ازگرداند، زيرا زن به طور فطرى خواهان زندگى بر پايه ى عشق معنوى و صفاى باطنى است نه اميال و شهوات جسمانى. بسيارى از جوانان در غرب با اين فطرت پاك به اسلام مى گرايند، زيرا تمدن مادى و ماشينى همه ى وسايل رفاه را برايشان فراهم ساخته اما زندگى زناشويى و ارتباط خانوادگى را از آنان گرفته است. به قول ويل دورانت: «ايمنى اجتماعى افزايش يافته ولى ايمنى فردى كمتر شده، زندگى جسمانى سالم تر ولى زندگى اقتصادى در زحمت، جوانان دليرتر و از خود راضى تر ولى از نظر مادى بسيار بيچاره و از نظر اقتصادى جاهل، و به جهت تهى بودن كيسه جرأت ازدواج پيدا نمى كنند و آن را به تأخير مى اندازند.

دختر شهرى كه از انتظار زياد خسته شده است، سرانجام مردى را پيدا مى كند كه دستش را براى ازدواج به سويش دراز مى كند. آنها ازدواج مى كنند اما به صورت نوعى قرارداد تجارتى كه با سر رسيدن مدت، هر دو از قيد آن آزاد مى شوند.

منهاى لذت عميقى كه مراسم باشكوه عقد ازدواج در خاطراتشان براى هميشه ماندگار مى كند و پيوند معنوى ميان آن دو برقرار مى سازد، آنها با عشقى آسان رهسپار خانه مى شوند اما خانه اى وجود ندارد و حياطى آراسته با گل و گياه در انتظار آنان نيست. آنان خود را در اتاق بى روح آپارتمان زندانى مى كنند؛ اتاق تنگى كه حوصله ندارند با رنگ و سليقه ى خود آن را بيارايند. آنچه هست سستى و ملامت و خاطرات تيره است.

چيزى نمى گذرد كه زن نوميد مى گردد، زيرا در آن خانه چيزى كه آن چهار ديوارى را تحمل پذير كند نيست. به هر بهانه اى كه هست آنجا را ترك مى كند. مردم هم نوميد مى شود زيرا به هنگام بازگشت به آن خانه كسى در انتظارش نيست تا با لبخند در را به رويش باز كند و با آماده كردن خانه و تهيه ى غذاى آراسته و سفره ى گسترده، خستگى را از تنش بدر آورد. در آن خانه صداى كودكى سكوت شب را به هم نمى زند و شادى كودكان روز را درخشان تر نمى گرداند. در اين خانه از خودگذشتگى و محبت جاى خود را به خودپرستى و خودبينى و بى اعتمادى داده است.

اين ازدواج و زندگى نيست بلكه نوعى همكارى جنسى است به جاى همكارى پدرى و مادرى، و چون اساس و ريشه ندارد رو به زوال و فساد مى گذارد. انس و الفت به تحقير مى انجامد و ديگر زن با همه ى فداكارى و گشاده دستى چيزى ندارد كه بدهد. چون بچه ندارد براى ناساگارى هزار بهانه دارد. زن از آن مهر روزهاى نخست كه از ميان رفته مى نالد و ديگر در خانه به بدن و لباس و رفتار و گفتار خود، كه وقتى مرد را به سوى او مى كشاند و او را در نظر مرد درخشان تر جلوه مى داد، توجهى نمى كند. و بدين ترتيب طلاق سر مى رسد. متأسفانه در غرب و كشورهاى غربزده سال به سال ازدواجها ديرتر و جداييها زودتر فرامى رسند.» [لذات فلسفه، ترجمه ى دكتر عباس زرياب خوئى، تهران 1370، صص 167- 170.] قرآن با ارائه ى زندگى خديجه و فاطمه (س)، بهترين الگوى رفتارى را براى خوشبختى خانوادگى ارائه مى دهد.

خديجه، همسر نيكوكار پيامبر

و َ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظِيماً [احزاب/ 29.] (اى همسران پيامبر) اگر طالب خدا و رسول او و سراى آخرت هستيد، مسلّماً خداوند براى نيكوكاران شما پاداش عظيمى مهيّا كرده است.

در ميان همسران پيامبر اكرم (ص) خديجه نمونه و الگوى بانوان نيكوكار بود. او زنى بود ثروتمند اما طالب خدا و پيامبر خدا و سراى آخرت. از اين رو پيامبر را قبل از اينكه به پيغمبرى و مقام و موقعيتى برسند به همسرى برگزيد در صورتى كه پيامبر در آن هنگام تنگدست بودند و خديجه قبل از هر كس به ايشان ايمان آورد و تمام دارايى خود را در راه اسلام خرج كرد، تا جايى كه گفته مى شود اسلام با مال خديجه و شمشير على بن ابى طالب (ع) رونق گرفت و مفسران آيه ى «وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَاَغْنى» [ضحى/ 8.] مى نويسند خدا با مال خديجه پيغمبر را غنى ساخت. [تفسير مواهب عليه (حسينى)، يك جلدى، چاپ لاهور، ص 1375.] در روايات اهل سنت آمده كه خديجه «خيرالنساء» است [صحيح بخارى، كتاب 63، باب 10؛ صحيح مسلم، كتاب 44، باب 69؛ مسند احمد بن حنبل، اول، صص 84 و 116 و 132 و 143.] و پيامبر اكرم (ص) وى را به خانه اى از نى در بهشت بشارت دادند [صحيح بخارى، كتاب 63، باب 20 و كتاب 78 باب 23 و كتاب 97 بابهاى 32 و 35؛ سنن ترمذى، كتاب 46، باب 61؛ مسند احمد بن حنبل، اول، صص 205 و 316.] و مصداق وعده ى الهى در آيه ى فوق شد.

بزرگترين پاداشى كه خداوند به اين بانوى نيكوكار عنايت فرمود، اعطاى دخترى از پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص) به وى به نام فاطمه ى زهرا (س) بود.

پرستارى پاره ى پيامبر از پيامبر در جبهه

در جنگ احد پيامبر اكرم (ص) مجروح شدند و خون از سر و صورت و دندان مبارك آن حضرت سرازير گشت. فاطمه ى زهرا (س) اين بانوى نيكوكار كه به كار پرستارى مجروحان در پشت جبهه اشتغال داشت، خود را به پدر رساند. على (ع) با ظرفى آب مى آورد و فاطمه (س) صورت پيامبر را شستشو مى داد، براى بند آوردن خون از تخم مرغ استفاده كرد و آب بر سر آن حضرت ريخت، اما خون بند نيامد. فاطمه (س) قطعه ى بوريايى را آتش زد تا به صورت خاكستر درآمد و آنگاه خاكستر را در محل ريزش خون قرار داد و خون بند آمد. [سفينة البحار، ج 1، ص 140؛ صحيح بخارى 4/ 72 و 56/ 89 و 163 و 64/ 24 و 67/ 123 و 76/ 27؛ صحيح مسلم، 32/ 101؛ سنن ترمذى، 26/ 34؛ مسند احمد بن حنبل، 5/ 330 و 334.]

فاطمه و صفورا، نمونه ى حيا و حسن انتخاب همسر

فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ... [قصص/25.] يكى از آن دو زن كه به آزرم راه مى رفت نزد او (موسى) آمد...

صفورا دختر شعيب و همسر موسى نمونه ى و الگوى حيا و حسن انتخاب همسر بود. ولى با حالت آزرم و حيايى كه داشت پيش موسى آمد و اظهار داشت: پدرم تو را دعوت مى كند تا پاداش آن آبيارى كه براى ما كردى بپردازد.

با اينكه موسى مردى تهيدست و فاقد خانه و كاشانه و شغل و مقام است اما معيار صفورا براى انتخاب مردم توانايى و امانت است. با آن حيايى كه دارد اينچنين به پدر خود پيشنهاد مى كند:

يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ [قصص/ 26.] اى پدر، اين مرد را به كار بگمار كه بهترين كسى كه بايد به خدمت برگزيد آن است كه توانا و امين باشد.

به دنبال اين اظهار كمال از سوى صفورا، شعيب به موسى پيشنهاد ازدواج با دخترش را مى كند:

إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ... [قصص/ 26.] من اراده ى آن دارم كه يكى از دو دخترم را به نكاح تو درآورم بر اين مهر كه هشت سال مرا خدمت كنى...

نتيجه ى حياى صفورا در دعوت مردى به نزد پدر و حسن معيارش در انتخاب مرد، به جايى مى رسد كه پيغمبرى چون موسى حاضر مى شود هشت سال براى خاندان شعيب خدمت كند:

شبان وادى ايمن گهى رسد به مراد
كه هشت سال به جان خدمت شعيب كند

(سعدى)

حيا و آزرم بخصوص براى بانوان از مهمترين صفات كمال و لازمه ى روح خداپرستى و ايمان است.

ديده ى بى شرم پسندي