و در اختيار او قرار گرفته باشد و من ادعا كنم كه آن ملك مال من است ، از چه كسى بينه (دو شاهد عادل ) مى طلبى ؟
ابوبكر گفت : از تو مطالبه بينه (دو شاهد عادل ) مى كنم .
على (عليه السلام) فرمود: پس چرا از فاطمه (سلام الله عليها) در مورد ملكى كه در اختيار او قرار گرفته و صاحب ((يد)) است مطالبه بينه مى كنى ، با اين كه در زمان رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) و بعد از او نيز، فدك تحت اختيار فاطمه (سلام الله عليها) بود، و تو از مسلمين بر اساس قوانين قضاوت در مورد ملكى كه در دستشان است ، مطالبه بينه (دو شاهد عادل ) نمى كنى ، آن گونه كه از من مطالبه بينه كردى ، كه من ادعاى ملكى كه در اختيار ديگرى است ، نمودم .
ابوبكر در برابر اين استدلال ، خاموش شد و سخن نگفت .
عمر گفت : اى على ! اين سخنان را رها كن كه ما نيروى استدلال در برابر تو را نداريم ، اگر گواهان عادل آوردى ، قبول مى كنيم ، و گرنه فدك مال همه مسلمين است ، و تو و فاطمه (سلام الله عليها) بر آن حقى نداريد.
على (عليه السلام) بار ديگر خطاب به ابوبكر فرمود: آيا قرآن را خوانده اى ؟
ابوبكر گفت : آرى .
على (عليه السلام) فرمود: به من خبر بده كه اين آيه (33 سوره احزاب ) در شاءن چه كسى نازل شده است :
انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم تطهيرا؛ خداوند فقط مى خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد)).
آيا اين آيه در حق ما نازل شده ، يا در حق غير ما؟
ابوبكر گفت : در حق شما نازل شده است .
على (عليه السلام) فرمود: اگر (فرضا) چند شاهد گوامى بدهند كه فاطمه (سلام الله عليها) العياذ بالله كار بدى كرده است ، تو درباره فاطمه (سلام الله عليها) چگونه رفتار مى كنى ؟
ابوبكر گفت : ((حد)) الهى را بر او جارى مى سازم ، چنان كه بر ساير زنان جارى مى كنم .
على (عليه السلام) فرمود: در اين صورت از كافران خواهى بود.
ابوبكر گفت : چرا؟
على (عليه السلام) به ابوبكر فرمود: زيرا گواهى خدا را در مورد پاكى فاطمه (طبق آيه فوق ) رد كرده اى ، و گواهى مردم را پذيرفته اى ، چنان كه حكم خدا و حكم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را رد كرده اى ، آن جا كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به امر خدا، فدك را براى فاطمه (سلام الله عليها) قرار داده ، و فاطمه (سلام الله عليها) در زمان حيات رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) آن را تصرف نموده است ، اين قرارداد را رد مى كنى ، و ليكن گواهى يك نفر اعرابى را كه بر پاشنه خود ادرار مى كند (مانند ((اوس بن حدثان )) كه گواهى داد پيامبر ارث نمى گذارد) را مى پذيرى و بر اين اساس ، فدك را از حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) گرفتى و گفتى : فدك فيى ء همه مسلمين است ، با اين كه رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
البينة على من ادعى و اليمين على من ادعى عليه ؛ گواهى آوردن بر كسى است كه ادعا مى كند (يعنى بر مدعى است ) و سوگند ياد كردن بر كسى است كه ادعا بر او مى شود)) (يعنى بر منكر است ).
تو قول (و قانون ) رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) را رها كردى (و گواهى را از منكر خواستى ، نه از مدعى ).
در اين هنگام مردم با قيافه هاى خشمگين و متعجب به هم ديگر نگاه كردند و سر و صدا از هر طرف بلند شد.
بعضى گفتند: سوگند به خدا، على راست مى گويد.
آن گاه على (عليه السلام) به خانه خود مراجعت نمود.
سپس فاطمه (سلام الله عليها) به مسجد آمد و به طواف قبر پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) پرداخت و اشعارى مى خواند كه نخستين شعر آن اين است .
قد كان بعدك انباء و هنبثة 	  	- لو كنت شاهدها لم تكثر الخطب

((اى پدر! بهد از تو اخبار و آشوبها بر خاست كه اگر تو بودى و حضور داشتى ، اختلاف زياد نمى شد(319))).

279 - غضب فاطمه بر ابوبكر

مسلم از عايشه نقل كرده كه گفت :
فاطمه زهرا(سلام الله عليها) و عباس عموى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نزد ابوبكر آمده و از وى خواسته كه ميراث آنها را كه از پيامبر به آنها رسيده ، به آنها برگرداند.
ابوبكر گفت : من از پيامبر شنيدم كه گفت : ((ما پيامبران ، از خود ارثى به جاى نخواهيم گذاشت و آنچه را از خود مى گذاريم ، از بيت المال است !))
در اين هنگام فاطمه (سلام الله عليها) بر ابوبكر غضبناك شده و او را ترك كرده و تا زنده بود با وى سخن نگفت و زمانى كه از دنيا رفت ، على (عليه السلام) بدون آن كه به ابوبكر اطلاع دهد، فاطمه (سلام الله عليها) را شبانه دفن كرد(320).

280 - دفاع ام سلمه از فاطمه

در كتاب ((الدر النظيم )) جمال الدين يوسف بن حاتم فقيه شامى آمده است :
وقتى كه ام سلمه (يكى از همسران نيك رسول خدا) از سخنان ابوبكر به فاطمه (سلام الله عليها) آگاه شد گفت : ((به راستى آيا سزاوار است كه چنين سخنانى به مانند فاطمه (سلام الله عليها) گفته شود! سوگند به خدا فاطمه ، انسيه حورا، و جان پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، او در دامنهاى پرهيزكاران تربيت شده و دستهاى فرشتگان او را برداشته ، و در آغوش بانوان پاك ، رشد كرده و در پرتو تربيت نيك و پرورش پاك ، بزرگ شده است ، آيا شما مى پنداريد كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) او را از ميراث خود محروم ساخت و به او اعلام ننموده است ؟! با اين كه خداوند به پيامبرش مى فرمايد: ((و انذر عشيرتك الاقربين ، و خويشاوندان نزديك را انذار كن (321))).
آيا پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فاطمه (سلام الله عليها) را از (كيفر گناه ) انذار كرده ، ولى فاطمه مخالف پدر نموده است ؟ با اين كه فاطمه (سلام الله عليها) بهترين زنان جهان و مادر سيد جوانان و هم طراز مريم دختر عمران است ، رسالتهاى خدا به وسيله پدر او ختم شد. سوگند به خدا پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فاطمه (سلام الله عليها) را از گرما و سرما حفظ مى كرد و دست راستش را متكاى او قرار مى داد و با دست چپش او را مى پوشانيد.
اى مسلمين ! آرام باشيد، شما در منظر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هستيد، او شما را مى نگرد و شما بر خداى بزرگ وارد مى شويد. واى بر شما! به زودى سرنوشت اعمال خود را مى نگريد.
گويند: آن سال حقوق ماهيانه ام سلمه به خاطر اين اعتراض قطع شد(322).

281 - ايراد خطبه فدكيه

عبدالله بن حسن مثنى ، به اسناد خود از پدران گرامى اش ، كه درود خداوند بر آنان باد، چنين نقل مى كند:
ابوبكر عزم خود را بر گرفتن فدك از فاطمه (سلام الله عليها) جزم كرد. چون به سمع و نظر حضرت رسيد، روسرى بر سر افكند و خود را در چادرى پيچيده ، با گروهى از زنان قومش ، در حالى كه خدمتكاران پاى در ركاب بودند، به جانب مسجد در راه شد. حضرت در حالى كه خود را سخت مستور داشته بود، همچون پيامبر خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) - بدون هيچ كاستى - قدم از قدم برمى داشت ، تا اين كه بر ابوبكر وارد شد. ابوبكر در مسجد نشسته بود و گروهى از مهاجرين و انصار بر گردش ‍ حلقه زده بودند. براى دور ماندن آن حضرت از نگاه نامحرمان ، مستوره اى در مسجد آويخته شد و حضرت در پس پرده قرار گرفتند.
آنگاه فاطمه زهرا(سلام الله عليها) صداى خود را به ناله دلخراشى بلند كرد