) از مجلس او بيرون آمد و رقعه فدك دستش ‍ بود. عمر او را ديد و گفت : اى دختر محمد! اين چه كاغذ و نامه اى است كه همراه تو مى باشد؟
فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: نامه فدك است كه ابابكر به من برگردانده است .
عمر گفت : نامه را به من بده ؛ و زهرا (سلام الله عليها) امتناع كرد. پس او با پايش بر فاطمه (سلام الله عليها) زد. در حالى كه حامله به پسرى به نام محسن بود، سقط شد و به اين ظلم كفايت نكرد و سيلى به صورت زهرا (سلام الله عليها) زد.
امام صادق (عليه السلام) فرمود: گويا مى بينم گوشواره اى كه در گوش ‍ داشت ، از شدت ضربت سيلى شكست و نامه فدك را از فاطمه (سلام الله عليها) گرفت و پاره كرد.
و از ضربتى كه عمر به او زد 75 روز مريض شد و سپس رحلت كرد.(314)

274- دفاع فاطمه از حق خود

به فاطمه (سلام الله عليها) خبر رسيد كه ابوبكر زمين فدك را تصرف كرده است . همراه زنان بنى هاشم به راه افتاد تا به نزد ابوبكر وارد شد و گفت :
اى ابوبكر! مى خواهى زمينى را كه پيامبر براى من قرار داده و آن را بر من از طريقى كه مسلمانان با جنگ آن را تصرف نكرده اند بخشيده است از من بگيرى ؟ آيا نشنيده اى پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمود: احترام هر كس با فرزندش حفظ مى شود و تو مى دانى كه پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) براى فرزندانش جز اين باقى نگذارده است .
وقتى ابوبكر گفتار او را شنيد و زنان را همراه او ديد، دواتى خواست تا فدك را براى او بنويسد. عمر داخل شد و گفت : اى خليفه پيامبر، برايش ‍ ننويس تا شاهد بر ادعايش بياورد.
فاطمه (سلام الله عليها) گفت : باشد، شاهد مى آورم .
گفت : چه كسى ؟
فاطمه (سلام الله عليها) جواب داد: على و ام ايمن .
عمر گفت : شهادت زن عجمى كه زبان فصيح ندارد مورد قبول نيست ، على نيز اطراف نان خودش آتش جمع مى كند. (منظورش آن است كه چون فدك به على مى رسد، شهادت او به نفع خودش مى باشد، لذا قبول نيست (315)).

275- گواهان فاطمه در مالكيت فدك

ابوبكر به دنبال شاهدان حضرت زهرا (سلام الله عليها) فرستاد و اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين - عليهم السلام - و ام ايمن و اسماء بنت عميس (كه همسر ابوبكر بود) آمدند و به همه آنچه حضرت زهرا (سلام الله عليها) فرموده بود شهادت دادند.
از جمله ام ايمن چنين گفت : از پيامبر شنيدم كه مى فرمود: ((فاطمه سيده زنان اهل بهشت است )). آيا كسى كه سيده زنان بهشت است چيزى را كه مالك نباشد ادعا مى كند؟ من نيز زنى از اهل بهشتم و من هم به آنچه از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نشنيده باشم شهادت نمى دهم .
گفت : ام ايمن ! اين قصه ها را كنار بگذار، به چه چيزى شهادت مى دهى ؟
ام ايمن گفت : اى ابوبكر! شهادت نخواهم داد تا درباره آنچه پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود از تو اقرار بگيرم . تو را به خدا قسم مى دهم ، آيا مى دانى كه پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده است : ((ام ايمن زنى از اهل بهشت است ))؟
ابوبكر گفت : بلى .
ام ايمن گفت : اكنون شهادت مى دهم كه جبرئيل نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمد و گفت : خداوند تعالى مى فرمايد: و آت ذاالقربى حقه ؛ به كسى كه با تو قرابت دارد، حقش را عطا كن )). پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: منظور از ذوالقربى كيست ؟
اى جبرئيل ، از پروردگار سؤ ال كن كه اينان كيستند؟ عرض كرد: ذوى القربى ، فاطمه (سلام الله عليها) است . پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فدك را به امر پروردگار به فاطمه (سلام الله عليها) داد، و او آن را تحويل گرفت و قبول كرد. سپس پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: اى ام ايمن و اى على ! شاهد باشيد. سپس اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين (عليه السلام) و اسماء، نظير سخن ام ايمن درباره ملكيت فدك شهادت دادند(316).

276- اهانت عمر به ساحت مقدس فاطمه

اميرالمؤمنين (عليه السلام) به حضرت زهرا (سلام الله عليها) فرمود: نزد ابوبكر برو، در حالى كه تنها باشد، چرا كه از عمر زودتر منفعل مى شود. نزد او برو و چنين بگو: ادعاى مقام پدرم و خلافت او را كرده اى و جاى او نشسته اى ؟ اگر فدك ملك تو هم بود و من از تو مى خواستم كه آن را به من ببخشى بر تو واجب بود آن را به من بدهى .
حضرت زهرا (سلام الله عليها) نزد ابوبكر آمد و اين مطالب را به او گفت .
ابوبكر گفت : راست مى گويى . سپس ورقه اى خواست و بر آن نوشته اى مبنى بر باز گرداندن فدك نوشت .
حضرت زهرا (سلام الله عليها) نوشته را برداشت و از نزد ابوبكر بيرون آمد.
عمر به آن حضرت رسيد و گفت : اى دختر محمد! اين نوشته اى كه همراه توست چيست ؟
فرمود: نوشته اى است كه ابوكر براى بر گرداندن فدك برايم نوشته است .
عمر گفت : آن را به من بده . ولى حضرت ابا كرد و آن را نداد.
در اين جا براى گرفتن كاغذ جسارتى عظيم به فاطمه زهرا(سلام الله عليها) نمود كه قلم در اداى آن گريان و زبان از گفتن آن شرمنده است .
به قيمت اهانت به ساحت اقدس بانوى جهان ، عمر نوشته را از آن حضرت گرفت و ابتدا با آب دهان نوشته آن را محو كرد و سپس آن را پاره نمود(317).

277 - نفرين زهرا(سلام الله عليها)بر عمر

محروم شيخ عباس قمى (ره ) مى نويسد:
وقتى فاطمه زهرا(سلام الله عليها) قباله فدك را از ابوبكر گرفت و از خانه او بيرون آمد، در مسير راه به عمر بن خطاب بر خورد و آن پليد از صدقه طاهره (سلام الله عليها) پرسيد: از كجا مى آيى و منازعه شما با خليفه به كجا رسيد؟
بانوى بانوان فرمود: اينك نوشته اى به من داده كه فدك حق من است و كسى حق مداخله در آن جا را ندارد.
عمر سخت برآشفت و با زور و تعدى ، آن نوشته را از دست فاطمه (سلام الله عليها) گرفت و پاره كرد. وقتى فاطمه زهرا (سلام الله عليها) با اين جسارت و بى شرمى را از عمر ديد، محزون و دل شكسته گرديد و زبان به نفرين آن بى دين گشوده و فرمود:
يابن خطاب مزقت كتابى مزق الله بطنك ...؛ اى پسر خطاب ! نامه مرا پاره كردى ، خداوند شكم تو را پاره كند)).
چنان كه مى دانيد، بعدها دعاى آن مظلومه معصومه به اجابت رسيد و شكم آن ظالم و ستمگر را دريدند و روح پليدش در سقر مقر يافت . لعنت خدا بر او و بر تمام ظالمان دنيا باد(318).

278- استدلال على (عليه السلام) در مورد فدك

حضرت على (عليه السلام) به مسجد نزد ابوبكر آمد، ديد مهاجران و انصار در اطراف ابوبكر حلقه زده اند. به ابوبكر فرمود: چرا فاطمه (سلام الله عليها) را از ملك موروثى كه از پدرش به او ارث رسيده ممنوع ساخته اى ، با توجه به اين كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در زمان حياتش ، آن ملك را در اختيار فاطمه (سلام الله عليها) گذارده است ؟!
ابوبكر گفت : فدك فيى ء (ملك به دست آمده و واگذارى كفار) است و به همه مسلمين تعلق دارد، اگر فاطمه (سلام الله عليها) شاهد بياورد كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) آن را ملك او كرده است ، ما هم آن را به او واگذار مى كنيم ، و گرنه او هيچ گونه حقى از آن ندارد.
حضرت على (عليه السلام) فرمود: اى ابوبكر! تو درباره ما برخلاف حكم خدا در حق مسلمانان ، حكم مى كنى .
ابوبكر گفت : چنين نيست .
على (عليه السلام) فرمود: هرگاه ملكى در دست مسلمانى باشد 