د، اسماء طبق وصيت او را راه نداد.
عايشه شكايت به پدر برد كه اين زن خثعميه (366) ميان من و دختر پيغمبر در آمده است و نمى گذارد من نزد جسد او بروم . به علاوه ، براى او حجله اى چون حجله عروسان ساخته است .
ابوبكر به در حجره دختر پيغمبر آمد و گفت : اسماء چرا نمى گذارى كه زنان پيغمبر نزد دختر او بروند؟ چرا براى دختر پيغمبر حجله ساخته اى ؟
اسماء گفت : فاطمه زهرا(سلام الله عليها) به من وصيت كرده است كه كسى بر او داخل نشود. چيزى را كه براى نعش او ساخته ام ، وقتى زنده بود به او نشان دادم و به من دستور داد مانند آن را برايش بسازم .
ابوبكر گفت : حال كه چنين است ، هر چه به تو گفته ، چنان كن (367).
ابن عبدالبر نوشته است : نخستين كس از زنان كه در اسلام براى او بدين سان نعش ساختند، فاطمه (سلام الله عليها) دختر پيغمبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) بود. سپس مانند آن را براى زينب بنت جحش (زن پيغمبر) آماده كردند(368).

309- وداع حسين با مادرشان

در روايت ورقه آمده است :
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: مشغول غسل دادن فاطمه (سلام الله عليها) شدم ، او را در درون پيراهن ، بى آن كه پيراهنش را از تن بيرون آورم غسل دادم ، به خدا قسم فاطمه (سلام الله عليها) پاك و پاكيزه بود، سپس ‍ از باقى مانده حنوط رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) او را حنوط كردم و كفن بر او پوشاندم و پيچيدم . وقتى كه خواستم بندهاى كفن را ببندم ، صدا زدم :
اى كلثوم ، اى زينب ، اى سكينه ، اى فضه ، اى حسن و اى حسين ! هلموا تزودوا من امكم ؛ بياييد و از ديدار مادرتان توشه برگيريد، كه وقت فراق و لقاى بهشت است )).
حسن و حسين (عليه السلام) آمدند و با آه و ناله مى گفتند: واحسرتاه ! لاتنطغى ابدا من فقد جدنا محمد المصطفى و امنا فاطمة الزهراء...؛ آه ! چه شعله حسرت و اندوهى كه هرگز خاموش شدنى نيست ، براى فقدان جدمان محمد مصطفى (صلى الله عليه و آله و سلم ) و مادرمان فاطمه (سلام الله عليها)، اى مادر حسن ! و اى مادر حسين ! وقتى كه با جدمان ملاقات كردى ، سلام ما را به او برسان ، و به او بگو: ما بعد از تو در دنيا يتيم مانديم )).
امير مؤمنان على (عليه السلام) فرمود: انى اشهد الله انها قد حنت و انت و مدت يديها و ضمتهما الى صدرها مليا؛ خدا را گواه مى گيرم كه فاطمه زهرا(سلام الله عليها) ناله اى جانكاه كشيد و دستهاى خود را دراز كرد و فرزندان خويش را مدتى به سينه اش چسبانيد)).
ناگاه شنيدم هاتفى در آسمان صدا زد: يا ابا الحسن ارفعهما عنها فلقد ابكيا والله ملائكة السماء؛ اى على ! حسن و حسين را از سينه مادرشان بلند كن ، كه سوگند به خدا اين حالت آنها، فرشتگان آسمان را به گريه انداخت ، و دوستان مشتاق دوست خود مى باشند)).
آن گاه حسن و حسين (عليه السلام) را از سينه مادرشان ، بلند كرد(369).
310- غسل دهنده فاطمه

مفضل بن عمر مى گويد: به حضرت صادق (عليه السلام) عرض كردم : چه كسى فاطمه (سلام الله عليها) را غسل داد؟
فرمود: اميرالمؤمنين (عليه السلام)
من از فرمايش حضرت دلم گرفت .
حضرت فرمود: گويا از شنيدن اين جمله دلگير شدى ؟
عرض كردم : آرى ، چنين شدم .
فرمود: دلگير نشو! او صديقه است و جز صديق كسى نبايد او را غسل دهد. مگر نمى دانى كه مريم (سلام الله عليها) را كسى جز حضرت عيسى (عليه السلام) غسل نداد(370)؟...

311- نماز بر جنازه فاطمه

در كتاب ((روضة الواعظين )) آمده است : وقتى شب شد و خواب به چشمها چيره گشت و پاسى از شب گذشت ، حضرت على (عليه السلام) همراه حسن و حسين ، عمار، مقداد، عقيل ، زبير، ابوذر، سلمان ، بريده ، و چند نفر از خواص بنى هاشم ، جنازه را از خانه بيرون آوردند و بر آن نماز خواندند و در نيمه هاى شب آن را به خاك سپردند. حضرت على (عليه السلام) اطراف قبر زهرا(سلام الله عليها) هفت قبر ديگر ساخت تا قبر فاطمه (سلام الله عليها) شناخته نشود.
و در كتاب ((مصباح الاءنوار)) آمده : شخصى از امام صادق (عليه السلام) سؤ ال كرد، امير مؤمنان على (عليه السلام) در نماز بر فاطمه (سلام الله عليها) چند تكبير گفت ؟
آن حضرت فرمود: على (عليه السلام) يك تكبير مى گفت ، جبرئيل نيز يك تكبير مى گفت ، و بعد فرشتگان مقرب الهى تكبير مى گفتند، تا اين كه امير مؤمنان (عليه السلام) پنج تكبير گفت .
شخص ديگرى پرسيد: در كجا بر او نماز خواند؟
امام صادق (عليه السلام) فرمود: در خانه اش نماز خواند، سپس جنازه را حركت دادند و از خانه بيرون آوردند(371).

312- تكفين و تدفين فاطمه

(پس از وفات فاطمه ) چون شب در آمد، حضرت على (عليه السلام) او را غسل داد و در جنازه گذاشت و امام حسن (عليه السلام) را فرمود كه ابوذر را طلب كن . چون ابوذر حاضر شد، جنازه را برداشتند و به سوى بقيع بردند و بر آن نماز كردند.
چون حضرت امير(عليه السلام) از نماز فارغ شد، دو ركعت نماز به جاى آورد و دستهاى خود را به سوى آسمان بلند كرد و گفت : خداوندا! اين دختر پيغمبر توست ، فاطمه . پس بيرون بر او را از ظلمتها به سوى نور، و از شدتها به سوى شادى و سرور. پس زمين روشن شد به قدر يك ميل در يك ميل .
چون خواستند آن حضرت را دفن كنند، ندا رسيد از بقعه اى از بقعه هاى بقيع كه : به سوى من بياييد كه تربت او را از من برداشته اند. چون حضرت نظر كرد، قبر كنده اى ديد، پس جنازه آن حضرت را نزد آن قبر گذاشتند.
حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) از كنار قبر ندا كرد: اى زمين ! امانت خود را كه دختر رسول خداست به تو سپردم . پس از زمين صدايى آمد كه : يا على ! اين مهربان ترم به او از تو، برگرد و آزرده مباش .
چون حضرت خواست برگردد، قبر پر شد و با زمين هموار و ناپيدا شد، و ديگر ندانستند كه در كجاست تا روز قيامت (372).

313- مرثيه على بر فاطمه

چون امام على (عليه السلام) همسرش زهرا(سلام الله عليها) را در دل شب دفن كرد، بر لب قبر ايستاد و اشعارى را انشاد كرد كه ترجمه آن چنين است :
1- در هر اجتماعى ، سرانجام هر دو دست جدايى خواهد بود و همه آنها در فراق و مرگ اندك مى باشند.
2- از دست دادن فاطمه زهرا(سلام الله عليها) بعد پيامبر، دليلى است كه دوستى دايمى نخواهد شد.
و باز نقل شده كه بعد از وفات زهرا (سلام الله عليها) على (عليه السلام) اين اشعار را انشاد كرد:
1- نفسم با ناله هايش حبس شده ، اى كاش نفسم با ناله ها خارج مى شد!
2- بعد از تو زهرا (سلام الله عليها)، خيرى در زندگانى دنيا نيست . گريه ام براى اين است كه زندگى دنيا طول بكشد(373).

314- شكوه على هنگام تدفين فاطمه

على بن محمد هرمزانى ، از امام سجاد(عليه السلام) و ايشان از پدر بزرگوارش امام حسين (عليه السلام) روايت كند كه آن حضرت فرمود:
چون فاطمه (سلام الله عليها) دخت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بيمار شد، به على (عليه السلام) وصيت نمود كه امر او را كتمان ، و خبرش ‍ را پوشيده دارد، و كسى را از بيمارى حضرتش آگاه نسازد، و آن حضرت چنين كرد. و خود حضرت او را پرستارى مى كرد و اسماء بنت عميس - رحمهاالله - پنهانى چنان كه فاطمه (سلام الله عليها) وصيت نموده بود، آن حضرت را كمك كار بود.
پس چون هنگام وفات آن حضرت فرا رسيد، به اميرالمؤمنين (عليه 