انواده ستم روا داشته ، به زودى خواهد دانست كه روز قيامت به چه سرانجام شومى دچار خواهد شد. ما با مصايبى رو به رو شديم كه هيچ كس از مخلوقات ، چه عرب و چه عجم ، بدان گرفتار نيامده است . ما تا زنده ايم و تا چشمانمان باقى است در سوگ فقدان تو مى گرييم و از ديدگانمان سرشك غم مى باريم (336).و:فاطمه زهرا(سلام الله عليها) در بستر بيمارى

286 - ناتوانى فاطمه در اثر بيمارى

حضرت على (عليه السلام) پرستارى زهرا (سلام الله عليها) را به عهده گرفتند و اسماء بنت عميس او را يارى و كمك مى كرد. حتى رختخوابش ‍ را خادمه پهن مى كرد و جمع مى نمود، چنان كه قبل از وفات به ((سلمى )) زن ابى رافع ، كه پرستارى حضرتش مى كرده ، فرمود: رختخواب مرا در وسط اتاق بگذار... و در عيادت ابوبكر و عمر، به زنانى كه اطرافش نشسته بودند فرمود: صورت مرا برگردانيد، يعنى نمى توانست خودش را به اين طرف و آن طرف كند(337).

287 - ملاقات عمر و ابوبكر از فاطمه

زهرا(سلام الله عليها) در حالى كه خانه از صحابه رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) و بنى هاشم و زنان مهاجر و انصار پر است ، به آن دو اجازه ورود مى دهد. آن دو داخل مى آيند مسرورند كه از رسوايى نجات يافتند، غافل از اين كه در دام رسوايى بزرگ ترى افتادند. زهرا(سلام الله عليها) ملحفى بر رو كشيده ، روى خود را به ديوار كرده و حتى جواب سلامشان را هم نمى دهد. آنان مى خواهند تفقدى كنند، اما زهرا (سلام الله عليها) مى گويد تا جواب سؤ الم را ندهيد، كلامى نخواهم گفت .
مى گويند: بپرس اى دختر رسول خدا!
اتاق را سكوت عميقى فرا گرفته است و همه بى صبرانه در انتظار پايان كار.
زهرا(سلام الله عليها) مى پرسيد: آيا شما دو نفر شنيديد كه پدرم رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمود: ((فاطمه پاره تن من است ؛ هر كس او را بيازارد، مرا آزرده و هر كه مرا اذيت كند، خدا را آزرده است )).
آن دو گفتند: چه كسى است كه نشنيده باشد؟ بله ، ما هم به دفعات از پدرت رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) اين را شنيده ايم .
زهرا(سلام الله عليها) پس از اين اقرار، دستهاى خود را به آسمان برداشت و آن گاه بلند و قاطع ، آن گونه كه همه بشنوند، گفت : خدايا! شاهد باش كه اينها مرا اذيت كردند و شكايتشان را به تو و رسولت خواهم نمود. نه ! هرگز از شما راضى نخواهم شد، تا پدرم را ملاقات كنم ، و از رفتار زشت شما برايش بگويم ، تا بين ما قضاوت كند(338).
و باز افزود: من در هر نماز كه بخوانم ، شما را نفرين مى كنم (339).
و اين پايان مجلس بود و شروع رسوايى بزرگ تر.
آن دو عرق رسوايى بر پيشانى شان نشست . فكر اين جا را نكرده بودند. سرافكنده و خجل از منزل آن حضرت بيرون رفتند، در حالى كه هم چون مار گزيده به خود مى پيچيدند.
صحابه و زنان نيز از خانه خارج شدند. در شهر ولوله افتاد. هر كس را مى ديدى ، از اقرار آن دو و نفرين زهرا(سلام الله عليها) سخن مى گفت (340).

288-؛ دستور ساختن نوع تابوت

در چند حديث از طريق شيعه و اهل سنت آمده كه اسماء مى گويد:
فاطمه زهرا(سلام الله عليها) در هنگام وفات خود به من فرمود: مادر جان ! من از اين وضعى كه درباره حمل جنازه زنها مرسوم است شرم مى كنم و خوش ندارم كه جنازه زنان را روى تخته اى مى گذارند و پارچه اى روى آن مى اندازند و پستى و بلنديهاى بدن او براى بيننده آشكار است .
اسماء مى گويد: بدو عرض كردم : من چيزى را كه در حبشه ديده ام ، هم اكنون ترتيب داده نزد شما مى آورم و نشانت مى دهم .
سپس چند عدد چوب تر و تختى آوردم و آن چوبها را خم كرده ، دو طرف آن را بر كنار تخت بسته و چادرى روى آن كشيدم . فاطمه (سلام الله عليها) كه آن را ديد خوشحال شد و تبسم كرد.
اسماء گويد: از روزى كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) از دنيا رفته بود، تا به آن روز، تبسم بر لبان دختر پيغمبر را نديده بودم (341).
در روايتى ديگر است كه فرمود: چه چيز خوب و نيكويى است ، كه بدان وسيله جنازه زن از مرد تشخيص داده نمى شود(342).
و در حديثى است كه فرمود: اصنعى لى مثله استرينى سترك الله من النار(343)؛ براى من نيز يك چنين چيزى را درست كن و مرا مستور كن ، خدايت از آتش دوزخ مستور دارد(344))).

289- پيشنهاد عباس ، عموى پيامبر

شيخ طوسى روايت كرده است : هنگامى كه بيمارى فاطمه (سلام الله عليها) شدت يافت ، عباس (عموى پيامبر) به عنوان عيادت ، به خانه فاطمه (سلام الله عليها) آمد، به او گفته شد كه حال فاطمه (سلام الله عليها) بسيار ناگوار است و هيچ كس را به خانه اى كه در آن بسترى است ، راه نمى دهد.
عباس به خانه خود مراجعت كرد و براى اميرمؤمنان على (عليه السلام) پيام فرستاد و به قاصد خود گفت : از قول من به على (عليه السلام) بگو: ((اى برادرزاده ، عمويت سلام مى رساند و مى گويد: سوگند به خدا از بيمارى و دردمندى حبيبه رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) و نور چشم پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) و نور چشم فاطمه (سلام الله عليها) آن چنان اندوهگين و غمزده شده ام كه وجودم درهم شكسته شده است . گمان مى برم كه او نخستين كس از ما باشد كه به رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) ملحق مى شود، و آن حضرت او را براى بهترين مقامات بهشت ، برگزيده و به پيشگاه خداى بزرگ مى برد. اگر مى دانى كه فاطمه (سلام الله عليها) ناچار از دنيا مى رود، اجازه بده فردا جماعتى از مهاجران و انصار را جمع كنم ، تا در تشييع جنازه و نماز او شركت كنند و به پاداش آن نايل شوند كه اين كار براى عظمت اسلام ، كار نيكى است )).
حضرت على (عليه السلام) به قاصد عباس ، كه به گفته راوى ((عمار ياسر)) بود، فرمود: ((سلام مرا به عمويم عباس برسان و بگو: خداوند محبت شما را از ما كم نكند، پيشنهاد تو را دريافتم و راءى شما نيكو است ، ولى مى دانى كه آنها همواره به فاطمه (سلام الله عليها) ظلم كردند و او را از حقش باز داشتند و از ميراث پدرش محروم نمودند و سفارش پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) را در حق او رعايت نكردند و رعايت حق الهى را ننمودند و خداوند براى دوران كافى است و از ستمگران انتقام خواهد گرفت . و من اى عمو! از تو مى خواهم كه مرا ببخشى و مرا در ترك پيشنهاد تو معذور بدارى ، زيرا فاطمه (سلام الله عليها) وصيت كرده كه امر را پنهان سازم (345).

290- سفارشهاى فاطمه به على

هنگام وفات حضرت زهرا(سلام الله عليها) على (عليه السلام) سر فاطمه (سلام الله عليها) را برداشته به سينه چسبانيد و بدو فرمود: هر وصيتى دارى بنما كه من آن را انجام خواهم داد.
فاطمه (سلام الله عليها) عرض كرد: خدايت پاداش نيك دهد اى پسر عموى رسول خدا! نخستين وصيت من آن است كه پس از من ، ((امامه )) دختر خواهرم را به ازدواج خويش درآورى ، چون او نسبت به فرزندان من همانند خودم مهربان است ، و مردان نيز ناچارند همسرى از زنان داشته باشند.
وصيت ديگر من آن است كه احدى از اين مردم كه به من ستم كرده و حق مرا گرفتند، در تشييع جنازه من و ديگر مراسم آن حاضر شوند، زيرا اينان دشمن من و دشمن رسول خدا هستند؛ مبادا بگذارى يكى از آنها و يا پيروان آنها بر جنازه اى نماز بگذارند...
اى اباالحس