مت و مسؤوليت شود؛ نه بخاطر لياقت ديگران بلكه به خاطر حسادت، تا جايى كه حسادت بر اميرالمؤمنين عليه السلام را ابن ابى الحديد از علماء اهل سنت، مسلم و امرى طبيعى در قريش دانسته است. [ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 1/ 158- 140. ] و اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «به خدا قسم! انتقام قريش از ما، فقط به خاطر اين است كه خدا ما را انتخاب كرد و بر آنها برگزيد. [ نهج البلاغه: خ 33. ] 
با توجه به توضيح كلام خليفه، برگرديم به بيان جو حاكم بعد از وفات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله: با آنكه مردم معتقد به فضيلت حضرت امير عليه السلام بوده و خود از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله وصايت حضرت را شنيده بودند، اما با سياست بعضى و با تطميع و تهديد مخالفان، كار به جائى رسيد كه خليفه ثانى مى گويد: «قريش كراهت داشتند كه جمع بين نبوت و خلافت كنيد، پس بر عليه شما اجتماع كردند». و حضرت امير عليه السلام مى فرمايد: «قريش بر عليه من همداستان شدند، همانگونه كه بر عليه پيامبر اجتماع كردند» [ نهج البلاغه: نامه 36. ] و كار به جائى رسيد كه حضرت مى فرمايد: «ناگهان ديدم كه هيچ يار و ياورى جز خويشان خود ندارم، آنان را از مرگ حفظ كردم، و چشمانم را در حالى كه پر از خاشاك بود فروبستم، و آشاميدم در حالى كه در گلويم استخوان بود، صبر كردم بر گرفتن گلو و خفه شدن، و تحمل كردم نوشيدن حوادثى را كه تلختر از حنظل (گياهى بسيار تلخ) بود. [ نهج البلاغه: خ 26. ]

اين جاست كه اميرالمؤمنين عليه السلام براى حفظ اسلام چاره اى جز صبر نمى بيند، و خود و بعضى از منافع اسلام را فداى اصل اسلام مى كند و ذوالفقارش در نيام مى رود و در اين باره مى فرمايد:

«ديدم صبر كردن بر همه مصائب- از اينكه اختلاف در مسلمانان بوجود آيد، و در شرائطى كه مردم تازه اسلام آورده اند خون آنان ريخته شود، و دين و عقائد مردم تكان خورد در حالى كه به كوچكترين سستى، مردم از دين دست برداشته و دين آنها وارونه مى شود- بهتر است.» [ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 1/ 308. ] و در جاى ديگر مى فرمايد: «از بيعت امتناع كردم، تا آنكه ديدم گروهى از دين دست برداشته و مردم را دعوت به از بين بردن دين حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى كنند، ترسيدم اگر اسلام را يارى نكنم در اسلام شكافى حاصل شود، يا آن را از بين ببرند كه اين مصيبت بر من بزرگترين مصيبتها بود...» [ نهج البلاغه: كتاب 62. ] و در جاى ديگر قسم ياد مى كند و مى فرمايد: «... اگر نمى ترسيدم از اختلاف مردم و اينكه كفر برگردد و اسلام رخت بربندد، به تحقيق راه ديگرى غير از صبر در پيش مى گرفتم» [ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 1/ 307. ]

كلمات حضرت گوياى اين مطلب است كه دين اميرالمؤمنين عليه السلام اقتضاء مى كند در مقابل دشمنان صبر كند و جهاد او صبر مظلومانه است، چرا كه از طرفى دشمن قصد از بين بردن دين را دارد و به كمتر از آن آرام نمى گيرد و از طرفى دنياپرستان فرصت طلب، قصد حكومت دارند و براى رسيدن به آن به هر اقدامى دست مى زنند و از سوى ديگر بيشتر مسلمانان، تازه اسلام آورده اند و به كوچكترين ضربه اى دست از اسلام برمى دارند.

در اين شرائط به صبر اميرالمؤمنين عليه السلام اسلام حفظ مى شود و بايد ذوالفقارش غلاف شود. اما با تمام اين شرائء لازم است حقايق موجود، به آيندگان منتقل گردد و مظلوميت على عليه السلام به فرياد كشيده شود، و بر ظلمى كه به بشريت مى شود ناله برآيد.

اگر على عليه السلام سخن بگويد، شمشيرهاى دشمنان اسلام از نيام بيرون مى آيد، و خونها بر زمين ريخته مى شود، و به اصل اسلام ضربه مى خورد. پس اميرالمؤمنين عليه السلام براى جمع آورى قرآن در كنج خانه مى نشيند و سكوت مى كند.

اينك چه كسى مى تواند وارد اين ميدان شود؟ تا اسلام حفظ شود و از سوى ديگر حقايقى كه همه از آن اطلاع دارند به بوته ى فراموشى سپرده نشود و به نسلهاى آينده منتقل گردد، و حقانيت و مظلوميت اميرالمؤمنين عليه السلام بازگو شود و شمشيرها از نيام بيرون نيايد، و از طرفى خليفه به آيندگان معرفى گردد و قدرت حكومت اسلامى از هم پاشيده نشود.

تنها يادگار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، فاطمه عليهاالسلام است كه مى تواند وارد اين ميدان شود و شعار مناسبى چون فدك را براى اين افشاگرى دارد، كه از طرفى فرياد بزند و اعتراض و افشاگرى كند و همه را زير سوال ببرد، و از سوى ديگر شمشيرها برهنه نشده و خون مسلمانى ريخته نشود و اسلام تضعيف نگردد؛ اينجاست كه فدك همچون ذوالفقار على عليه السلام براى مبارزه انتخاب مى شود...!!! آثار قيام

تنها فاطمه عليهاالسلام بود كه مى توانست در آن دوران مخوف، حركتى با اين وسعت انجام دهد. اين بود كه فريادش چون چراغى هدايتگر و رعدى غران و شمشيرى بران، در دنياى اسلام پيچيد و در بين مسلمانان زمزمه هائى بلند كرد! گفتند: «يادگار پيامبر حق دارد» تا جايى كه خليفه مجبور به توهين، و تهديد اميرالمؤمنين عليه السلام و مسلمانان شد. [ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16/ 215. بحارالانوار: 29/ 326. ]

اين موج آرام نگرفت و در زمان عمر موجب شد مقدارى از اموال به وارثان زهرا عليهاالسلام برگردانده شود. و از طرف ديگر وجود زهرا عليهاالسلام و قدرت بر افشاگرى او موجب شد كه در زمان حيات مظلومانه اش، نتوانستند از اميرالمؤژمنين عليه السلام و بنى هاشم بيعت بگيرند. [بقى على و بنوهاشم و الزبير سته اشهر لم يبايعوا حتى ماتت فاطمه فبايعوه. كامل ابن اثير: 2/ 14.

فلم يبايعه على رضى اللَّه عنه حتى ماتت فاطمه رضى اللَّه عنها و لا احد من بنى هاشم. سنن كبرى مع الجواهر النقى: 6/ 300. سيره ى حلبى: 3/ 485. انساب الاشراف: 586. لازم به تذكر است كه بزرگانى از علما قائل هستند كه اميرالمؤمنين عليه السلام هيچگاه بيعت نكردند. الفصول المختاره: 1/ 31.] و همچنين حركت حضرت زهرا عليهاالسلام باعث شد كه اميرالمؤمنين عليه السلام تحت پوشش فدك بعضى از حقايق را طرح كند و اتمام حجت بنمايد (كه آمدن به مسجد و نامه به ابوبكر، از اين موارد بود).

اثر ديگر حركت حضرت زهرا عليهاالسلام به زانو درآمدن خليفه است. خليفه اى كه مسلمانان را به جرم خمس ندادن مستحق قتل مى دانست؛ خليفه اى كه در مقابل قتل و غارت- خالد قبيله اى را كه شهادتين مى گفتند و كشتن مالك بن نويره رئيس آنها را، و همبستر شدن با زن او در همان شب- به خالد مدال افتخار مى دهد و او را شمشير خدا مى خواند؛ در مقابل افشاگرى زهرا عليهاالسلام به ناچار سكوت مى كند و در مقابل وعده هاى نفرين و عذاب گريه مى نمايد، بلكه در موردى به ناچار فرياد عزل خود را سر مى دهد (اگر چه شعار است ولى اين شعار را در هنگام ضعف و نداشتن اسلحه اى در مقابل حريف استفاده مى كند) كه مورخين اهل سنت نيز آن را نقل كرده اند. [ الامامه و السياسه: 1/ 14. اعلام النسا: 4/ 124. ]

يك مورد آن زمانى است كه خليفه براى جلب افكار عمومى، و جلب رضايت فاطمه عليهاالسلام، به خانه آن مظلومه رفت و با برخورد شديد حضرت مواجه شد. در اين جا با گريه از 