. و اين گونه نبود كه بواسطه ى ثروت مردم، خود را به بى نيازى تزيين كند. هرگز از دنيا بهره اى نمى گرفت مگر به اندازه ى سيراب شدن تشنه اى و به اندازه ى غذا خوردن گرسنه اى. و آنگاه بود كه دنياپرست از پارسا، و راست كردار و راستگو از دروغ پرداز براى هميشه بازشناخته مى شد. راستى قرآن چه زيبا هشدار مى دهد كه:

براى بيان مكافات در دنيا و آخرت، فرمود:

«و اگر مردم شهرها ايمان آورده و پروا پيشه ساخته بودند، بى ترديد بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى گشوديم. ولى آنان آيات ما را دروغ انگاشتند، پس ما نيز به كيفر دستاوردشان گريبان آنان را گرفتيم.» [ اعراف: آيه ى 96. ] و زنگ خطر را به صدا درمى آورد كه:

«و كسانى كه ستم كردند بزودى ره آورد زشت آنچه مرتكب شده اند، بدانان خواهد رسيد و ياراى كم كردن عذاب را ندارند». [ زمر: آيه 51. ]

براى بيان عظمت فاجعه اى كه به وجود آوردند، مى فرمايد:

اينك بياييد و گوش كنيد و راستى تا زنده ايد عجائبى خواهيد ديد.

اگر تعجب مى كنى پس آگاه باش كه سخنان و كردار اين جاه طلبان عجيب است!

اى كاش مى دانستم به چه سندى كردند و بر كدام تكيه گاهى تكيه زدند و به كدام چيز مورد اعتمادى تمسك كردند ؟

بر عليه كدام خاندان اقدام كردند و بر آنها مسلط شدند؟ غاصبين بد بزرگانى، و قوم بد قبيله اى هستند و بد بدلى را ظالمين اختيار نمودند.

براى بيان شخصيت كسانى كه به آنها رجوع و اعتماد كرده اند، مى فرمايد:

عوض كرديد با شخصيتها و باارزشها را با بى ارزشها، و قدرتمندان در دين و دنيا را با افراد بى اثر؛ خوار شوند قومى كه گمان مى كنند كار خوبى انجام داده اند (بدانيد آنها حتما از فساد كنندگان هستند ولى درك نمى كنند) [ بقره: 12. ] و اى بر آنها! (آيا كسى كه رهبرى به سوى حق مى كند سزاوار است كه تبعيت شود يا كسى كه خود ياراى هدايت ندارد مگر آن كه راهنمائى داشته باشد، چه شده است شما را! چگونه حكم مى كنيد)؟. [ يونس: 35. ]

در مقام بيان اين كه تغيير جهت حكومت فقط خيانت به دين و خاندان پيامبر نبود، بلكه دامنه خيانت و جنايت همه مسلمانان را خواهد گرفت، فرمود:

آگاه باشيد! به جانم سوگند كه (حكومت و فتنه شما) آبستن شده است، كمى صبر كنيد بزودى نتيجه خواهد داد، پس كاسه هاى پر از خون تازه و سم كشنده را بدوشيد، اينجا اهل باطل ضرر مى كنند و آيندگان خواهند شناخت عاقبت آنچه را كه گذشتگان تأسيس كردند؛ راضى و خوشحال باشيد از دنياى تان و مطمئن باشيد كه فتنه ها خواهد آمد؛ و بشارت باد بر شما، به شمشيرهاى قطع كننده و هجوم متجاوزين ظالم و آشوب و قتل عمومى؛ و بشارت باد بر شما، استبدادى از ظالمين كه رها مى كند بيت المال را، در حالى كه پست و كم ارزش شده (يعنى چيزى از آن باقى نمى گذارد)؛ و رها مى كند جمع شما را در حالى كه درو شده ايد (شما را قتل عام مى كند).

پس حسرت و اندوه براى شماست، كجا مى برند شما را، مشتبه شده بر شما حقايق، آيا شما را وادار كنيم به راه حق در حالى كه شما از آن كراهت داريد؟!

كلام حضرت تمام شد: زنان مسلمان با كوله بارى از تأسف از اعمال گذشته و وحشت از حوادث آينده به خانه ها برگشتند، و كلام حضرت را به مردان خود انتقام دادند. زمزمه ها برپا شد خفته ها بيدار شدند اما در چه حد؟ به اين اندازه كه براى عذرخواهى خدمت حضرت آمدند و گفتند:

اى بزرگ زنان! اگر اميرالمؤمنين عليه السلام قبل از آنكه با ابوبكر عهد و پيمان ببنديم به ما مى فرمود، هرگز به سوى غير او نمى رفتيم.

حضرت فرمود: دور شويد (بيهوده نگويد)! عذرى از شما قبول نمى شود بعد از كوتاهى كردن شما و عذر غير موجه آوردن شما، و دستورى نيست بعد از كوتاهى شما در امر دين. [ احتجاج طبرسى: 1/ 108. بحار: 43/ 159. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16/ 233. ] و ديگر سخنى نفرمود. بزرگان از انصار و مهاجر را- دور خانه حضرت جمع شده بودند- در حسرتى گذاشت كه هميشه به خود نهيب بزنند.

بالاخره با اين حركت حضرت، زنان مبلغى شدند براى مظلوميت دين و خاندان پيامبر؛ و اولين اثر تبليغ آنها، آمدن گروهى از انصار و مهاجر به خانه ى حضرت، براى عذرخواهى بود. اعلام برائت

اقدام بعدى اعلام برائت و غضب و كينه نسبت به آن دو بود. مسلمانان بارها از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم شنيده بودند: «رضايت فاطمه (سلام اللَّه عليها) رضايت خدا و رسول خدا است و غضب فاطمه (سلام اللَّه عليها) غضب خدا و رسول خدا است، و اذيت او آزار رسول خدا است.»

با شنيدن عدم رضايت و بلكه غضب و كينه حضرت، نسبت به ابوبكر، كلمات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم را يادآور مى شدند و جايگاه خليفه و خلافت را در ذهن خود ترسيم مى كردند.

اين بود كه خليفه براى آرامش افكار عمومى، همراه عمر خدمت حضرت زهرا (سلام اللَّه عليها) مى رسد؛ حضرت آنها را به حضور نمى پذيرد، تا اينكه اميرالمؤمنين عليه السلام را واسطه قرار مى دهند و به خدمت حضرت زهرا (سلام اللَّه عليها) مى رسند، حضرت رو به ديوار مى نمايد، و ابوبكر با سياست خاص خود، شروع به صحبت مى كند:

اى محبوب پيامبر! به خدا قسم خويشان پيامبر را بيش از خويشان خود، و تو را بيش از عايشه دخترم دوست مى دارم. من به مقام و شرافت شما معترفم، اما درباره ارث از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه از پيامبران ارث برده نمى شود.

حضرت زهرا (سلام اللَّه عليها) در مسجد فرموده بود: اين كلام از پيامبر نيست و به دروغ نسبت به حضرت دادند.

در اينجا از طريق ديگر بر آن دو و تاريخ، اتمام حجت مى نمايد و مى فرمايد: حديثى براى شما مى گويم، اگر از پيامبر شنيده باشيد ، آيا تصديق و عمل مى كنيد؟

آن دو گفتند: آرى.

حضرت فرمود: سوگند به خدا! راستگو باشيد، آيا از پيامبر شنيده ايد كه بارها مى فرمود: «رضاى فاطمه رضاى من است و غضب فاطمه غضب من است، پس هر كسى فاطمه را دوست داشته باشد مرا دوست داشته و هر كه فاطمه را خشنود كند مرا خشنود كرده است، و هر كس فاطمه را خشمگين كند مرا خشمگين كرده است».

آن دو گفتند: بله! از پيامبر شنيده ايم.

حضرت فرمود: «پس آگاه باشيد! من خدا و ملائكه را شاهد مى گيرم بر اين كه، شما مرا خشمگين كرديد و جلب رضايت من نكرديد، و بدانيد نزد پيامبر از شما دو نفر شكايت خواهم كرد».

ابوبكر گفت: من از غضب خدا و غضب شما به خدا پناه مى برم. حضرت فرمودند: « به خدا قسم! در همه ى نمازهايم بر تو نفرين خواهم نمود». [ الامامه و السياسه: 1/ 14. اعلام النساء: 4/ 124. بحار: 29/ 157. ]

اين ملاقات و مكالمه اثرى نبخشيد، تا آنكه حضرت با غضب و خشم بر آنها از دنيا رفت، اين خشم و غضب در وصيتنامه ى حضرت نيز جلوه گر شد و وصيت نمود كه او را شبانه دفن كنند، تا آنان بر جنازه حضرت نماز نگذارند [ صواعق: 15. سنن كبرى: 4/ 29 مستدرك صحيحين كتاب معرفه الصحابه: 4764، تاريخ دمشق: 2/ 270. ]، و قبرش مخفى بماند تا عدم رضايت شان به گوش تمام مسلمانان تا قيامت برسد.

بالاخره عدم رضايت فاطمه (سلام اللَّه عليها) با برنامه ريزى هاى پيامبر و سياست حضرت زهرا، (سلام اللَّه عليها) يكى از بهترين معيارهاى شناخت حق از