 ذن پدر خود را بشنوم .
اين خبر به بلال رسيد، شروع كرد به اذان . چون بلال الله اكبر گفت ، فاطمه (سلام الله عليها) پدر خود را و ايام معاشرت آن حضرت را به ياد آورد و خود را از گريه ضبط نتوانست كرد. چون به اشهد ان محمدا رسول الله رسيد، فاطمه زهرا(سلام الله عليها) نعره زد و بر رو در افتاد و غش كرد. مردم گمان كردند آن حضرت از دنيا مفارقت كرد، به بلال گفتند: ترك كن اذان را، كه دختر محمد(صلى الله عليه و آله و سلم ) از دنيا رفت . پس اذان را قطع كرد و تمام نكرد.
پس حضرت فاطمه (سلام الله عليها) به هوش آمد و بلال را فرمود كه اذان را تمام كن . او نكرد و گفت : اى بهترين زنان ! بر تو مى ترسم كه چون صداى مرا بشنوى ، به اذان هلاك شوى . پس حضرت فاطمه (سلام الله عليها) او را معاف داشت (282).

245- مصيبت رحلت پيامبر

محمود بن لبيد گويد: پس از رحلت رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) دختر آن بزرگوار حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) همواره كنار قبر شهداى احد مى رفت و در آن جا به مناجات و راز و نياز و دعا مى پرداخت و از فراق پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) گريه مى كرد.
گويد: من در يكى از روزها براى زيارت قبر حضرت حمزه (عليه السلام) كنار قبر آن حضرت رفتم ، ديدم حضرت زهرا(سلام الله عليها) در آن جا با سوز و گداز مشغول راز و نياز و گريه است . صبر كردم تا ساكت شد، عرض كردم : اى سرور زنان جهان ! به خدا سوگند از گريه شما رگهاى قلبم پاره شد.
فرمود: اى اباعمرو! سزاوار است گريه كنم ، زيرا با مصيبت رحلت بهترين پدرها رو به رو شده ام ، آه ! چقدر مشتاق ديدار رسول خدا هستم !
سپس سؤ الاتى از آن حضرت كردم ، از جمله پرسيدم : آيا رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) بعد از خود كسى را براى خلافت و رهبرى تعيين كرد؟ فرمود: عجبا! آيا روز غدير را فراموش ‍ كرديد؟!
عرض كردم : نه ، فراموش نكردم ، ولى مى خواهم سخن خاصى در اين باره از شما بشنوم . فرمود: خدا را گواه مى گيرم كه پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
على خير من اخلفه فيكم و هو الامام بعدى و سبطاى و تسعة من صلب الحسين ائمة ...؛ على بهترين انسانى است كه من او را در ميان شما جانشين خود كردم . او امام بعد از من است و دو سبط من (حسن و حسين ) و نه نفر از صلب حسين ، امامان به حق هستند. اگر از آنها پيروى كرديد، به راه هدايت رفته ايد، و اگر مخالفت كرديد، تا روز قيامت بين شما اختلاف خواهد افتاد)).
امام صادق (عليه السلام) فرمود: فاطمه زهرا(سلام الله عليها) بعد از پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) در هر هفته ، روزهاى دوشنبه و پنج شنبه ، دوبار كنار قبر شهداى احد مى رفت و آنها را زيارت مى كرد و در آن جا به دعا و راز و نياز مى پرداخت (283).

246- بيت الاحزان ، خانه غم و اندوه فاطمه

على (عليه السلام) در خارج مدينه در بقيع خانه اى براى فاطمه زهرا(سلام الله عليها) ساخت كه ((بيت الاحزان )) ناميده مى شد. صبحگاهان حسنين (عليه السلام) را پيش روى خود حركت داده و با چشم گريان به بقيع رفته و در بين قبرها تا غروب گريه مى كرد، شبانگاه اميرالمؤمنين (عليه السلام) نزد آن حضرت آمده ، ايشان را به منزل مى برد(284).

247- اشعار جگر سوز فاطمه در كنار قبر پدر

فاطمه (سلام الله عليها) همواره بعد از رحلت پدر، دستمال عزا بر سر مى بست . از نظر جسمى روز به روز تحليل مى رفت ، از فراق پدر چشمش ‍ گريان و قلبش سوزان بود، ساعتى بى هوش و ساعتى به هوش مى آمد و به پسرانش حسن و حسين (عليه السلام ) مكرر مى فرمود:
پدر شما (رسول خدا) كه شما را گرامى مى داشت چه شد؟ آن كه ساعت به ساعت شما را به دوش خود سوار مى كرد، و از همه كس به شما مهربان تر بود، كجا رفت ؟
چه شد پدر شما، كه نمى گذاشت بر روى زمين راه برويد؟ (و همواره شما را به آغوش گرم خود مى گرفت ) ديگر نمى بينم كه در اين خانه را باز كند و بيابد و شما را بر دوش خود سوار كند، آن گونه كه همواره شما را بر دوش خود سوار مى كرد.
آن بانوى بزرگوار چنان كه پدرش به او خبر داده بود، همواره غمگين و گريان بود، يك بار به ياد قطع وحى از خانه اش مى افتاد، بار ديگر فراق پدر را به ياد مى آورد. وقتى شب فرا مى رسيد و مى ديد كه صداى دلنشين قرائت قرآن پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) را كه همواره نيمه هاى شب مى شنيد، ديگر نمى شنود و وحشت مى كرد و خود را بسيار پريشان و بينوا مى يافت ، پس از آن كه در زمان رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) از عزت و شكوه بهره مند بود.
كنار قبر پدر مى آمد و در سوگ او اين اشعار را مى خواند:
((آن كس كه بوى خوش تربت (خاك قبر) پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) را مى بويد، اگر در زمان طولانى ، بوى خوش ديگرى نبويد، چه خواهد شد؟ (يعنى تا آخر عمر، همين بوى خوش او را كافى است ، و نيازى به بوى خوش ديگر ندارد).
آن چنان باران غم و اندوه بر جانم ريخته است ، كه اگر در روزهاى روشن مى ريخت ، آن روزها مانند شب ، تيره و تار مى گرديد:
به جانم ريخته چندان غم و درد و مصيبتها 	  	كه گر بر روزها ريزند، گردد تيره چون شبها

و نيز مى فرمود: هر گاه روزى شخصى مرد، ياد او كم مى شود، ولى سوگند به خدا، از آن وقتى كه پدرم رحلت كرده ، ياد او زيادتر شده است .
وقتى مرگ بين من و پيامبر جدايى افكند، خودم را از فراق پيامبر حضرت محمد(صلى الله عليه و آله و سلم ) تسلى مى دهم و به خودم مى گويم ، سرانجام راه ما به سوى مرگ است ، اگر كسى امروز نميرد، فردا خواهد مرد.
و نيز مى فرمود: هر وقت اشتياقم به ديدار تو زياد مى شود، گريان به كنار قبر تو مى آيم ، ناله و زارى مى كنم و شكوه مى نمايم ، ولى جواب مرا نمى دهى . گرچه در دل خاك ، از من پنهان شده اى ، ولى از قلب پراندوه من پنهان نيستى (و در قلبم جا گرفته اى )(285).

248- شكوه از جفاى امت

يا رسول الله ! پدر جان ، دريغ و آه از فراق تو! اى پدر، چه بسيار بزرگ است تاريكى و ظلمتى كه در مجالس پس از تو مشاهده مى گردد، و من دور مانده از جناب تو دريغ و افسوس مى خورم كه هر چه زودتر نزد تو آيم .
پدر جان ! در عزاى تو اباالحسن اميرالمؤمنين سوگوار است ، پدر دو فرزندت حسن و حسين ، برادر و امام برگزيده و دوست بى مانند تو، هم او كه تو او را در كودكى بزرگ و تربيت كردى ، سپس برادرت خواندى و از بزرگ ترين دوستان تو و محبوب ترين اصحاب تو در پيشگاه تو بود، او كه در پذيرش اسلام از همه پيشى گرفته و هجرت كرد.
اى پدر بزرگوار و اى بهترين انسانها! اكنون بيا و بنگر كه امام برگزيده تو را اسير گونه به طرف بيعت تحميلى مى كشند و مى برند.
پدر جان ! غم سوگوارى تو ما را فرا گرفته و در هم كوبيده است و گريه هاى مداوم ، قصد جان ما را دارد، و بد روزگارى دامنگيرمان شده است .
آن گاه فرياد سختى برآورد و فرمود: فرياد يا محمد! فرياد اى دوست ، فرياد اى پدر، فرياد اى اباالقاسم ، فرياد اى احمد، فرياد از كمى ياران و ياوران ، فرياد از ناله بسيار، فرياد از مشكلات فراوان ، فرياد از مصيبت و اندوه زياد، فرياد از مصيبت جانكاه (286).
پس از آن سخنان دردآلود و غمبار صيحه اى زد و بى هوش بر زمين افتاد(287).

249- مرثيه