ن را در صندوقچه بگذار و به رود نيل بسپار...

خداوند به پاداش اين تسليم و فرمانبردارى، فرزندش را به وى بازمى گرداند: .

.. فَرَجَعْناكَ إِلى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ... [طه/ 40.] .

.. پس ما بازگردانديمت به مادرت تا روشن شود چشمش و اندوهگين نشود قلبش...

پرده ى شك را برانداز از ميان
تا ببينى سود كردى يا زيان
ما گرفتيم آنچه را انداختى
دست حق را ديدى و نشناختى

(پروين اعتصامى)

فاطمه (س) نيز نمونه و الگوى مسلمات در حد اعلا بود و فرزندى چون حسين (ع) تربيت كرد كه جان و عزيزانش را در راه احياى دين خدا تسليم كرد.

علامه ى محقق اربلى مى نويسد:

«طبيعت بشرى مرگ را كراهت و زندگى را دوست دارد. حتى پيامبران (ع) با همه ى شرافت و مكانتى كه داشتند، به حيات متمايل و از مرگ متنفر بودند، چنانكه گفته مى شود حضرت داود وقتى ذريه اش به وى عرضه شد چهل سال از عمر خود را به فرزندش بخشيد و چون عمرش بسر رسيد خوشش نيامد و به جزع پرداخت و گفت هنوز چهل سال از عمر من باقى است. به وى گفتند تو آن را به فرزندت بخشيدى و او انكار كرد. و نوح كه عمرش از همه ى پيامبران طولانى تر بود و در حدود 905 سال در اين دنيا زندگى كرد، وقتى اجلش رسيد از او پرسيدند دنيا را چگونه ديدى؟ گفت مانند خانه ى دو درى كه از درى وارد و از درى خارج مى شوند. و روايت شده كه حضرت ابراهيم (ع) از خدا خواسته بود كه او را نميراند تا اينكه خود درخواست كند. و حضرت موسى وقتى با فرشته ى مرگ ديدار كرد، سخت ناراحت شد بطوريكه آن فرشته به خدا عرضه داشت: خدايا، مرا به سوى بنده اى فرستاده اى كه مرگ را دوست ندارد.

اما فاطمه ى زهرا (س) با اينكه جوانى كم سن و سال است و كودكانى صغير و شوهرى كريم دارد، وقتى پدرش از مرگ خود به او اطلاع مى دهد گريان مى شود و به مجرد اينكه پدر او به او مى گويد تو نخستين كسى هستى كه به من ملحق مى شوى، خندان مى شود.» [صحيح مسلم، ج 16، ص 5، باب فضائل فاطمه رضى اللَّه عنها.] اين نشان دهنده ى عظمت روح خداجوى اين بانوى جوان است كه ديدار با خدا و پيوستن به پيامبر خدا را بر دنيا و شوهر و فرزندان و جوانى ترجيح مى دهد و نه تنها حاضر است جان خود را به جان آفرين تسليم كند بلكه بسيار خشنود و خندان و بهترين الگو و نمونه ى مسلمات است [كشف الغمة فى معرفة الائمّة، ج 1، صص 454 و 455.] و طبيعى است كه چنين مادرى فرزندى چون امام حسين (ع) تربيت كند كه بهترين الگوى تسليم و مسلمانى بود و حاضر شد جان خود و خانواده اش را در راه خدا و اسلام تسليم كند.

به قول اقبال لاهورى:

مزرع تسليم را حاصل بتول
مادران را اسوه ى كامل بتول

فاطمه و عابده، نمونه ى شهامت و درايت

إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى مَنْ يَكْفُلُهُ.... [طه/40.] آنگاه كه (از مادر دور افتادى) خواهرت در جستجوى تو بود (تا تو را نزد فرعونيان يافت و به همسر فرعون) گفت: مى خواهيد كسى را به شما معرفى كنم كه عهده دار (شيردادن و پرستارى) اين كودك گردد؟...

خواهر موسى كه مريم (عابده) نام داشت، نمونه و الگوى دختر هوشمندى است كه مادر او را از پى تابوت فرزندش مى فرستد و او با هوشيارى تمام صندوق را دنبال مى كند تا آنجا كه از مخفيگاه نيزارى مى بيند كه چگونه فرعون و همسرش آسيه صندوق را از آب مى گيرند، سپس با تدبير و شهامتى خود را به قصر مى رساند و درست به هنگامى كه فرعونيان در جستجوى دايه اى براى موسى بودند، پيش مى رود و با لحنى مؤدبانه اظهار مى دارد: «آيا مى خواهيد خانواده اى را به شما معرفى مى كنم كه سرپرستى اين كودك را به عهده گيرد؟» و آنان مى پذيرند و موسى به دست فرعون به دامن مادر خود باز مى گردد.

ميزان شهادت و درايت اين دختر وقتى معلوم مى شود كه در نظر آوريم وى از بنى اسرائيل است كه سخت مورد غضب دربار فرعون قرار دارند و او كلامش را آنچنان مؤدبانه و با تدبير و آرامش اداء مى كند و بى آنكه مورد سوءظن واقع شود برادر خود را از دست دشمن بازمى ستاند، دشمنى كه:

صد هزاران طفل مى كشت از برون
موسى اندر صدر خانه در درون
(مثنوى)

فاطمه ى زهرا (س) نيز گذشته از اينكه خود الگوى شهامت بود و براى پرستارى از مجروحان به جبهه مى رفت و با درايت نسبت به دختران اشراف قريش رفتار مى كرد، دخترى چون زينب تربيت كرد كه شير زن كربلا گرديد و در مجلس ابن زياد با چنان شهامت و درايتى صحبت كرد كه جان برادرزاده اش امام زين العابدين (ع) را نجات داد [رجوع شود به كتاب روضة الشهداء، ملاحسين كاشفى، ص 124.] و چنان در مجلس يزيد سخن گفت كه لرزه بر اندام او افتاد. [رجوع شود به كتاب روضة الشهداء، ملاحسين كاشفى، ص 128.]

فاطمه و آسيه، نمونه ى مؤمنات

و َ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِينَ [تحريم/ 11.] خداوند براى افراد باايمان (آسيه) زن فرعون را مثل مى زند، آنگاه كه (در برابر تهديد فرعون) گفت: پروردگارا، (به جاى كاخ فرعون) خانه اى نزد خود در بهشت برايم بنا كن و مرا از فرعون و كردارش نجات بخش و از قوم ستمكار برهان.

اين زن والامقام آنقدر به خدا و آخرت ايمان دارد كه حاضر است كاخ فرعون و مقام ملكه ى نيل بودن را رها سازد و شديدترين شكنجه ى فرعون را تحمل كند و در عوض به پيشگاه خداوند رود و بهشت او را نديده خريدار شود.

اى مرغ سحر عشق زپروانه بياموز
كان سوخته را جان شد و آواز نيامد
خداوند هم به وى چنان مقامى مى دهد كه نه تنها نمونه و الگوى ايمان براى زنان بلكه نمونه و اسوه ى ايمان براى مردان نيز مى شود (مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا).

فاطمه، نمونه ى ايمان و وقار

ملاحسين كاشفى مفسر و اديب و عارف اهل سنت مى نويسد:

«در بعضى كتب آورده اند كه جماعتى از خواتين قريش بنزد حضرت سيد عالم (ص) آمدند و گفتند: اگرچه در ملت از تو بيگانه ايم اما در نسبت و قرابت يگانه و در يك شهر همخانه. امروز عروسى داريم و فلانه را كه خويش توست به فلان كس مى دهيم. دختر خود فاطمه را بفرست تا عروسى ما را تماشا كند و رسم خويشاوندى بجاى آرد.

حضرت سيد عالم (ص) نزد فاطمه (س) آمد و گفت: خاتونان عرب درخواست كرده اند كه به خانه ى ايشان روى و در عقد زنان ايشان حاضر گردى و من قبول كرده ام كه تو را بفرستم. .

.. حضرت بتول (س) مقنعه ى ساده اى بر سر افكند و چادر عصمت پوشيده روان شد. دختران قريش همه چشم نهاده كه چون دختر محمد (ص) درآيد و لباس و زيور آلات ما را ببيند از رشك آن آب اندوه از ديده ى وى روان شود.

در اين انديشه بودند كه آواز برآمد كه اينكه فاطمه (س) درآمد. همين كه زهرا (س) قدم در آستانه ى خانه نهاد، خانه از جمالش روشن شد. فاطمه (س) نه به رسم جاهليت بلكه به طريق اسلام بر اهل مجلس سلام كرد.

كردى سلام و ذوق سلامت به دل رسيد
وين خانه از سلام تو دارالسلام شد
آرى، لباس تقوا و نور ايمان آنچنان به فاطمه زهرا (س) عظمت و وقار و شخصيت داده بود كه برخلاف