 فوق العاده اى از زهرا (س) مشاهده مى شد كه حتى موجب شگفتى حضرت على (ع) نيز مى گرديد:

برنامه ى اميرالمؤمنين (ع)، همه روزه اين بود كه هنگام ورود به منزل، در اولين فرصت، گفتار پيغمبر (ص) را در مسجد براى فاطمه (س) بيان مى كرد. در يكى از روزها، زهرا (س) در اطاق نشسته بود كه على (ع) وارد خانه شد. تا چشم فاطمه (س) به آن حضرت افتاد، صدا زد: «يا ابوالحسن! بيا تا از علوم گذشته و آينده و دانشهايى كه نسل بشر به آن پى نبرده و در آينده هم، به آنها دسترسى نخواهد يافت، تو را آگاه كنم».

اين گفتار و ادعاى زهرا (س) موجب شگفتى على (ع) گرديد، طوريكه اميرالمؤمنين (ع)، مات و مبهوت به عقب برگشت و از خانه خارج شد. با حيرت تمام خدمت پيغمبر شتافت. رسول اللّه (ص) متوجه شد على سراسيمه آمده؛ با تبسم فرمود: «يا ابوالحسن! آيا من بگويم براى چه با اين بهت و اضطراب آمدى؛ يا خودت بيان مى كنى؟»

اميرالمؤمنين (ع) عرضه داشت: «الحديث منك احسن» (گفتار شما شيواتر است).

پيغمبر (ص) فرمود: «تو وارد منزل شدى. دخترم- فاطمه (س)- چيزى به تو اظهار كرد كه از ادعاى او، تعجب نمودى».

على (ع) عرض كرد: «آرى. خواستم بدانم آيا آن نور ولايت مطلقه ى الهيه كه در دل من و شما تابيده، و عموم دانستنيها را براى ما روشن ساخته، در دل و مغز زهرا (س) هم تابندگى دارد؟»

پيغمبر (ص) فرمود: «البته؛ مگر نمى دانستى؟»

على (ع) با كمال خوشوقتى به خاك افتاد و در مقابل نعمت وجود اين همسر روحانى، خدا را شكر نمود.

اميرالمؤمنين (ع) از خدمت پيغمبر (ص) مرخص و به منزل مراجعت كرد.

فاطمه (س) فرمود: «يا على! نزد پدرم رفتى و ادعاى مرا به عرض وى رساندى؟»

على (ع) فرمود: «بلى».

زهرا (س) با كمال تبختر و بزرگوارى فرمود: «يا ابالحسن المؤمن ينظر بنوراللّه» (اى على! فرد باايمان، با نور خدا حقايق را مى بيند).

مشاهده ى اين وقايع، رشته ى عشق و محبت را بين اين زن و شوهر، محكمتر مى كرد. روز و شب اين زندگى، مالامال از نشاط و شادابى مى گذشت و بزرگترين حادثه و يا پيشامد ناگوار هم نمى توانست رنج و اندوهى براى اين زن و شوهر ايجاد كند. ج :فاطمه زهرا(سلام الله عليها) در سوگ پدر

238- پيراهنش را مى بوييد

اميرالمؤمنين على (عليه السلام) فرمود: پيكر مقدس پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) را در پيراهنش غسل دادم . فاطمه (سلام الله عليها) همان پيراهن را از من خواست تا آن را ببيند. چون مشاهده كرد، بى هوش ‍ شد، بدين جهت آن را از فاطمه پنهان كردم .
چشمها از اين غم گريان و دلها نالان و قلمها لرزان . سرور زنان بهشت ، رهبر و مقتداى مردم ، اولين كسى كه قدم به بهشت مى گذارد، رضايش ‍ رضاى خدا و قهرش خشم خدا، روح و جان پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) همان كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) دستش را مى بوسيد و سينه اش را مى بوييد و در برابرش از جا بر مى خاست و خود را فداى او مى دانست ، اين چنين در گرداب مصايب غرق شد و كسى درد او را درك نمى كرد(276).

239- غم و اندوه وفات پيامبر

پس از وفات رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) فاطمه زهرا(سلام الله عليها) در اجتماع زنان مدينه با بيان غم آلودى فرمود: همه از خداييم و به سوى او باز مى گرديم ، آه كه با وفات پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) رشته وحى و اخبار آسمانى قطع گرديد(277).

240- گريه شديد براى پدر

از فضه ، خدمتكار فاطمه زهرا(سلام الله عليها) نقل شده است كه درباره اندوه آن حضرت گفت : در ميان مردم جهان و ياران و نزديكان و دوستان رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) هيچ كس در فراق آن حضرت اندوهگين تر و گريان تر و نالان تر از بانويم فاطمه زهرا(سلام الله عليها) نبود. اندوه او هر لحظه تازه تر و فزون تر مى شد و گريه او شدت مى يافت (278).

241- فاطمه يكى از پنج نفر گريه كنندگان

فاطمه زهرا(سلام الله عليها) با گريه خود بر رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) عبادت مى كرد. چون گريه او ياد رسول را زنده مى داشت ، و اين خود به مكتب و ارزشهاى رسالت پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) جان مى بخشيد. گريه زهرا(سلام الله عليها) بر پدرش به حدى رسيده بود كه وى را در شمار پنج نفر از گريه كنان جهان ، يعنى آدم و يعقوب و يوسف و على ابن الحسين - عليهم السلام - جاى داده اند(279).

242- ديدن پدر در حالت رؤ يا

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) فرموده است :
پس از رحلت پدرم در حالى كه بين خواب و بيدارى بودم ، مشاهده كردم كه پدر بزرگوارم بر من وارد شده است و من بدون اختيار فرياد كشيدم : اى پدر! خبر آسمان از ما قطع شد. در اين هنگام فرشتگانى آمدند كه دو فرشته در پيش روى آنان بود و پدرم را به سوى آسمان بردند، من سر بلند كردم ، ناگهان قصرهاى محكم و استوارى ديدم ، بعد پدرم فرمود: اين مكان تو و شوهرت و دو فرزند و دوستدارانت مى باشد، خرسند باش كه چند صباح ديگر بر من وارد خواهى شد. در اين موقع از خواب بيدار شده ، و رؤ يايم را براى اميرالمؤمنين على (عليه السلام) نقل كردم (280).

243- فرياد روز هشتم

زمانى كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) وفات يافت ، كوچك و بزرگ ضجه زدند و گريه ها كردند و اين مصيبت بر نزديكان و اصحاب و دوستان و ياران و خويشان بس شديد و تاءثر آورد بود و هيچ كس را در آن روز نمى توانستى ببينى ، مگر آن كه گريه مى كرد و يا ندبه مى نمود؛ ولى كسى از اهل زمين نمى تواند گريه كننده اى گريان تر و ندبه زننده اى نالان تر از فاطمه زهرا(سلام الله عليها) بيابد. دخترى كه هر آن حزن تجديد گرديده و زيادتر مى شد و گريه اش شديدتر!
مدت هفت روز از رحلت رسول گرامى (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى گذشت كه او در منزل نشسته بود و آنى صداى گريه و ندبه اش آرام نگرفت ، و هر روز گريه اش از روز قبل زيادتر مى گرديد. شب روز هشتم كه شد حزن و اندوه خود را آشكار نمود، چون ديگر صبرى براى او نمانده بود، پس بيرون آمد و فرياد برآورد و ضجه زد و مردم نيز ضجه مى زدند و زنها با شيون بيرون آمده و چراغها را خاموش كردند تا چهره آنان مشخص نباشد. صديقه طاهره (سلام الله عليها) اين گونه پدر را صدا مى زد و ناله مى كرد:
وا ابتاه ! وا صفياه ! وا محمداه ! وا ابا القاسماه ! وا ربيع الاءرامل واليتامى !
چه كسى در قبله و نمازگاه پس از شما حاضر خواهد شد؟ و چه كس به فرياد دختر عزيز مرده ات خواهد رسيد؟
آن گاه حركت كرد، به گونه اى كه دامن پيراهنش به پاى او مى پيچيد؛ به طورى كه بر زمين مى افتاد. از شدت گريه و ريزش اشك راه خود را نمى يافت تا به قبر پدر نزديك شد. وقتى نگاهش به جاى اذان افتاد، بى هوش بر زمين افتاد. زنان به شتاب به سوى او دويدند و آب بر صورت و سينه و پيشانى او افشاندند تا به هوش آمد(281).

244- اذان نگفتن بلال جز براى فاطمه

ابن بابويه روايت كرده است : چون حضرت رسالت (صلى الله عليه و آله و سلم ) از دنيا مفارقت كرد، بلال مؤ ذن آن حضرت امتناع كرد از اذان گفتن و گفت : اذان نمى گويم از براى كسى بعد از رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ).
پس حضرت فاطمه (سلام الله عليها) روزى فرمود: من مى خواهم صداى م