 گرفتم و عرض كردم : جوانى دارم كه دستش بريده و بى هوش افتاده و به فريادش برس .
فرمود: آن هم صاحبى دارد.
گفتم : تو كيستى ؟
فرمود: من فاطمه مادر حسين (عليه السلام) هستم . اين بگفت و از نظرم غايب شد.
پس به نزد فرزندم آمدم ، دستش را ديدم كه خوب شده است . پرسيدم : چگونه چنين شده است ؟
پسر گفت : در اثناى بى هوشى جوان نقابدارى ديدم ، به بالينم و فرمود: دست را به جاى خود بگذار، پس نظر كردم هيچ اثر زخمى در آن نديدم .
گفتم : مى خواهم دست تو را ببوسم . ناگاه اشكش جارى شد و فرمود: اى جوان ! معذورم دار كه دستم را كنار نهر علقمه جدا كردند.
عرض كردم : شما كيستى ؟
فرمود: منم عباس بن على (عليه السلام) پس از نظرم غايب گرديد(419)!

354 - توسل زكريا به فاطمه زهرا

مولايمان حضرت بقية الله ، ارواحنا فداه ، در پاسخ سعد بن عبدالله در ضمن حديثى طولانى مى فرمايد:
حضرت زكريا از پروردگارش درخواست نمود كه نامهاى ((پنج تن )) را به او بياموزد. جبرئيل (عليه السلام) بر او نازل شده آنها را به او آموخت . هر گاه كه زكريا نام محمد، على ، فاطمه ، و حسن (عليه السلام) را مى برد، اندوهش برطرف مى شد، ولى همين كه نام حسين (عليه السلام) را مى برد، بغض گلويش را مى فشرد و نفسش به شماره مى افتاد و گريه اش مى گرفت .
روزى گفت : خداوندا! چه سرى دارد كه هرگاه نام چهار نفر از اينان را مى برم غم و اندوهم برطرف شده و خاطرم تسكين مى يابد، ولى به هنگام نام بردن از حسين (عليه السلام) اشكم جارى و آه و ناله ام بلند مى شود؟
خداوند متعال داستان حسين (عليه السلام) را به او خبر داده و فرمود:((كهيعص (420))).
((كاف )) اسم كربلاء، ((هاء)) هلاكت و نابودى خاندان پيامبر، ((ياء)) يزيد كه به حسين ظلم و ستم نمود، ((عين )) اشاره به عطش و تشنگى حسين و ((صاد)) صبر او است .
زكريا(عليه السلام) كه اين مطالب را شنيد، سه روز از مسجد خود بيرون نرفت و دستور داد كسى بر او وارد نشود و شروع به گريه و زارى نمود و ذكر مصيبت او اين عبارات بود:
خداوندا! آيا بهترين آفريدگانت به فرزندش مصيبت زده مى شود؟ آيا چنين مصيبتى بر آستانه آنان فرود مى آيد؟ خداوندا! آيا على و فاطمه اين چنين عزادار مى شوند؟
بعد گفت : خداوندا! فرزندى به من بده كه در دوران پيرى ديدگانم به او روشن شده ، وارث و جانشين من باشد! او را براى من به مانند حسين (عليه السلام) نسبت به حضرت محمد(صلى الله عليه و آله و سلم ) قرار ده ! بعد از آن كه او را به من دادى ، مرا گرفتار محبت او گردان و بعد همان گونه كه حبيب محمد(صلى الله عليه و آله و سلم ) به مصيبت او دچار مى شود، مرا نيز دچار مصيبت او بگردان !
خداوند، يحيى (عليه السلام) را به زكريا داد و او را به مصيبت فقدان او دچار كرد.
دوران حمل يحيى ، همچون دوران حمل حسين ، شش ماه بود(421).

355 - كرامت فاطمه به سيد بحر العلوم

سيد بحر العلوم (ره ) مى فرمايد:
در عالم رؤ يا ديدم در مدينه مشرف بودم و مرا جناب پيغمبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) احضار نمود. داخل حجره مقدسه شدم ، ديدم جناب پيغمبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) در صدر مجلس قرار گرفته و حسنين (عليه السلام) و حضرت فاطمه (سلام الله عليها) در حاشيه مجلس قرار گرفته اند و جناب على (عليه السلام) سرپا ايستاده است .
به دست بوسى رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم )
مشرف شدم ، مرا مخاطب به خطاب مرحبا بولدى نموده و كمال محبت و مهربانى را درباره من مبذول داشت . مساءله اى چند سؤ ال نمودم . فرمودند: از امام زمان خود سؤ ال كن ، پس صاحب الاءمر را حاضر نمودند و مسائل خود را سؤ ال نمودم .
پس رو به فاطمه (سلام الله عليها) نموده فرمودند: پسرت را بگير.
پس فاطمه (سلام الله عليها) دست مرا گرفته ، به حجره خود برد و از من رويش را نمى گرفت . و گويا صورت مباركش الحال در نظرم هست . پس ‍ فاطمه (سلام الله عليها) براى من آش آورد كه همه حبوبات در آن بود. تناول نمودم و در نهايت شوق از خواب بيدار شدم .
چنان شرح صدرى براى من اتفاق افتاده بود كه هر چه بعد از آن در كتاب ها مى ديدم به يك مرتبه حفظ مى نمودم و هميشه طالب آن آش ‍ بودم .
روزى از مادرم سؤ ال نمودم كه آش به اين صفت ديده اى ؟
فرمودند: بلى ، در عجم متعارف است كه مى پزند و جميع حبوبات داخل آن مى كنند و آش فاطمه زهرا(سلام الله عليها) مى نامند(422).

356 - عنايت فاطميه

جناب حاجى على اكبر سرورى تهرانى مى گويد:
خاله علويه اى دارم كه عابده و بركتى براى فاميل ماست و در شدايد به او پناهنده مى شويم و از دعاى او، گرفتاريهايمان برطرف مى شود.
وقتى آن مخدره به درد دل مبتلا مى شود و به چند دكتر و بيمارستان مراجعه مى كند و فايده نمى كند، مجلس زنانه توسل به فاطمه زهرا(سلام الله عليها) فراهم كرده و اهل مجلس را هم طعام مى دهد.
همان شب در خواب حضرت زهرا(سلام الله عليها) را مى بيند كه به خانه اش تشريف آوردند به حضرتش عرضه مى دارد: كلبه ما محقر است و اين كه روز گذشته از شما دعوت نكردم ، چون قابل نبودم .
پس كف دست مبارك را محاذى صورتش مى گيرند و مى فرمايند: به كف دستم نگاه كن ! پس تمام اندرون خود را در آن كف مبارك مى بيند، از آن جمله رحم خود را مى بيند كه چرك زيادى در آن است . فرمود درد تو از رحم است و به فلان دكتر مراجعه كن ، خوب مى شوى .
فردا به همان دكترى كه فرموده بود مراجعه مى كند و دردش را مى گويد و به فاصله كمى درد برطرف مى گردد.
ضمنا بايد متوجه بود كه ممكن بود مراجعه به دكتر و استعمال دارو همان لحظه او را شفا بخشد، ليكن چون خداوند به حكمت بالغه اش براى هر دردى دوايى خلق فرموده كه بايد خاصيتى كه خداوند در آن قرار داده ظاهر شود. پس بايد مريض در هنگام ضرورت ، از مراجعه به طبيب و استعمال دوا خوددارى نكند و بداند كه شفا از خداست ، ليكن به وسيله طبيب و دوا؛ مگر در بعضى موارد كه مصلحت الهى اقتضا كند. بالجمله شايد در مورد علويه مذكور چنين مصلحتى نبوده و لذا او را به سنت جارى الهى ، كه رجوع به طبيب و دوا است ، حواله فرمودند.
حضرت صادق (عليه السلام) مى فرمايد: ((پيغمبرى از پيغمبران گذشته مريض شد، پس گفت : دوا استعمال نمى كنم تا خدايى كه مرا مريض كرد، شفايم دهد. پس خداوند به او وحى فرمود: تو را شفا نمى دهم تا دوا استعمال نكنى ؛ زيرا شفا از من است )) (هر چند به وسيله دوا باشد(423)).

357 - باز شدن در با نام فاطمه

سيد جليل جناب آقا سيد على نقى كشميرى فرزند صاحب كرامات باهره حاج سيد مرتضى كشميرى فرمود: شنيدم از فاضل محترم جناب آقاى سيد عباس لارى كه فرمود:
در اوقات مجاورت در نجف اشرف براى تحصيل علوم دينيه روزى از ماه مبارك رمضان طرف عصر، خوراكى براى افطار خود تدارك كرده ، در حجره گذاردم و بيرون آمده ، در را قفل كردم و پس از اداى نماز مغرب و عشاء و گذشتن مقدارى از شب برگشتم مدرسه براى افطار كردن . چون به در حجره رسيدم ، دست در جيب نموده كليد را نيافتم ، اطراف داخل مدرسه را فحص كردم و از بعض طلاب كه مدرسه بودند پرسش نمودم ، كليد را نيافتم به واسطه فشار گرسنگى و نيافتن راه چاره ، سخت پريشان شدم ، از مدرسه بيرون