 كار را كردند. براى اطلاع بيشتر به كتاب «سقيفه انقلاب ابيض» مراجعه شود.
2- تهديد: يكى ديگر از طرحها و برنامه هايى كه حزب سقيفه با مخالفين انجام داد، تهديد و از صحنه خارج كردن افراد بود و در مورد تعدادى از آنها پا را از تهديد فراتر گذاشته و به ضرب و قتل آنها پرداختند. براى نمونه شمشير «زبير» را شكسته و بر سينه اش نشستند، «ابوذر» و «سلمان» و «مقداد» را آن قدر زدند كه سلمان مى گويد: گردنم چون غده اى ورم كرده و بالا آمده، و اگر على- عليه السلام- به فريادش نرسيده بود او را كشته بودند.

ابن ابى الحديد در رابطه با تهديد و ضرب و شتم مى گويد: «فخرج الزبير مصلتا بالسيف فاعتنفه زياد بن لبيد الانصارى و رجل آخر فندر السيف من يده» [ شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 48.] : زبير در خانه ى على بود و از خانه بيرون آمد و شمشير به دست داشت، زياد بن لبيد انصارى با مرد ديگرى او را كتك زدند و شمشيرش را گرفتند. در آخر ابن ابى الحديد مى گويد: او را به ضرب و زور و كتك به طرف ابوبكر بردند.

«بريده اسلمى» را به دستور عمر زدند و از مسجد بيرون كردند، آنهم به سبب اينكه در مسجد به ابوبكر مى گفت: اين حديثى كه تو از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نقل مى كنى كه نبوت و خلافت در يك نسل جمع نشود، دروغ است. و شما همان دو نفرى هستيد كه رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- به شما فرمود: خدمت على برويد و به ولايت او بر مومنين تسليم شويد و شما هم گفتيد كه آيا دستور خدا و رسول اوست؟ آن حضرت هم فرمود: آرى. و بريده اسلمى مى گفت: شما دروغ مى گوييد و به خدا قسم در شهرى كه تو امير آن باشى سكونت نمى كنم، پس آن گاه او را زدند و به بيرون انداختند. و حباب بن منذر آن بزرگ صحابى و مجاهد جنگ بدر را با آن همه سابقه ى درخشان به جرم اينكه در سقيفه در برابر ابوبكر شمشير كشيده بود و خلافت او را قبول نكرده بود در همان سقيفه او را گرفته و دهانش را پر از خاك كردند. ابن ابى الحديد مى گويد: «فوثب رجل من الانصار، فقال: انا جذيلها المحكك و عذيقها المرجب، فاخذ و وطئى فى بطنه و دسوا فى فيه التراب» [ شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 40 و انساب الاشراف، ج 1، ص 582 و الغدير، ج 7، ص 77 و 76.] : به مردى از انصار برخوردند (حباب منذر) كه مى گفت: من مرد كار آزموده و سرد و گرم چشيده و طوفان ديده ام، او را گرفته، لگد كوبش كردند و دهانش را پر از خاك نمودند!! و ام ايمن را كه پرستار پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بود و به آنها اعتراض مى كرد، به دستور عمر از مسجد بيرون انداختند. ام يمن مى گفت: اى ابوبكر چه زود حسد و نفاق خود را ظاهر كردى.

3- سلب آزادى: باز هم يكى از طرحهاى حزب سقيفه در برخورد با مخالفين خود، در محاصره و تنگنا و ممنوع الخروج قرار دادن صحابه و افراد سرشناس بود و عمر پس از برنامه سقيفه خروج صحابه از مدينه را ممنوع كرد، به بهانه ى اين كه مى ترسم اصحاب رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- در ميان مردم پراكنده شوند و باعث گمراهى مردم گردند!!

ابن ابى الحديد مى گويد: «ها انى ممسك بباب هذا الشعب ان يتفرق اصحاب محمد فى الناس فيضلوهم...» الى «و لا انكروا ايضا على محمد قوله فى اصحاب رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم-: انهم يريدون اضلال الناس و يهمون به... » [ شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 20.] : عمر گفت: بدانيد همانا من در اين شهر را مى بندم تا اصحاب رسول خدا (محمد) در بين مردم پراكنده نشوند و مردم را گمراه نكنند... تا اينكه ابن ابى الحديد مى گويد: شيعه انكار نمى كنند سخن عمر را درباره ى اصحاب رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- همانا آنان (اصحاب) مى خواهند مردم را گمراه كنند و به اين كار تلاش مى كنند.

خطيب بغدادى مى گويد: «جاء الزبير الى عمر: ائذن لى ان اخرج فا قاتل فى سبيل الله، قال حسبك قد قاتلت مع رسول الله- صلى الله عليه و آله- و سلم فانطلق الزبير و هو يتذمر، فقال عمر: من يعذرنى من اصحاب محمد- صلى الله عليه و آله و سلم-؟ لولا انى امسك بفم هذا الشعب لاهلك امه محمد - صلى الله عليه و آله و سلم-» [تا ريخ بغداد، باب خلافت ابوبكر ص 80.] : زبير آمد پهلوى عمر و از او اجازه خواست تا براى جنگ در راه خدا از مدينه خارج شود، عمر در جواب گفت: همان مقدار جنگهايى كه در راه خدا در كنار رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- انجام داده اى بس است (يعنى اينكه اجازه نمى دهم) زبير در حالى كه ناراحت بود از پهلوى عمر رفت و فاصله گرفت، بعد عمر گفت: كيست كه مرا از خروج اصحاب رسول خدا معذور دارد؟ و اگر من درهاى اين شعب (مدينه) را نبندم و مراقبت نكنم هر آينه امت محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- هلاك مى شود.

با توجه به اين سخنان پيداست كه حكومت سقيفه راه و روش اختناق و سلب آزادى را در پيش گرفته بوده است كه حتى اصحاب و ياران پيامبر اسلام- صلى الله عليه و آله و سلم- در خانه هاشان بازداشت بودند و از تماس گرفتن با مردم ممنوع بوده و اينكه حقايق را به مردم بگويند، تحت نظر داشته اند. و اگر از آنها سلب آزادى نمى كردند، بالاخره حقايق را به مردم مى گفتند و مردم را با (بيان اينكه حكومت روى معيارهايى كه خداوند براى جانشين پيامبرش معين كرده نمى باشد) روشن مى كردند، معلوم بود كه مردم عكس العمل نشان مى دادند، اگر چه آنان در مرحل اول سكوت كردند. و پيداست كه سران حكومت با اين برنامه ريزى دقيق كه داشته اند مخالفين خود را تطميع و باز خريد و اعطاى حق سكوت و بعد هم تهديد نموده، ضرب و شتم، محاصره، بازداشت، زندانى، ممنوع الخروج و يا ممنوع المنبر مى كردند و اينكه حق هيچ گونه تماسى با مردم را نداشته باشند.

4- جعل حديث: يكى ديگر از برنامه هاى حكومت سقيفه كه به محض روى كار آمدن آن را اجرا كردند و خيلى از افراد با تقوا را هم در شك و شبهه انداختند، برنامه ى جعل احاديث و آن هم از زبان مبارك پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بود كه سبب گمراهى افراد زيادى شد، گرچه مردم زود متوجه مسئله شدند ولى چه فايده. اولين كسى كه حديث جعل كرد خود ابوبكر بود، همان طور كه گفته شد وقتى او سر كار آمد اولين اتهام را به ساحت اقدس پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نسبت داد كه از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شنيدم فرمود: «خلافت با نبوت براى ما اهل بيت جمع نمى شود» و يا اينكه ما از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شنيديم كه فرموده: «ما طايفه ى انبيا درهم و دينار را به ارث نمى گذاريم» و يا اينكه عايشه خانم گفت كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: «ابوبكر به جاى او با مردم نماز بخواند».

با اين نسبتهاى دروغ و اتهامات، عده اى از مردم را در حال شك و شبهه و سر درگمى بردند و با اين شايعات انقلاب سفيد! را با تهديد و ارعاب بر ضد اهل بيت- عليه السلام- انجام دادند. عايشه خانم احاديثى را جعل كرد و افترائات زيادى را به پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نسبت داد و از جمله گفت: «ما ترك رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- دينارا و لا درهما و لا شاه و لا بعيرا و لا اوصى بشى ء» [ طبقات ابن سعد، ج 2.] : رسول