 سرايى فاطمه پس از وفات پدر

از معاذ بن جبل نقل شده است كه فاطمه زهرا(سلام الله عليها) پس از وفات رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) فراوان مى گريست و مى فرمود: آه اى پدر! پس از تو بايد شكوه هاى دل را به حضرت جبرئيل گفت ... آه ! كه با وفات تو خبرهاى آسمانى قطع شد و ديگر براى هميشه از طرف خدا وحى فرو فرستاده نخواهد شد(288).
از انس بن مالك روايت شده است كه حضرت زهرا(سلام الله عليها) پس ‍ از وفات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) با غم و اندوه مى گريست و مى فرمود:
آه اى پدر!... پدرم دعوت پروردگار را لبيك گفت و در فردوس برين منزل كرد.
اى پدر! پس از تو با جبرئيل بايد درد دل نمود.
پس از مراسم تدفين خطاب به انس فرمود: اى انس ! آيا دلتان آمد كه خاك بر روى رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) بريزند(289)؟

250- زبان حال فاطمه
صبت على مصائب 	  	ولو صبت على الايام لصرن لياليا

آن قدر مصيبتها و غمها و رنجها بر من وارد شد، كه اگر بر روزگار وارد مى شد، هر آينه شب تار مى گرديد(290).د :مصايب فاطمه زهرا(سلام الله عليها) پس از رحلت پدر

251- هجوم به خانه فاطمه

پس از رحلت رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) جرياناتى پيش ‍ آمد كه منجر به بيعت با ابوبكر گرديد. امام على (عليه السلام) كه جانشين بر حق پيامبر بود، از خانه بيرون نيامد و طبق وصيت پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) در خانه به تنظيم و جمع آورى قرآن پرداخت .
عمر به ابوبكر گفت : همه مردم با تو بيعت كرده اند جز اين مرد (على و اهل بيت او)، شخصى را نزد او بفرست كه بيايد و بيعت كند.
ابوبكر پسر عموى عمر را كه ((قنفذ)) نام داشت ، براى اين كار انتخاب كرد و به او گفت : نزد على (عليه السلام) برو و بگو: دعوت خليفه پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) را اجابت كن .
قنفذ چند بار از طرف ابوبكر نزد على (عليه السلام) رفت و پيام ابوبكر را ابلاغ كرد، ولى على (عليه السلام) از آمدن نزد ابوبكر امتناع ورزيد.
عمر خشمگين برخاست و خالد بن وليد و قنفذ را طلبيد و به آنها امر كرد تا هيزم و آتش بردارند، آنها اطاعت كردند و هيزم و آتش برداشته و همراه عمر كنار در خانه فاطمه (سلام الله عليها) رهسپار شدند. فاطمه (سلام الله عليها) پشت در بود، هنوز شال عزا از رحلت پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) بر سرش بود و از فراق پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) سخت نحيف و ناتوان شده بود. عمر سر رسيد و در را زد، و فرياد بر آورد: اى پسر ابوطالب ! در را باز كن .
فاطمه زهرا(سلام الله عليها) فرمود: اى عمر! ما را با تو چه كار؟ چرا دست از ما برنمى دارى ، با اين كه ما عزادار هستيم ؟
عمر گفت : در را باز كن ، وگرنه آن را به روى شما مى سوزانم .
هر چه فاطمه (سلام الله عليها) نصيحت كرد، عمر از تصميم خويش ‍ منصرف نشد. سپس آتش طلبيد و در خانه را به آتش كشيد، آن گاه در نيم سوخته را فشار داد و بدن نازنين فاطمه (سلام الله عليها) بين فشار در و ديوار قرار گرفت (291).
عمر در ضمن نامه اى براى معاويه ، چگونگى برخورد خود با فاطمه (سلام الله عليها) را چنين بيان مى كند:
((... به فاطمه كه پشت در بود، گفتم : اگر على از خانه براى بيعت بيرون نيايد، هيزم فراوانى به اين جا مى آورم و آتشى برافروزم و خانه و اهلش را بسوزانم ، و يا اين كه على را براى بيعت به سوى مسجد مى كشانم ، آن گاه تازيانه قنفذ را گرفتم و فاطمه را با آن زدم ، و به خالد بن وليد گفتم : تو و مردان ديگر هيزم بياوريد، و به فاطمه گفتم : خانه را به آتش مى كشم ... همان دم دستش را از در بيرون آورد تا مرا از ورود به خانه باز دارد، من او را دور نموده و با شدت ، در را فشار دادم و با تازيانه بر دستهاى او زدم ، تا در را رها كند، از شدت درد تازيانه ناله كرد و گريست . ناله او به قدرى جانكاه و جگر سوز بود كه نزديك بود دلم نرم شود و از آن جا منصرف گردم ، ولى به ياد كينه هاى على و حرص او براى كشتن قريشيان (مشرك ) افتادم ... با پاى خودم لگد بر در زدم ، ولى او هم چنان در را محكم نگاه داشته بود كه باز نشود. وقتى كه لگد بر در زدم ، صداى ناله اى از فاطمه را شنيدم كه گمان كردم اين ناله ، مدينه را زير و رو كرد. در آن حال فاطمه (سلام الله عليها) مى گفت :
يا ابتاه ! يا رسول الله ! هكذا بحبيبتك و ابنتك ، آه ! يا فضة اليك فخذينى فقد والله قتل ما فى احشائى من حمل ؛ اى پدر جان ! اى رسول خدا! بنگر كه اين گونه با حبيبه و دختر تو رفتار مى شود، آه ! اى فضه بيا و مرا درياب كه سوگند به خدا فرزندم كه در رحم من بود كشته شد)).
در عين حال در را فشار دادم . در باز شد. وقتى وارد خانه شدم ، فاطمه با همان حال رو به روى من ايستاد، ولى شدت خشم من مرا به گونه اى كرده بود كه گويى پرده اى در برابر چشمم افتاده است ؛ چنان سيلى روى روپوش به صورت فاطمه زدم كه گوشواره اش به زمين افتاد...)).
حضرت زهرا(سلام الله عليها) فرمود: از شدت ضرب در، بر زمين افتادم و آتش زبانه مى كشيد و صورت مرا مى سوزانيد(292).

252- فاطمه ، حامى ولايت

عمر عده اى از طلقا و منافقين را جمع كرده و به سوى خانه اميرالمؤمنين على (عليه السلام) آمدند و با در بسته مواجه شدند و فرياد كشيدند: يا على ! از خانه بيرون بيا، كه خليفه رسول خدا، تو را مى خواند، ولى آنان در را به روى آنها باز نكردند. پس آنان هيزم آوردند و در پاى در خانه نهادند و آتش تهيه كردند تا در خانه را بسوزانند.
عمر فرياد كشيد: به خدا قسم اگر در را باز نكنيد، آن را آتش ‍ مى زنم .
فاطمه (سلام الله عليها) دانست كه آنها تصميم دارند خانه را بسوزانند، حركت كرد و در را گشود. همين كه در را گشود، جمعيت او را به عقب راندند و فاطمه (سلام الله عليها) بين در و ديوار واقع شد، و سپس بر سر امام ريختند و گريبان وى را گرفتند و در حالى كه او را به زمين مى كشاندند به سوى مسجد بردند.
فاطمه (سلام الله عليها) بين آنها و همسرش حايل شد و گفت : به خدا قسم نمى گذارم كه پسر عمويم را به زور به مسجد ببريد...
جمعيت كه چنين ديدند امام را رها كردند. عمر به قنفذ دستور داد كه با تازيانه فاطمه (سلام الله عليها) را بزند. قنفذ پشت و پهلوى فاطمه (سلام الله عليها) را به تازيانه گرفت تا اثر آن در جسم شريفش پيدا شد، و اين ضربت بيشترين تاءثير را در افتادن جنين او، كه پيامبر او را ((محسن )) نام نهاده بود، داشته است (293).

253- هجوم به خانه على

مرحوم فيض كاشانى درباره چگونگى هجوم به خانه على (عليه السلام) در كتاب ((علم اليقين )) مى نويسد:
هنگامى كه فاطمه زهرا(سلام الله عليها) فهميد آنها مى خواهند خانه اش ‍ را به آتش بكشند، برخاست و در را گشود، جمعيت بى آن كه مهلت بدهند تا فاطمه (سلام الله عليها) خود را بپوشاند در را فشار دادند. زهرا(سلام الله عليها) براى اين كه در برابر نگاه نامحرمان نباشد، به پشت در رفت . عمر در را فشار داد، فاطمه (سلام الله عليها) بين فشار در و ديوار قرار گرفت ، سپس عمر و همراهان به خانه هجوم بردند(294).

254- آتش زدن منزل وحى

مدائنى از سلمة بن محارب ، و او از سليمان تيمى ، و او از ابن عون ، چنين روايت كرده است :
ابو