 پاسخ او چه بگويد.
ناگاه جبرئيل فرود آمد و گفت : خدايت دستور مى دهد كه به فاطمه سلام برسانى و بگويى مادرت در قصبه اى است كه گرههايش از طلا و ستونش ‍ از ياقوت سرخ مى باشد و در كنار آسيه همسر فرعون و مريم دختر عمران قرار دارد.
حضرت فاطمه (سلام الله عليها) نيز در پاسخ گفت : ان الله هو السلام و منه السلام و اليه السلام (264).

229- خواب ديدن قرآنى كه مفقود شد

در مراجعت از حجة الوداع پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به خانه فاطمه (سلام الله عليها) آمد و در آن لحظه همين سوره اذا جاء نصر الله والفتح را خواندند، آه و ناله از زهراى عزيز بلند شد. همسران پيامبر از علت آن پرسيدند. فرمود: پدرم مرا از رحلت خود باخبر كرد.
تا شبى از شبها فاطمه زهرا (سلام الله عليها) در عالم رؤ يا ديد، قرآنى در دست دارد و آن را مى خواند. ناگهان قرآن از دستش افتاد و مفقود شد. حضرت وحشت زده از خواب بيدار شد. به محضر پدر آمد و خواب خود را براى ايشان تعريف كرد.
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: فاطمه جان ! آن قرآن منم كه به زودى از نظر تو مفقود خواهد شد(265).

230- گريستن ملايكه همراه با فاطمه

فاطمه زهرا (سلام الله عليها) در كنار بستر پدر نشسته بود و اشك مى ريخت . پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) دست او را گرفت و به سينه خود چسبانيد و مدتى بى حال شد.
فاطمه زهرا (سلام الله عليها) سرش را جلو برد و گفت : يا ابتاه ! جوابى نيامد.
عرض كرد: جان من به فدايت ، سخنى بگو.
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) چشمش را باز كرد و فرمود: دخترم ! گريه مكن ، زيرا همه ملايكه با تو گريه مى كنند.
سپس دست مباركش را به صورت حضرت فاطمه (سلام الله عليها) كشيد و اشكش را پاك كرد و به او بشارت داد و فرمود: اول كسى كه از اهل بيت من به من ملحق شود، تو هستى . و عرض كرد: خدايا، فاطمه را در دورى از من صبر بده . و اى فاطمه ! وقتى روح مرا قبض كردند، بگو: انا لله و انا اليه راجعون (266).

231- گريه فاطمه در كنار بستر پدر

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در آخرين شب زندگى اش ، على ، فاطمه و حسنين (عليه السلام) را نزد خويش خواند و در گوش فاطمه (سلام الله عليها) رازها گفت . سپس على (عليه السلام) را فرا خواند و در حالى كه گريه مى كرد، فرمود: على جان ! گريه ات براى چيست ؟ اينك هنگام فراق و جدايى من و تو رسيده است ، اما گريه و اندوهم براى تو و دخترم فاطمه است ، چرا كه پس از من حقوق شما را ضايع نمايند.
آن گاه به فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: پدرت به قربانت ! به خدا سوگند كه خدايم انتقام تو را خواهد گرفت و با خشم تو خشم مى گيرد.
على (عليه السلام) مى فرمايد: فاطمه آن چنان مى گريست كه احساس ‍ كردم آسمان و زمين برايش مى گريند. من صداى گريه ملايكه را مى شنيدم و بدون ترديد جبرئيل در آن موقعيت حساس پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را تنها نگذاشته بود.
آخرين لحظه هاى حيات پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرا رسيد، فرمود: يا على ! مرا در خانه ام به خاك بسپار و مراسم غسل و كفن و نمازم را بر پاى نما(267).

232- گريه پيامبر از سيلى خوردن بر گونه فاطمه

اميرمؤمنان على بن ابى طالب (عليه السلام) فرمود: من ، فاطمه ، حسن و حسين نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بوديم . آن حضرت به ما رو كرد و گريست . من گفتم : چرا گريه مى كنيد يا رسول الله ؟
فرمود: مى گريم براى آنچه با شما عمل مى شود.
گفتم : آن چه باشد يا رسول الله ؟
فرمود: گريه كنم از ضربتى كه بر فرق تو زنند و از سيلى كه بر گونه فاطمه زنند و از نيزه اى كه بر ران حسن زنند و زهرى كه به او نوشانند و از قتل حسين .
اهل بيت گريستند. گفتم : يا رسول الله ! خدا ما را نيافريده جز براى بلا.
فرمود: مژده گير اى على ! كه خداى عزوجل با من عهد كرده كه دوستت ندارد جز مؤمن و دشمنت ندارد جز منافق .(268)

233- دلدارى پيامبر به فاطمه

جابر انصارى مى گويد: هنگام وفات رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فاطمه (سلام الله عليها) كنار بستر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود، و با اندوهى جانكاه مى گفت : وا كرباه لكربك يا ابتاه ! آه و فغان از رنج و مصيبت تو اى پدر جان !)).
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: پس از امروز، پيامبر ديگر غمى ندارد. اى فاطمه ! نبايد در وفات پيامبر گريبان چاك كرد و سيلى به صورت زد و واويلا گفت ، ولى تو همان سخنى را بگو كه پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) در مرگ پسرش ‍ ابراهيم گفت : ((ديدگان اشك مى ريزند و دل به درد مى آيد، ولى سخنى نمى گويم كه پروردگار را به خشم آورد، و ما در مصيبت تو اى ابراهيم اندوهناكيم (269))).

234- گريه بر بالين پدر

رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در بستر بيمارى كه موجب رحلت ايشان ، على و فاطمه و حسن و حسين (عليه السلام) را نزد خود خواند و به تمام كسانى كه در اتاق بودند، فرمود: بيرون رويد و به ام سلمه فرمود: جلوى در اتاق بايست و نگذار كسى داخل شود.
سپس به على (عليه السلام) فرمود: على جان ! نزديك بيا.
على نزديك آمد، آن گاه دست فاطمه (سلام الله عليها) را گرفته و بر سينه خود نهاد و مدتى طولانى بر همان حال بود. سپس دست على (عليه السلام) را به دست ديگر خود گرفته و خواست سخن بگويد كه گريه به شدت بر وى هجوم آورد و مجال و مهلت سخن گفتن نداد. آن گاه فاطمه (سلام الله عليها) نيز به شدت گريه كرد و از گريه شديد رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) على و حسن و حسين (عليه السلام) گريه مى كردند.
فاطمه (سلام الله عليها) عرض كرد: اى رسول خدا! گريه ات قلبم را تكه تكه كرد و جگرم را سوزاند. اى آقا و سالار انبيا، اى امين خدا، اى فرستاده حق ، اى دوست خدا و پيامبر او! بعد از تو بر فرزندان تو چه خواهد آمد و چه لذتى بر من وارد خواهد شد و چه كسى براى على برادر و ناصر دين تو خواهد بود و وحى خدا بعد از تو چه خواهد شد؟
فاطمه (سلام الله عليها) باز به شدت گريه كرد و خود را به روى پدر انداخته و شروع به بوسيدن وى كرد. به دنبال فاطمه زهرا(سلام الله عليها) على و حسن و حسين (عليه السلام) نيز خود را به روى پيامبر انداختند.
رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) سر خود را بلند كرد و دست فاطمه (سلام الله عليها) را كه در دست خويش گرفته بود، به دست على (عليه السلام) نهاد و فرمود: اى ابوالحسن ! اين وديعه خدا و رسول اوست در دست تو، پس امانت پروردگار و پيامبر او را حفظ نما.
اى على ! اين دختر والله سيده زنان بهشت است از گذشته تا حال و آينده ، اگر او را شبيه و مانندى باشد، مريم كبرى است . على جان ! سوگند به خدا، من به اين مقام و مرتبت نرسيدم مگر آنچه براى خود از خدا خواسته ام ، براى او نيز خواستم و خدا آنچه را خواستم ، به او عنايت فرمود. اى على ! فاطمه هر چه به تو بگويد انجام بده ، زيرا هر چه او بگويد همان است كه جبرئيل مى گويد. اى على ! بدان آن كس كه فاطمه از وى راضى باشد، من نيز از او راضى هستم و رضايت او رضايت خدا و ملايكه او نيز هست . برادرم على ! واى بر كسى كه دخترم فاطمه را مورد 