يگر به بهشت كه «مُنى» و آرزوى آنها بود بازگردند.

امّا فاطمه ى زهرا سلام عليها نمونه ى كامل ترى از تائبات در اسلام است كه چون كم اعتنايى پدر را به جهت نصب پرده ى جالبى احساس مى كند، بى درنگ پرده را برمى دارد و آن را همراه با زيورى كه داشته است براى پدر مى فرستد تا در راه خدا صدقه دهند.

در كتابهاى اهل سنّت نيز فاطمه ى زهرا (س) قدوه ى حسنه و نمونه ى اعلاى زهد نسبت به كالاهاى زندگى دنيوى است و به عنوان نمونه روايت مى كنند كه پيامبر اكرم (ص) بر فاطمه (س) وارد شدند در حالى كه به گردن آن حضرت گردن بند طلا آويزان بود. فاطمه (س) اظهار داشت: اين گردن بند را ابوالحسن به من هديه كرده است.

پيامبر (ص) فرمودند: آيا دوست دارى كه مردم بگويند اين فاطمه دختر محمد است و بر گردنش زنجيرى از آتش است؟!

آنگاه از منزل خارج شدند. فاطمه (س) با آن گردن بند، برده اى را خريد و آزاد كرد. پيغمبر اكرم (ص) چون مطلع شدند فرمودند: سپاس خداى را كه فاطمه را از آتش نجات داد. [سنن نسائى، ج 8، ص 158 در الزينة؛ مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 278؛ مسند ابوداود الطياليسى، ج 2، ص 354؛ المستدرك حاكم، ج 3، صص 152 و 153. ذهبى و حافظ المنذرى نيز اين روايت را صحيح دانسته اند. رجوع شود به الترغيب و الترهيب، ج 1، ص 557 «و علّموا اولادكم محبّة آل بيت النّبى»؛ جدّه دارالقبله، دكتر محمّد عبده يمانى، 4112 ه.، ص 96.] علامه اربلى از كتاب الآل ابن خالويه از پيغمبر اكرم (ص) روايت مى كند كه فرمودند:

«چون خداوند آدم و حوا را بيافريد، آدم به حوّا اظهار داشت: خداوند موجودى نيكوتر از ما نيافريده است. خداوند به جبرئيل وحى كرد كه اين دو بنده ى مرا به فردوس اعلى بر. چون آن دو وارد فردوس شدند، زن جوانى را ديدند كه بر فرش زيبايى از فرشهاى بهشتى نشسته و تاجى از نور بر سر دارد و بر دو گوشش دو گوشواره ى نور آويزان است و از پرتو نور چهره اش بهشت تابناك است.

آدم از جبرئيل پرسيد: اين بانو كه از نور صورتش بهشت مى درخشد كيست؟ جبرئيل پاسخ داد: اين فاطمه دختر پيامبر از فرزندان توست كه در آخر الزمان خواهد آمد. آدم پرسيد: اين تاجى كه بر سر دارد چيست؟ گفت: اين شوهر وى على بن ابى طالب (ع) است. پرسيد: اين دو گوشواره ى درخشان در گوشهاى وى چيست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسين اند.» [كشف الغمه فى معرفة الائمة، ج 1، ص 456.]

كوه صفا و مروة

إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّه... (بقره/ 158) كوهى كه حوّا براى توبه و بازگشت به خدا در كنار خانه ى خدا بر آن فرود آمده بود به مناسبت حوّا كه «مرئه» بود «مروه» و كوه مقابل آن چون آدم صفى الله بر آن فرود آمده بود «كوه صفا» ناميده شد (تفسير البرهان، ج 2، ص 86).

فاطمه و هاجر، نمونه ى سائحات (بانوان مهاجر و سياح در راه خدا)

از نظر علامه طباطبائى، «سائحون» [توبه/112.] كسانى هستند كه با پاهاى خود از مسجدى به مسجدى و از معبدى به معبد ديگر سير مى كنند و با بدنهاى خود براى خدا به ركوع و سجود مى روند. [الميزان، ج 9، ص 396.] از نظر طبرسى، «سائح» و «سيّاح» به كسانى گفته مى شود كه در زمين سير مى كنند و از آثار گذشتگان عبرت مى گيرند. [مجمع البيان، ج 6، ص 118.] همچنين گفته اند منظور طلاب علوم هستند كه براى كسب علم و دانش سفر مى كنند. [الميزان، ج 9، ص 396.] برخى گفته اند «سائحات» به معناى مهاجرت يعنى زنان مهاجر است. [مجمع البيان، ج 6، ص 124؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير، ج 4، ص 390.]

حضرت ابراهيم و هاجر، نمونه ى سائحان و سائحات

هاجر همسر حضرت ابراهيم (ع) نمونه ى سائحات بود كه از مصر به قدس و از قدس به مكه مهاجرت كرد، همچنانكه شوهرش حضرت ابراهيم (ع) از «اور» بابل به كوفه و از كوفه به كربلا و از كربلا به مسجد قدس و از مسجد قدس به مكه مهاجرت كرد و اظهار داشت: «اِنّى مُهاجِرٌ اِلى رَبّى» [عنكبوت/ 26.] (من به سوى پروردگارم مهاجرت مى كنم) و از اين رو حضرت ابراهيم را «عابر» و خانواده اش را «عبرانيان» و همسرش را «هاجر» لقب داده اند.

هاجر با ايمانى استوار همراه با همسرش حضرت ابراهيم به سوى خدا مهاجرت كرد و چون به مكه رسيد، حاضر شد در راه خدا رنج دورى از شوهر و خانه و كاشانه را تحمل كند و در عين توكل به خدا، در جستجوى آب براى رفع تشنگى فرزندش اسماعيل به سعى ميان دو كوه صفا و مروه پرداخت و شهيد زنده اى را در دامن خود پرورش داد كه حاضر شد خود را در راه خدا قربانى كند و خداوند در مقابل، خانه و دامن اين مادر شهيدپرور را به خانه ى خود پيوست و آن را جزء طواف قرار داد، بطوريكه طواف بر گرد خانه ى خدا بدون حجر اسماعيل (دامن پرورش دهنده ى اسماعيل) قبول نيست. [تحرير الوسيله ى امام خمينى، ج 1، ص 433.]

هجرت و سفرهاى فاطمه

بعد از اينكه پيامبر اكرم (ص) به مدينه هجرت كردند و زمام امور را به دست گرفتند، حضرت زهرا (س) با ام كلثوم همراه عباس بن عبدالمطلب بنا به نقل ابن هشام [السيره ى ابن هشام، ج 4، ص 29.] و همراه على بن ابى طالب (ع) بنا به نقل يعقوبى عازم هجرت به مدينه شدند. گفته مى شود در اثناى راه، حُوَيْرث بن نقيد كه از دشمنان پيامبر اكرم (ص) بود، به شتر حامل فاطمه (س) آسيبى مى رساند و شتر مى رمد و فاطمه (س) و ام كلثوم بر زمين مى افتد. [تا ريخ يعقوبى، ج 2، ص 31.] در جنگ احد وقتى خبر مجروح شدن پيامبر اكرم (ص) به فاطمه ى زهرا (س) مى رسد، او و دسته اى از زنان به جبهه مى روند و مجروحان را آب مى دهند و زخمهاى آنها را مى بندند و فاطمه (س) جراحت پدر را شستشو مى دهد و چون از شهادت حمزه عموى پدر باخبر مى شود، سخت مى گريد و هر دو سه روز خود را به احد مى رساند و بر مزار حمزه و ساير شهدا مى گريد و آنان را دعا مى كند. [زندگانى فاطمه ى زهرا (س)، دكتر سيد جعفر شهيدى، صص 42 و 43.] هجرت فاطمه ى زهرا (س) از مكه به مدينه و سفر از مدينه به مكه در حجّةالوداع [زندگانى فاطمه ى زهرا (س)، دكتر سيدجعفر شهيدى، صص 42 و 43.] و همراهى با پدر در جنگها براى پرستارى از مجروحان جنگ در پشت جبهه، [تهذيب شيخ طوسى، چاپ بيروت، ج 5، ص 456.] همه الگوهايى براى بانوان است.

مسجد فاطمه (س) در مدينه در ميان مساجد سبعه يادگار مهاجرتها و سياحتهاى آن بانوى عظيم الشأن در راه خداست. [سفينةالبحار، ج 1، ص 150 و بحارالانوار، ج 59، صص 192 و 193. درباره ى مهاجرتها و سفرهاى فاطمه (س) رجوع شود به كتاب اهل البيت نوشته ى بنت الشاطى.]

فاطمه و يوكابد، نمونه ى مسلمات

مرحله ى عالى مفهوم مسلمين و مسلمات، تسليم بودن در برابر فرمان خدا و تسليم جان در برابر اوست، چنانكه مهمترين دعاى حضرت ابراهيم و خاندانش اين بود كه : «رَبَّنا تَوَفَّنا مُسْلِمين» (خدايا ما را مسلمان بميران).

يوكابد، مادر حضرت موسى (ع)، نمونه ى تسليم در برابر فرمان خدا بود، تا جايى كه حاضر شد نوزادش را كه از جان شيرين بيشتر دوستش مى داشت به فرمان خدا در صندوقچه اى بگذارد و به رود نيل بسپارد.

إِذْ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّكَ ما يُوحى أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ... [طه/ 38 و 39.] آنگاه كه وحى كرديم به مادرت آنچه وحى شد كه آ