يد براى تهيه مركب و سلاح، كه به وسيله آن مسلمانان جنگ و جهاد كنند با كافرين، و ستيز كنند با سرپيچى كنندگان و معصيت كاران.

براى اين كه خود را از تنها بودن در مقابل حضرت خارج كند، گفت: و اين كارى را كه انجام دادم (خودسرانه نبوده است) بلكه به اجماع مسلمين عمل نمودم.

براى آن كه خود را دوستدار خاندان پيامبر جلوه دهد، گفت:

اين اموال من در اختيار شماست و مال شماست، از شما دور نمى كنم آن را، و از شما دريغ نمى نمايم.

شما بزرگترين زن در بين امت پدرت مى باشى و اصل پاك براى فرزندان خود هستى، انكار فضائل شما نمى شود و انكار فضل فرزندان و پدرت نمى كنيم، حكم شما در آن چه متعلق به من است نافذ مى باشد، ولى آيا دوست دارى در امر فدك با پدرت مخالفت كنم؟ (كه حضرت جواب شديد به اين جمله مى دهد).

با آن كه عمده ى بحث حضرت زهرا عليهاالسلام درباره خلافت، و عمل نكردن به دستورات دين، و بيان عدول مردم از دين و رجعت به جاهليت بود. ابوبكر فقط قسمت فدك را، آن هم با سياست مرموزى بررسى كرد و به گمان خود كار را تمام نمود.

حضرت زهرا عليهاالسلام در مقام جواب، فرمود:

سبحان اللَّه! هرگز پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از كتاب خدا روگردان نبود و با احكام آن مخالفت نمى كرد، بلكه تمام دستورات آن را بدون كم و كاست انجام مى داد.

آيا با هم متحد شده ايد در خيانت كردن به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، و براى توجيه خيانت، باطل مى گوييد، و به پيامبر بهتان مى زنيد و دروغ مى بنديد؟! (اشاره به كلام خليفه كه گفت: پيامبر فرمود ارثى باقى نمى گذاريم)، اين همكارى و دروغ شما شبيه دسيسه هائى است كه در زمان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، بر عليه آن وجود مقدس داشتيد.

اين كتاب خدا، حاكم عادل است (و گوينده اى است كه بين حق و باطل جدائى مى اندازد) مى فرمايد: «ارث ببرد يحيى از من (زكريا) و آل يعقوب [ مريم: 6. ]» «و ارث برد از يعقوب سليمان [ نمل: 16. ]». و خداوند عزوجل، آنجا كه توزيع سهم ها را در ارث روشن نمود، و احكام و واجبات ميراث را مشخص كرد و سهم مردان و زنان را بيان نمود- چيزهايى بيان كرده است كه دليلهاى افراد باطل و ياوه سرا را، باطل نموده و شكهايى كه شايد براى آيندگان پيش آيد، زايل كرده است.

«اين گونه نيست كه ادعا مى كنيد بلكه نفس بدكيش شما چيزى را براى شما جلوه داده است پس صبر نيكو خواهم نمود و خداوند پناهگاه است در آن چه شما مى گوئيد [ يوسف: 18. ]».

ابوبكر در مقابل اين افشاگرى كه حضرت او را دروغگو و افترا كننده به پيامبر معرفى مى كند، چاره اى جز سكوت و شريك جرم پيداكردن نداشت گفت:

خداوند راست گفت و رسول خدا راست گفت و دختر پيامبر نيز راست مى گويد.

تو معدن حكمت هستى، محل هدايت و رحمت و عين حجت هستى، تو را حق مى دانم و انكار نمى كنم حقايقى را كه فرمودى.

اين مسلمانان به گردنم انداختند آنچه را كه به گردن انداختم، و به اتفاق آنها گرفتم آنچه را گرفتم؛ مال كسى را به زور نمى گيرم و خود رأيى نمى كنم و براى خود انتخاب نكرده ام و اين مسلمانان شاهد هستند.

آنگاه حضرت خطاب به مردم، فرمود:

اى مردمى كه شتابنده هستيد به طرف كلام باطل! چشم پوش هستيد از كارهاى زشت و زيانبار، «آيا دقت نمى كنيد در قرآن، يا بر قلبهاى (شما) قفل زده شده است [ محمد: 24. ]» (يعنى در مقابل آيات قرآن جگونه به كلمات باطل ديگران درباره ارث گوش فرامى دهيد).

نه چنين است، بلكه اعمال بد و گناهان مسلط شده بر قلب شما ، گوش و چشم شما را گرفته است و چقدر ناپسند است جائى كه به آن برگشتيد (جاهليت)، و چه ناپسند است چيزى كه به آن سست شديد، و چقدر بد است چيزى كه در مقابل اين سكوت گرفتيد، و حمل آن را سنگين مى يابيد، و عاقبت آن را سخت خواهيد ديد؛ آن هنگام كه پرده ها كنار رود و شدائد آخرت آشكار شود و عذاب هاى الهى كه هرگز حساب آن را نكرده بوديد آشكار شود، «و زيان مى كنند در قيامت اهل باطل [ غافر: 78. ]». سعيده

  سَعَدَ- سَعْداً و سُعُوداً اليومُ: يَمُنَ،

سَعِدَ- و سُعِدَ سعادة: ضد شقي،

فهو: سعيد،

أسعده الله: جعله سعيداً.

زن خوشبختى را كه عاقبت به خير باشد، سعيده گويند. جايگاه فدك در خطبه

ما قسمتى از خطبه را كه درباره فدك مى باشد بررسى مى كنيم.

حضرت- بعد از بيان مطالب ارزنده و تحليلى از دوران جاهليت و بعثت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم و بعد از وفات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم- به خليفه مى فرمايد: آيا تو از پدرت ارث مى برى و من از پدرم ارث نمى برم؟!

آيا به قرآن پشت نموده و عمل به آن را ترك كرديد؛ آنجا كه مى فرمايد: «ارث برد سليمان از داود پيامبر» و چند آيه ى ديگر درباره ى ارث، قرائت كرد و سپس فرمود:

آيا گمان مى كنيد من خويشاوند پدرم نيستم و از او ارث نمى برم؟!

آيا قرآن آيه ارث را مخصوص شما قرار داد و ما را خارج كرده است؟!

آيا من و پدرم از يك ملت و بر يك دين نيستيم؟!

آيا شما بر قرآن از پدرم و پسر عمويم آشناتر هستيد؟!

در اين قسمت حضرت استدلال درباره فدك كرد و احتجاج را تمام نمود. و اگر كسى منصف مى بود در مقابل استدلال حضرت خاضع مى شد. از قرآن استدلال كرد و سپس موارد استثناء ارث را برشمرد و آنگاه فرمود: آيا شما به قرآن از پدرم و على عليه السلام داناتريد؟

اين را چه كسى مى توانست ادعا كند؟ اين بود كه مى بينيم ابوبكر در مقابل حضرت كرنش كرده و از او به بزرگى ياد مى كند، و در اينجا مانند تمام حكام زيرك، از حضرت دلجوئى مى نمايد و مى گويد: شما هر چه مى فرمائيد صحيح مى باشد، و تنها راه فرار خود را در اين مى بينيد كه بگويد: من از پدرت شنيدم كه از پيامبران ارث برده نمى شود.

در حالى كه حضرت به اين كلام جواب داده و فرموده بود: آيا شما از پدرم به قرآن آشناتر هستيد؟!

يعنى: پدرم به من فدك را اعطا كرد. و يعنى: پيامبر نفرمود كه از پيامبران ارث برده نمى شود.

بعد از اين كلام خليفه، ناچار حضرت از صراحت بيان بيشترى استفاده مى كند و مى فرمايد: سبحان اللَّه! آيا ممكن است پيامبر از قرآن سرپيچى كند؟ و مخالف قرآن چيزى بگويد؟! چرا در فريب و خدعه همكارى مى كنيد و براى توجيه كارتان دروغ مى گوئيد؟!

اين همكارى و دروغ شما شبيه دسيسه هائى است كه در زمان خود پيامبر، بر عليه آن وجود مقدس داشتيد. و سپس با آيات قرآن درباره ارث استدلال مى نمايد و آنگاه اين آيه را قرائت مى كند:

«بل سولت لكم أنفسكم أمرا فصبر جميل واللَّه المستعان على ما تصفون» [ يوسف: 83. ]

آيه كلام حضرت يعقوب «على نبينا و آله و عليه السلام» است ، زمانى كه برادران به دروغ و دسيسه پيراهن خون آلود يوسف را نزد پدر آورده بودند؛ حضرت يعقوب فرمود: «نفس بدسرشت، شما را فريب داده، و براى تان خيانتى را زيبا جلوه داده، و من صبر نيكوئى خواهم نمود و از خدا در چيزهائى كه مى گوئيد، طلب كمك مى كنم».

حضرت با اين آيه به ابوبكر توجه داد كه تمام نقشه هايش شيطانى است، و منشأ آن نفس بدكيش است و حضرت نيز صبرى يعقوب گونه خواهد نمود.

اينجا ابوبكر چاره را اين مى بيند كلامى بگويد كه حضرت در مقام 