. مسجد لرزيد و حاضران به گريه افتادند. سپس لختى سكوت كرد تا مجلس از جنب و جوش باز ايستد. چون فريادها و همهمه ها به سكوت گراييد، كلام خود را با سپاس و ستايش از خداوند و درود بر رسول خدا و پدر بزرگوار خود آغاز نمود. ديگر بار، ناله ها به اوج خود رسيد. با برقرارى آرامش مجدد حضرت خطبه مشهور فدكيه را ايراد فرمود(323).

282 - استدلال فاطمه درباره فدك

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) در خطبه فدكيه فرمودند: شما خيال مى كنيد كه ما هيچ گونه ارثى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نداريم ، آيا از احكام جاهليت پيروى مى كنيد؟
افحكم الجاهلية يبغون و من احسن من الله حكما لقوم يوقنون ، آيا آنها حكم جاهليت را (از تو) مى خواهند، و چه كسى براى افراد با ايمان بهتر از خدا حكم مى كند(324)؟!
آيا نمى فهميد، آيا ترديد داريد كه من ((دختر پيغمبر)) هستم ؟ با اين كه چون آفتاب روشن است كه من دختر پيامبرم . اى مسلمانان ! آيا رواست كه من از ارث خود محروم گردم ؟
اى پسر ابوقحافه ! آيا در قرآن مجيد است كه تو از پدرت ارث ببرى ، ولى به عقيده تو من نبايد از پدرم ارث ببرم .
لقد جئت شيئا فريا، كار بسيار عجيب و بدى انجام دادى (325))).
آيا عمدا كتاب خدا را ترك كرده ، و احكام آسمانى را پشت سر انداختى ؟ آن جا كه خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: و ورث سليمان داود؛ و سليمان از داود، ارث برد(326))).
و در داستان حضرت يحيى بن زكريا از قول زكريا مى فرمايد: فهب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب : تو به قدرتت ، جانشينى به من ببخش كه وارث من و آل يعقوب باشد(327))).
و نيز مى فرمايد: ((و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب الله ، و خويشاوندان ، نسبت به يكديگر (از ديگران ) در احكامى كه خداوند مقرر داشته . سزاوارترند(328).
و مى فرمايد: يوصيكم الله فى اولادكم للذكر مثل حظ الانثيين ؛ خداوند به شما درباره فرزندانتان سفارش مى كند كه (از ميراث براى پسر به اندازه سهم دو دختر باشد(329))).
و مى فرمايد: ان ترك خيرا الوصية للوالدين و الاقربين بالمعروف حقا على المتقين ؛ اگر ثروتى از خود به جاى گذاشت ، وصيت به پدر و مادر و نزديكان به طور شايسته كند، اين حقى است بر پرهيزكاران (330))). شما گمان مى بريد كه از براى من حظ و نصيبى (از ارث پدر) نيست و نبايد از پدرم ارث ببرم و قرابتى بين ما وجود ندارد.
آيا خداوند متعال در اين آيات شريفه ، همه مردم را به طور عموم در نظر گرفته است ، و همه طبقات مشمول اين آيات نيستند؟ و پدرم از عموميت اين آيات ، خارج است ؟
آيا من و پدرم از افراد يك امت و آيين نيستيم ؟ آيا شما در تشخيص عموم و خصوص و دلالت آيات قرآن از پدرم و پسر عمويم آگاه تريد.
امروز چنين كنيد، ولى فرداى قيامت ، خداى بزرگ بين ما و شما داورى مى كند. در آن روز پيشواى ما پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، و در آن وعده گاه ، اهل باطل در خسران عظيمى قرار گرفته اند، ولى پشيمانى آنها هيچ گونه سودى به حالشان نخواهد داشت . ((و لكل نباء مستقر، هر خبرى (كه خداوند تعالى به شما داده سرانجام ) قرارگاهى دارد(331))).
((فسوف تعلمون من ياءتيه عذاب يخزيه و يحل عليه عذاب مقيم (332)، به زودى خواهيد دانست كه چه كسى عذاب خوار كننده به سراغش ‍ خواهد آمد، و مجازات جاودان بر او وارد خواهد شد(333))).

283 - گفتار جانكاه فاطمه به على

امير مؤمنان على (عليه السلام) در خانه منتظر فاطمه (سلام الله عليها) بود. فاطمه (سلام الله عليها) پس از خطبه و گريه در كنار قبر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) برخاست و هيجان زده به سوى خانه رهسپار شد. وقتى كه وارد اتاق گرديد و چشمش به على (عليه السلام ) افتاد (به عنوان شكايت و دادخواهى ) خطاب به آن حضرت گفت :
((اى پسر ابوطالب ! مانند كودك در رحم مادر خود را پيچيده اى و گوشه نشين شده (و زانو به بغل گرفته اى )، و مانند شخص متهم در كنج خانه پنهان گشته اى ؟ تو آن كسى بودى كه شاه پرهاى بازها را درهم شكستى ، اينك از پرهاى مرغهاى ناتوان ، درمانده شده اى ؟! اين پسر ابوقحافه است ، كه از روى ظلم عطاى پدرم ، و قوت فرزندانم را گرفته و با من آشكارا دشمنى مى كند و در سخن گفتن با كمال خشونت با من برخورد مى نمايد، به طورى كه فرزندان قبيله (اوس و خزرج ) از يارى من دست برداشتند و مهاجران مرا يارى نكردند، و همه جماعت ، سر در گريبان فرو بردند و چشمها را به پائين انداختند. ديگر هيچ كس از من دفاع نكرد، و از ظلم آنها جلوگيرى ننمود. همانا خشمگين از خانه بيرون رفتم و اكنون پريشان و سرافكنده بازگشتم و تو نيز اين گونه پريشان نشسته اى ؟ تو آن كسى هستى كه گرگان عرب را شكار مى كردى ، ولى اينك مگسها تو را از پاى درآورده اند، نه گويندگان را منع نمودى و نه باطل گرايان را به جاى خود نشاندى ! طاقتم به سر آمده است ، كاش پيش ‍ از اين حوادث تلخ مرده بودم . اكنون كه به ساحت تو درشتى كردم و بى حرمتى نمودم ، خداوند عذر خواه من است ، خواه مرا يارى كرده باشى و يا واگذاشته باشى .
اى واى بر من در هر روز! و اى واى بر من در هر شب ! كه پناه من رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) رحلت كرد، بازويم از فراق او ناتوان گشت ، شكايتم را نزد پدرم مى برم ، و از خدا در دفع دشمن ، كمك مى خواهم . خدايا! قدرت تو از همه بيشتر است ، و عذاب و كيفر تو از همه شديدتر مى باشد(334).))

284 - قطع صداى مظلوميت فاطمه

قبل از ساختن بيت الاءحزان درختى به نام ((اراكه )) در بقيع بود كه سايه داشت و زهرا (سلام الله عليها) هنگام ظهر از سايه آن استفاده مى كردند و غروب به منزل باز مى گشتند. عمر نيمه شبى آن درخت را قطع كرد، تا ديگر زهرا(سلام الله عليها) گريه نكند و صداى مظلوميتش ‍ به گوش مردم نرسد(335).

285 - شكوه بر سر قبر پيامبر

از حضرت زينب (سلام الله عليها) دخت گرامى على (عليه السلام) روايت شده كه فرمود:
چون ابوبكر بر آن شد كه فاطمه (سلام الله عليها) را از فدك و عوالى ممنوع و محروم سازد (و كار از كار گذشت ) و فاطمه (سلام الله عليها) از اين كه ابوبكر فدك را باز پس دهد، نااميد گشت ، به سوى قبر پدرش ‍ رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) رفت و خود را به روى قبر انداخت و از اعمالى كه آن قوم در حق وى انجام داده بودند به آن حضرت شكوه نمود، و آن قدر گريست تا تربت قبر شريف با اشكهاى حضرتش تر شد، و زارى و شيون سر داد، و در پايان آن همه شيون عرضه داشت :
همانا پس از تو خبرها و غوغايى به پا شد كه اگر بودى اين همه گرفتارى و دشوارى رخ نمى داد. ما به مانند زمينى كه از باران محروم بماند، تو را از دست داده ايم ، و در قوم تو اختلال پديد آمده و شاهد باش كه دست از ايمان شسته اند. جبرئيل پيوسته با آوردن آيات مونس ما بود. و تو از ما پنهان شدى و با رفتن تو تمام خيرات از ما پوشيده گشت . تو ماه درخشان و نور پرفروغى بودى كه از تو كسب نور مى شد، و از جانب خداى باعزت كتاب بر تو نازل مى گشت . پس از پيامبر، مردانى با چهره هاى درهم و خشن با ما رو به رو شدند و به ما توهين و استخفاف نمودند، و تمام خيرات به تاراج رفته است . آن كس كه به ما 