رهاى شهر را بستند و كليدها را به پيرزنى كه در بيرون شهر زندگى مى كرد، سپردند و به بالاى كوهها پناه بردند. جبرئيل نزد پيرزن آمد و كليدها را از وى گرفت و دروازه هاى شهر را باز كرد و پيامبر را در خانه هاى آنها گردانيد. جبرئيل فرمود: يا محمد! اين جا را خداوند از آن تو قرار داده است ؛ چون مسلمين جنگ نكردند و خدا آن را به تو بخشيد. جبرئيل پيامبر را در خانه ها و كوچه هاى آنها گردانيد و درها را بست و كليدها را به پيامبر سپرد.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز آن را در غلاف شمشيرش ‍ قرار داد. سپس سوار شد و باز هم زمين زير پاى او پيچيده شد و به يارانش ملحق گرديد و هنوز آنها برنخاسته بودند. حضرت فرمود: ((به فدك رفتم و خداوند آن را به من بخشيد)).
منافقين به حضرت ، كنايه و طعنه زدند.
رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:((اين هم كليدهاى آن )).
بعد سوار شدند و به مدينه برگشتند.
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نزد حضرت فاطمه (سلام الله عليها) رفت و فرمود: دخترم ! خدا فدك را به پدرت بخشيده و به او اختصاص داده است و مسلمان را در آن سهمى نيست . هر چه مى خواهى درباره آن انجام بده . چون من به مادرت خديجه ، مهرش را مقروض بودم . فدك را عوض مهر مادرت به تو مى دهم . از آن تو و فرزندانت باشد. بعد پوستى را خواست و خطاب به على (عليه السلام) فرمود: ((بنويس ، رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) فدك را به دخترش فاطمه بخشيد)).
على (عليه السلام)، غلام پيامبر و ام ايمن شاهد اين جريان بودند. پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در مورد ام ايمن فرمود: ((ام ايمن اهل بهشت است )).
اهل فدك با حضرت بر بيست و چهار هزار دينار در سال ، صلح كردند(309).

270- شهادت ام ايمن در مالكيت فدك

ام ايمن مى گويد: روزى در خانه فاطمه (سلام الله عليها) در حضور رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) نشسته بودم . در اين هنگام جبرئيل نازل شده ، گفت : اى محمد، به پا خيز! خداوند به من دستور داده تا با دو بالم حدود فدك را برايت مشخص سازم .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به همراه جبرئيل برخاسته بيرون رفتند، چيزى نگذشت كه مراجعت فرمود.
فاطمه (سلام الله عليها) پرسيد: پدر جان ! كجا تشريف برديد؟
حضرت فرمود: جبرئيل با دو بالش حدود فدك را برايم مشخص ‍ كرد.
فاطمه (سلام الله عليها) گفت : اى پدر! من مى ترسم پس از تو دچار تنگدستى و نيازمندى گردم ، آن را بر من تصدق فرما!
حضرت فرمود: بسيار خوب ! آن جا براى تو صدقه و خالصه باشد.
فاطمه (سلام الله عليها) آن را قبض كرده ، پذيرفت .
رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) روى به من كرده و فرمود: اى ام ايمن ! بر اين مطلب گواه باش و تو با على نيز شاهد اين موضوع باشيد(310).

271- دسيسه ابوبكر و عمر براى غصب فدك

چند روزى از وفات جانسوز خاتم الانبياء محمد مصطفى (صلى الله عليه و آله و سلم ) نگذشته بود (چنان كه مى دانيد ابوبكر با دسيسه هاى عمر) با زور و ظلم و تعدى جلافت بر تخت خلافت نشست و خود را خليفه پيامبر خواند و مردمان ناآگاه هم از او متابعت كرده و بيعت نمودند و او تصميم گرفت ((فدك )) را كه ((هبه )) و يا ((ارث )) پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر فاطمه (سلام الله عليها) بود به تصرف خود در آورده و با غصب كردن آن محل معين ، اقتصاد خانه ولايت را به هم زد و خلافت (شوم ) خود را تثبيت كند.
دستور داد ضوابط (زحمتكشان ) آن ملك را اخراج نمايند و اگر نرفتند آنها را كتك بزنند. اين مطلب به سمع مبارك صديقه طاهره فاطمه زهرا (سلام الله عليها) رسيد، آن بانوى مكرمه با حالت عصبانيت پيش ابوبكر آمده و با حجت و دليل با او سخن گفته و بر كار او اعتراض نمود.
در اين جا مكالمات حضرت زهرا (سلام الله عليها) با ابوبكر را در آن مجلس اختصارا نقل مى شود:
مرحوم شيخ عباس قمى در كتاب بيت الاحزان مى نويسد:
هنگامى كه فاطمه زهرا (سلام الله عليها) از دستور ابوبكر اطلاع يافت كه (ضوابط) او را از فدك خارج كرده اند، نزد ابوبكر رفت و فرمود: چرا مرا از ارث خود كه پدرم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) برايم ارث گذاشته باز مى دارى ؟ و وكيل و نماينده مرا از آن جا (فدك ) خارج نموده اى ؟ با اين كه پدر بزرگوارم آن ملك را به فرمان خدا براى من قرار داده .
ابوبكر گفت : براى گفته هاى خودت شاهد بياور كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آن جا را ملك خاص تو قرار داده است ؟
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) رفت و ام ايمن را به عنوان شاهد نزد ابوبكر آورد. ام ايمن رو به ابوبكر كرد و گفت : اى پسر قحافه ! گواهى نمى دهم ، مگر اين كه در مورد اعتبار خودم از زبان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) استدلال كنم . تو را به خدا قسم ، آيا پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) درباره من گفته است : ان ام ايمن امراة من اهل الجنة ؛ كه هر آينه ام ايمن بانويى است از اهل بهشت ؟
ابوبكر گفت : آرى مى دانم كه پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) درباره تو چنين گفته است .
ام ايمن گفت : شهادت و گواهى مى دهم بر اين كه وقتى آيه و آت ذاالقربى حقه ؛ اى پيامبر، حق نزديكان خود را بپرداز)) بر رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل شد، پيامبر خدا به امر و فرمان خدا ((فدك )) را بر فاطمه (سلام الله عليها) واگذار نمود و آن جا را ملك خاص فاطمه (سلام الله عليها) كرد و همچنين اميرالمؤمنين على (عليه السلام) نيز بر همين مطلب گواهى داد و براى ابوبكر ثابت شد كه فدك ملك شخصى فاطمه زهرا (سلام الله عليها) است و بر همين اساس نامه اى (قباله اى ) در مورد رد فدك به فاطمه زهرا (سلام الله عليها) نوشت و به آن بانوى مكرمه و مجلله داد(311).

272 - ماجراى كوچه

شافعى و ابن ابى الحديد گويند: ابوكر بعد از سخنان فاطمه (سلام الله عليها) درباره فدك متاءثر شد و گريه كرد، و نوشت : ((من فدك را به فاطمه رد نمودم )). اما عمر نامه را گرفت و پاره كرد(312).
شيخ مفيد در يك حديث بلند، ماجراى كوچه را چنين نقل مى كند:
ابوبكر، كاغذى طلبيد و رد فدك را در آن نوشت و به فاطمه (سلام الله عليها) داد.
حضرت فاطمه (سلام الله عليها) با گرفتن سند، از نزد ابوبكر بيرون آمد؛ ولى در راه عمر با او ملاقات كرد، و از جريان نامه پرسيد.
فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: اين نامه ، سند رد فدك است كه ابوبكر برايم نوشته .
عمر گفت : آن را به من بده .
فاطمه (سلام الله عليها) امتناع ورزيد. عمر با لگد به سينه و پهلوى فاطمه زد! به طورى كه فرزندش محسن سقط شد! و چنان سيلى به صورت آن بانو زد كه گوشواره اش شكست ! سپس سند را گرفت و پاره كرد؛ و همين خشونت باعث شد كه فاطمه (سلام الله عليها) بسترى گرديد و بعد از 75 روز بيمارى ، از دنيا رفت (313).

273- دفاع فاطمه از فدك

امير مؤمنان على (عليه السلام) فرمود: زهرا جان ! تو تنها نزد ابابكر برو، او از ديگرى (عمر) نرم تر است و طلب فدك كن .
چون حضرت زهرا (سلام الله عليها) به نزدش آمد و مطالبى فرمود، او گفت : راست مى گويى . و كاغذى طلب كرد و سند رد فدك را به فاطمه (سلام الله عليها) بر گرداند.
چون زهرا (سلام الله عليها