را كه مطالبه مى كنم و براى آن چاره جوئى مى نمايم، داريد.

آيا مى گوئيد، محمد صلى اللَّه عليه و آله فوت نمود (يعنى چون پيامبر از دنيا رفت ما در مقابل دين و يارى اهل دين وظيفه اى نداريم؟!)

پس (رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم) حادثه ى بزرگى بود؛ ضعف و سستى بواسطه ى آن، در همبستگى كه وجود داشت شكاف پيدا شد (عده اى بدن مطهر آن جناب را واگذاشته، با شعار حفظ دين به دنبال حكومت رفتند).

بخاطر غيبت (و رحلت) پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم زمين تاريك شد، خورشيد و ماه گرفتند، ستارگان پراكنده شدند، آرزوها به نااميدى مبدل گرديد، كوهها شكسته شدند، حريم ضايع گشت، و هنگام مرگ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم حرمت زايل گرديد (شايد اشاره باشد به بى حرمتى كه نسبت به آن جناب در هنگام مرگ، منافقان روا داشتند و يا بى احترامى به خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مقصود باشد). و اين به خدا قسم بالاترين بلائى است كه نازل شد و بزرگترين مصيبت است، مثل آن بلائى نازل نخواهد شد و هيچ فاسد شدن سريعى مثل آن نخواهد بود.

كتاب خدا اين مصيبت را در خانه هاى شما صبحگاهان و شب هنگام، آنگاه كه به صورتهاى مختلف آن را مى خوانيد به شما اعلام نمود و قبل از او، نيز به انبياء اصابت نموده، حكم ثابت و قضا حتمى است «نيست محمد مگر پيامبرى، قبل از او پيامبرانى بودند كه درگذشتند؛ آيا اگر او بميرد يا كشته شود به دين گذشته خود برمى گرديد؟! هر كسى به عقب و زمان جاهليت برگردد، به خدا ضررى نخواهد رسيد و خداوند به زودى جزا مى دهد شكركنندگان نعمت رسالت را [ آل عمران: 144. ]».

اى فرزندان قيله (انصار)! بعيد است از شما! آيا ارث پدرم خورده شود و شما نيز در دسترس من هستيد و صداى مرا مى شنويد و در جمع ما هستيد! زير پوشش دعوت من قرار مى گيريد و خبر به شما مى رسد در حالى كه شما داراى افراد و نيرو هستيد و داراى وسائل رزم و قدرت مى باشد و نزد شما سلاح جنگى و سپر وجود دارد؟!.

پيوسته از شما دعوت مى شود ولى اجابت نمى كنيد و حال آنكه صفت شما جنگ آورى است، و معروف به خوبى هستيد، و شما انتخاب شدگانيد و خوبانى هستيد كه اختيار شديد، و با عرب جنگيديد و تحمل رنج و خستگى نموديد، مبارزه كرديد با گروهها و بى باكانه با شجاعان جنگيديد، و اين بود كه دائما به شما امر مى كرديم و شما هميشه اطاعت مى كرديد، تا آن كه به واسطه ما اسلام نيرو گرفت، و حركت نمود و نعمتهاى روزگار فوران گرفت، و شرك خوار شد، و فوران دروغ و نيرنگ آرام گرفت، و شعله هاى كفر خاموش شد، و دعوت بى نظمى و بى مايگى آرام گرفت، و نظم و روش دين استوار شد.

پس از كجا متحير (گمراه) شديد بعد از بيان اسلام؟ و چرا (دينتان را) مخفى مى كنيد بعد از علنى كردن؟ و چرا عقب گرد مى كنيد بعد از حركت و اقدام؟ و شرك مى ورزيد بعد از ايمان آوردن.

براى بيان وجوب مبارزه با غاصبين خلافت، اين آيه را تلاوت فرمود:

«آيا جنگ نمى كنيد با قومى كه پيمان شكنى كردند و همت ورزيدند بر خارج نمودن پيامبر از مدينه، و آنان آغازگر جنگ و فتنه بوده اند؟! آيا از آنان مى ترسيد و حال آن كه سزاوار است از خدا بترسيد اگر اهل ايمان هستيد [ توبه: 13. ]».

همانا شما را مى بينم كه اقامت گزيدند در پستى و زندگى مرفه، و دور كرديد كسى را كه به حكومت اسلامى سزاوار بود، و در آغوش گرفتيد خوش گذرانى را، پناه برديد از سختى و مبارزه به آسايش، و آن كمالات را كه جمع كرده بوديد ناگهان از دست داديد، و فاسد كرديد چيزهاى باارزشى را كه تهيه كرده بوديد (ايمان)، «پس بدانيد اگر همه اهل زمين كافر شوند خداوند بى نياز و ستوده است [ ابراهيم: 8. ]».

در مقام بيان علم داشتن و پيش بينى به عدم يارى دين، فرمود:

بدانيد! آنچه گفتم با آگاهى بر اين معنا است كه يارى نكردن دين در شما جاى گرفته و جز شما شده است و با علم به بى وفائى و خيانتى كه قلوبتان به آن متصف شده است.

در بيان علت سخنرانى، فرمود: و لى اين سخنرانى به خاطر لبريز شدن دل از كثرت غصه، و خارج كردن شدت خشم، و ضعيف شدن دل از تحمل مصيبت است؛ و به خاطر پخش نمودن و رسانيدن دردهائى كه در دل جمع شده، و براى بيان كردن دليل ها و اتمام حجت است. و در خاتمه براى بيان آتش دنيا و آخرتى كه براى آنها آماده شد، مى فرمايد:

ارزانى شما باد (فدك و خلافت)، سخت مهارش كنيد در حالى كه استفاده ى چندانى از آن نخواهيد برد، و قدرت آن كم و ننگ آن باقى است؛ و در حالى كه علامت غضب خدا و ننگ ابدى بر شما خورده و مى رسيد به «آتش غضب خدا كه روشن است و مى سوزاند قلب ها [ همزه: 6- 7. ]»، و در مقابل ديدگان خداست آنچه انجام مى دهيد «و به زودى ظالمين خواهند دانست كه به كدام جايگاه انتقال پيدا مى كنند [ شعرا: 227. ]». و بدانيد من دختر پيامبر شما هستم، همان پيامبرى كه شما را از عذاب شديد مى ترسانيد و «انجام بدهيد هر چه مى خواهيد، و ما نيز انجام خواهيم داد [ هود: 121. ] آنچه را كه بايد انجام بدهيم و «منتظر باشيد كه ما نيز منتظر هستيم

[ هود: 122. ]». در اينجا ابوبكر در مقام جواب به حضرت، گفت:

اى دختر پيامبر! پدرت نسبت به مؤمنين بسيار پرعاطفه و كريم و با رأفت و مهربان بود و نسبت به كافرين عذاب دردناك و عقوبت بزرگى بود.

ابوبكر براى خنثى كردن آثار خطبه، از حضرت تجليل مى كند و از پشت خنجر مى زند و مى گويد:

اگر نسبتش را جستجو كنيم او را پدر تو مى بينيم نه پدر زنان ديگر، و برادر شوهر تو مى بينيم نه برادر غير او، مقدم كرد او (على) را بر همه دوستان و خويشان نزديك، و يارى كرد او را در هر كار بزرگى؛ دوست نمى دارد شما را مگر سعادتمند، و دشمنى نمى كنند با شما مگر افراد بدبخت، و شما عترت پاك پيامبر هستيد و خوبان انتخاب شده ايد، راهنماى ما هستيد در خير، و رهبر ما هستيد به سوى بهشت.

اى دختر پيامبر خدا! در سخن راست مى گويى، و در كثرت عقل از پيشروان مى باشى؛ از حق خود بازداشته نمى شوى، و از سخنان صادقانه ات جلوگيرى نمى گردد.

ابوبكر براى توجيه اذهان مردم زودباور و ايجاد كلامى خوش ظاهر و حق به جانب، گفت:

به خدا قسم تجاوز نكردم از نظر پيامبر، و انجام ندادم مگر به اذن او، و همانا رهبر قوم به ملت خود دروغ نمى گويد، و من شاهد مى گيرم خداوند را كه شنيدم از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله كه فرمود: ما پيامبران به ارث نمى گذاريم طلا و نقره و خانه و باغى را، و كتاب و حكمت و علم و نبوت به ارث مى گذاريم، و هر چيزى كه براى ما به عنوان استفاده است براى ولى امر بعد از ما نيز هست، هر تصميمى گرفت در آن عمل كند. و براى تطميع مردم، و به منظور قرار دادن مردم در مقابل حضرت، گفت:

قرار داديم آن چه را كه شما (از فدك) طلب مى ك