وا برد الرّبيع»:

گفت پيغمبر ز سرماى بهار
تن مپوشانيد ياران زينهار

زآنك با جان شما آن مى كند
كان بهاران با درختان مى كند

ليك بگريزيد از سرد خزان
كان كند كو كرد با باغ و رزان

روزى در حالى كه باران مى بارد، فاطمه ى حكيمه از پدر پرسيد كه حكمت باران امروز چيست؟
گفت صدّيقه كه اى زبده ى وجود 	  	حكمت باران امروزين چه بود
اين ز بارانهاى رحمت بود يا 	  	بهر تهديد است و عدل كبريا
اين از آن لطف بهاريات بود 	  	يا ز پاييزىّ پر آفات بود
گفت اين از بهر تسكين غم است 	  	كز مصيبت بر نژاد آدم است
گر بر آن آتش بماندى آدمى 	  	بس خرابى درفتادى و كمى
اين جهان ويران شدى اندر زمان 	  	حرصها بيرون شدى از مردمان

[مثنوى مولوى، دفتر اول، 2046- 2065.] قرآن نه تنها از نظر معنى بلكه از نظر سبك در نهايت فصاحت و بلاغت و زيبايى و استحكام است، چنانكه خود مى فرمايد:

اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِىَ... [زمر/ 23.] خداوند زيباترين سخن را فرو فرستاد؛ كتابى كه (مطالب و كلمات آن) دو به دو شبيه و قرينه ى يكديگر است...

به شرايع و قوانين الهى نيز حكمت و احكام عملى گفته مى شود زيرا بجا و بمورد و به بهترين وجه و همراه با مناسب ترين و محكم ترين قوانينى است كه انسان را از ظلم و زشتى ها بازمى دارد و به عدل و ساير كمالات مى رساند.

فاطمه ى زهرا (س) كه در دامان پيامبر حكمت آموز و مكتب قرآن حكيم پرورش يافته،در قالب و سبكى ادبى شبيه به سبك قرآن كه مطالب و كلمات آن دو به دو شبيه و قرينه ى يكديگر است و به شيوه اى نه شعر و نه نثر بلكه برتر از آن دو، به بيان حكمتهاى الهى در توحيد و آفرينش جهان و خلقت انسان و بعثت پيامبر و حكمت قرآن و قوانين و احكام پرداخته است كه نمونه ى آن را از نظر مى گذارنيم:

حكمت توحيد

اَلْحَمْدُ لِلّهِ عَلى ما اَنْعَمَ: سپاس خداى را بر آنچه انعام كرد و َ لَهُ الشُّكْرُ عَلى ما اَلْهَمَ: و او را شكر براى آنچه الهام كرد و َ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ: و حمد و ثنا به خاطر آنچه پيشكش فرمود مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ ابْتَدَءَها: از عموم نعمتهايى كه آغاز كرد و َسُبُوغ الاءِ اَسْداها: و مواهب بيكرانى كه به ما ارزانى داشت و َ تَمام مِنَنٍ والاها: و عطاياى پياپى كه ما را مشمول آن كرد.

جَمَّ عنِ الْاِحْصاءِ عَدُدَها: نعمتهايى كه از شماره بيرون است تعدادشان و َ نَاى عَنِ الْجَزاءِ اَمَدُها: و قابل جبران نيست زمانشان و َ تَفاوَتَ عَنِ الْاِدْراكِ اَبَدُها: و خارج از ادراك است انتهايشان و َنَدَبَهُمْ لِاِسْتِزادَتِها بِالُّشكْرِ لِاِتِّصالِها: و بندگان را فراخواند براى شكرشان تا افزون و مستمر سازد مواهبشان و َاسْتَحْمِدَ اِلَى الْخَلائِق بِاِجْزالِها: و خلايق رابه حمد فراخواند براى تكميلشان و َثَنّى بالنَّدبِ الى اَمْثالِها: و آنان را تشويق كرد براى به دست آوردن همانندشان . و َاَشْهَدُاَنْ لا اِلهَ اِلَّا اللّه: و شهادت مى دهم كه معبودى نيست جز خدا، و َحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ: يكتاست و شريكى نيست براى او ، كَلِمَةٌ جَعَلَ الْاِخْلاصَ تَأْويلَها: كلمه اى كه قرار داد اخلاص را به عنوان تأويل آن و َ ضَمَّنَ الْقُلُوب مَوْصُولَها: و دلهاى مشتاق گره خورده است با آن و َ اَنارَ فِى الْفِكْرِ مَعْقُولَها: و پرتوافكن گشته در انديشه دلايل عقلى آن؛ الْمُمْتَنِعُ مِنَ الْأبْصارُ رُؤْيَتُهُ: خدايى كه غير ممكن گشته است با اين چشمها ديدن او و َ مِنَ اْلاَلْسُنِ صِفَتُهُ: و با زبان بيان كردن صفات او و َ مِنَ الْاَوْهامِ كَيْفِيَّتُهُ: و با انديشه ها درك چگونگى و كيفيت ا و
پرتو نور سرادقات جلالش 	  	از عظمت ماوراى فكرت دانا
خود نه زبان در دهان عارف مدهوش 	  	حمد و ثنا مى كند، كه موى بر اعضا
هر كه نداند سپاس نعمت فردا 	  	حيف خورد بر نصيب رحمت فردا
بار خدايا مهيمنىّ و مدبّر 	  	وز همه عيبى منزّهى و مبرّا
ما نتوانيم حقّ حمد تو گفتن 	  	با همه كرّوبيان عالم بالا
سعدى از آنجا كه فهم اوست سخن گفت 	  	ورنه كمال تو وهم كى رسد آنجا

سعدى

حكمت آفرينش جهان و انسان

اِبْتَدَعَ الْاَشْياءَ لا مِنْ شَىْ ءٍ كانَ قَبْلَها: اشياء (جهان و موجودات) را ابداع نمود بى آنكه چيزى پيش از آن وجود داشته باشد و َ اَنْشَأَها بِلا اِحْتِذاءٍ اَمثِلَةٍ اِمْتَثَلَها: و همه ى آنها را پديد آورد بى آنكه الگو و نمونه اى قبل از آن باشد.

كَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ: آنها را ايجاد كرد با قدرتش و َ ذَرَئَها بِمَشيَّتِهِ: و آنها را بيافريد با اراده اش مِنْ غَيْرِ حاجَةٍ مِنْهُ اِلى تَكْوينِها: بى آنكه نيازى داشته باشد به آفرينش آنها و َ لا فائِدةٍ لَهُ فى تَصْويرِها: و يا فايده اى برايش داشته باشد صورت بندى آنها اِلّا تَثْبيتاً لِحِكْمَتِهِ: جز براى برقرار كردن حكمتش و َ تَنْبيهاً عَلى طاعَتِهِ: و هشدار و آگاهى بر طاعتش و َ اِظْهاراً لِقُدْرَتِهِ: و آشكار كردن قدرتش و َ تَعَبُّداً لِبَرِيَّتِهِ: و عبوديت خلايقش و َ اِعْزازاً لِدَعْوَتِهِ: و عزّت بخشيدن به دعوتش.

ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلى طاعَتِهِ: سپس پاداش مقرر داشت براى طاعتش و َوَضَعَ الْعِقابَ عَلى مَعْصِيَتِهِ: و عقاب مقرر داشت براى معصيتش ، زيادَةً لِعبادِهِ عَنْ نِقْمَتِهِ: و رهايى بخشد بندگان را از نقمتش و َ حياشَةً لَهُمْ اِلى جَنَّتِهِ: و سوق دهد آنان را به سوى بهشتش.

حكمت بعثت پيامبر

و َ اَشْهَدُ اَنَّ اَبى مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ: و گواهى مى دهم كه پدرم محمد بنده ى اوست و فرستاده اش.

اَخْتارَهُ وَ اَنْتَجَبَهُ قَبْلَ اَنْ اَرْسَلَهُ: برگزيدش و بيافريدش پيش از آنكه بفرستدش و َ سَمّاهُ قَبْلَ اَنِ اجْتَبَلَهُ: و براى اين مقام وى را نامزد كرد قبل از اينكه بيافريندش و َاصْطَفاهُ قَبْلَ اَنِ ابْتَعَثَهُ: و او را برگزيد قبل از آنكه برانگيزدش اِذِ الْخَلائِقُ بالْغَيبِ مَكْنُونَةٌ: آنگاه كه بندگان در عالم غيب از ديده پنهان بودند و َ بِسِتْرِ الْأَهاويلِ مَصُونَةٌ: و در پس پرده هاى، هول انگيز مصون بودند و َ بِنَهايَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ: و به آخرين مرز عدم مقرون بودند.

عِلْماً مِنَ اللَّه بِمائِلِ الاُمُور: اين از آن رو بود كه خداوند دانا بود به سرانجام امور. و َ اِحاطَةً بِحوادِثِ الدُّهُور: و احاطه داشت به رويدادهاى روزگاران و َ مَعْرِفَةً بِمَواقِعِ الْمَقْدُور: و شناخت كامل داشت به زمان وقوع مقدّرات و سرنوشتها .

اَبْتَعَثَهُ اللّهُ اِتْماماً لِاَمْرِهِ: خداوند او را مبعوث گرداند براى اتمام كارش و َ عَزيمَةً عَلى اِمْضاءِ حُكْمِهِ: و خواست وى را براى امضاء و اجراى حكمش و َ اِنفاذاً لِمَقاديرِ حَتْمِهِ: و تنفيذ مقدّرات حتميش.

فَرَأَى الْاُمَمَ فِرَقاً فى اَدْيانِها: پس، ديد كه امّتها فرقه فرقه شده اند در دينها عُكَّفاً عَلى نيرانِها: گروهى در حال اعتكافند بر گرد آتشها و َ عابِدَةً لِاَوْثانِها: و گروهى عبادت كننده اند براى بتها و َ مُنْك