كر براى بيعت گرفتن از على (عليه السلام)، به دنبال وى فرستاد، پس ‍ على (عليه السلام) بيعت نكرد. در اين هنگام عمر با شعله اى آتش روانه خانه على (عليه السلام) شد. فاطمه زهرا(سلام الله عليها) در پشت درب با او مواجه شده و گفت : اى پسر خطاب ! آيا تو را در حال آتش زدن خانه ام مى بينم ؟!

255- حمله به خانه فاطمه

سليم گويد: گفتم : اى سلمان ! آيا حمله كنندگان به خانه فاطمه بدون اجازه داخل شدند؟
گفت : آرى سوگند به عزت خدا كه بر زهراى اطهر، سرپوش و چادرى نبود، ليكن وى پشت در پناه گرفت ، زيرا مى خواست كه مراعات پوشش و حجاب را بنمايد. وقتى كه او را ديدند، به شدت او را در ميان در و ديوار فشردند كه به جانم سوگند نزديك بود كه با حسرت از دنيا برود. فرياد زد: اى فضه ! مرا بگير، قسم به خدا كه جنينم را كشتند.
پس محزون و غمناكيم كه دختر رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) جنينش را كه ((محسن )) ناميده اند، سقط نمود(295).

256- دفاع از حريم اهل بيت

مروان بن عثمان گويد: چون مردم با ابى بكر بيعت كردند، على (عليه السلام) و زبير و مقداد داخل منزل حضرت فاطمه (سلام الله عليها) شدند و از بيرون آمدن خوددارى نمودند. عمر بن خطاب گفت : خانه را به روى آنان آتش زنيد. در اين هنگام زبير شمشير به دست بيرون شد، ابوبكر گفت : اين سگ را بگيريد، مهاجمان به او حمله آوردند، پاى زبير لغزيد و به زمين خورد و شمشير از دستش افتاد، ابوبكر گفت : شمشير او را به سنگ بزنيد، و آن را به سنگ كوبيدند تا شكست .
على بن ابى طالب (عليه السلام) از منزل به سوى دهات نجد بيرون شد و در راه با ثابت بن قيس بن شماس بر خورد كرد. ثابت گفت : يا اباالحسن چه شده ؟ فرمود: مى خواهند خانه ام را بر من آتش بزنند و ابوبكر بر فراز منبر نشسته و مشغول بيعت گرفتن از مردم است ، و نه از اين حمله ها جلوگيرى مى كند و نه محكوم مى نمايد. ثابت گفت : هرگز دست از تو برندارم تا در راه دفاع از تو كشته شوم .
پس با هم به مدينه بازگشتند. چون به منزل رسيدند، ديدند فاطمه (سلام الله عليها) كنار درب خانه ايستاده و خانه از مهاجمان خالى شده است و آن حضرت صدا مى زند: هرگز قومى را زشت بر خوردتر از شما سراغ ندارم ، شما پيكر رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) را نزد ما رها ساخته و ميان خود مصمم شديد كه حكومت را تنها از آن خود بداريد و ما را به امارت نگماريد، و هيچ از ما در اين باره نظر خواهى نكرديد و به سر ما آورديد آنچه آورديد و هيچ حقى براى ما در نظر نگرفتيد(296)!

257- بيان مصيبت از زبان فاطمه

در كتاب ((ارشاد القلوب )) نقل شده كه فاطمه (سلام الله عليها) فرمود:
هيزم بسيار به در خانه ما آوردند، تا خانه و اهلش را بسوزانند، من پشت ((در)) ايستاده بودم ، و آن قوم مهاجم را به خدا و رسولش ، سوگند مى دادم كه دست از ما بردارند و ما را يارى نمايند. عمر، تازيانه را از دست قنفذ غلام آزاد شده ابوبكر گرفت و با آن بر بازويم زد و اثر آن چون رگه هاى بازوبند در بازويم باقى ماند. آن گاه لگدى به در زد و در را به طرف من فشار داد. در اين هنگام به صورت بر زمين افتادم ، در حالى كه فرزند در رحم داشتم . آتش زبانه مى كشيد و صورتم را مى سوزانيد، او با دستش مرا مى زد، گوشواره ام قطع و پراكنده شد، درد مخاض مرا فرا گرفت ، محسنم بى گناه ، سقط و كشته شد(297).

258- تهديد به قتل على

پس از حمله عمر به خانه فاطمه (سلام الله عليها)، جمعيت از ناله حضرت زهرا(سلام الله عليها) و استغاثه اش به رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) از مظالم دستگاه خلافت ، در حالى كه سخت مى گريستند و نزديك بود دلهايشان پاره شود... پراكنده شدند، و فقط عمر با گروهى باقى ماند. پس على (عليه السلام) را از خانه خارج كردند و او را پيش ابوبكر بردند و به او گفتند: بيعت كن .
گفت : من بيعت نمى كنم .
گفتند: قسم به خدايى كه جز او خدايى نيست ، گردنت را مى زنيم .
گفت : بنده خدا و برادر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را مى كشيد؟
گفت : بنده خدا درست ، و اما برادر رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) خير.
ابوبكر ساكت بود و چيزى نمى گفت . عمر به ابوبكر گفت : آيا فرمانت را در موردش صادر نمى كنى ؟
ابوبكر گفت : تا هنگامى كه فاطمه در كنارش است ، او را به چيزى وادار نمى كنم .
پس على (عليه السلام) به طرف قبر رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) رفت ، در حالى كه با صدا گريه مى كرد و مى گفت : پسر مادرم ! اين قوم مرا خوار كردند و در فشار قرار دادند و نزديك بود مرا به قتل برسانند و على (عليه السلام) بيعت نكرد، تا آن كه فاطمه زهرا(سلام الله عليها) رحلت نمود(298).

259- نفرين حضرت زهرا

امام صادق (عليه السلام) فرمود: وقتى على (عليه السلام) را از خانه اش ‍ بيرون آوردند، تمام بانوان بنى هاشم از خانه ها بيرون آمدند تا نزديك قبر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) رفتند.
حضرت فاطمه (سلام الله عليها) صدا زد: پسر عمويم را آزاد كنيد، قسم به خداوندى كه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) را به حق مبعوث نمود، اگر او را رها نكنيد، مويم را پريشان مى كنم ، و پيراهن پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) را بر سرم مى افكنم ، و در درگاه خدا ناله مى كنم . ناقه صالح پيغمبر در پيشگاه خدا، گرامى تر از فرزندان من نيست .
سلمان مى گويد: نزديك فاطمه (سلام الله عليها) بودم ، سوگند به خدا ديدم كه پايه ديوارهاى مسجد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از زمين جدا و گشوده مى شود، كه اگر كسى خواسته باشد مى تواند از زير آن عبور نمايد. نزديك رفتم و عرض كردم : اى بانوى بزرگوار و اى سرور من ! خداوند پدرت را مايه رحمت جهان قرار داد، شما سبب عذاب مردم نشويد.
فاطمه (سلام الله عليها) به خانه خود مراجعت نمود، و شكاف مسجد به هم پيوست ، به طورى كه غبار از پايه مسجد برخاست و در بينى ما رفت (299).

260- دفاع فاطمه از على

حضرت زهرا (سلام الله عليها) در ضمن حديثى طولانى فرمودند: به خدا سوگند اگر مى گذاشتند حق در جاى خود استقرار يابد و از خاندان پيامبرش پيروى مى كردند، هيچ گاه دو نفر درباره خدا اختلاف پيدا نمى كردند، گذشتگان از گذشتگان و آيندگان يكى پس از ديگرى به ارث مى بردند، تا اين كه قائم ما، كه نهمين نفر از فرزندان حسين است ، قيام كند. اينان آن كس را كه خداوند مؤ خر داشته ، مقدم دانسته و آن كس را كه خداوند مقدم دانسته ، مؤ خر نموده اند(300).
البته موارد دفاعى كه از آن حضرت نسبت به اميرالمؤمنين (عليه السلام) نقل شده ، نه از آن جهت بوده كه مى خواسته از شوهرش دفاع كند، بلكه به خاطر دفاع از امامت و پيشوايى امت بوده است . آن حضرت نقش بزرگى در دفاع از امير مؤمنان على (عليه السلام) در گفتار و رفتارش نسبت به حوادثى داشت كه پس از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) اتفاق افتاد. حوادثى همچون هجوم بر خانه وحى ، مورد ضرب و جرح قرار گرفتن و سقط جنين ، و ديگر رويدادهايى كه دل هر انسانى را كه از فطرت انسانيت منحرف نشده باشد. اعم از مسلمان و غير مسلمان ، به درد آورده ، مى سوزاند!(301).

261- استمداد فاطمه از انصار

حض