رَةً لِلّهِ مَعَ عِرفانِها: و گروهى خدا را منكرند با اينكه او را مى شناسند.

فَانَارَ اللّه بِمُحَمَّدٍ (ص) ظُلَمَها: خداوند روشن ساخت با نور محمد ظلمتها را و َ كَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها: و كنار زد از دلها تيرگيها را و َ جَلّى عَنِ الْاَبْصارِ غُمَمَها: و برطرف ساخت از جلوى ديدگان ابرها را.

قامَ فِى النّاسِ بِالْهِدايَةِ: او قيام كرد در ميان مردم با مشعل هدايت و َ اَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغِوايَةِ: و آنان را رهايى داد از درّه ى ضلالت و َبَصَرَهُمْ مِنَ الْعَمايَةِ: و چشمانشان را بينا ساخت از كوردلى و َ هَداهُم اِلى الدّينَ الْقَويم: و آنان را رهنمون گشت به دين پايدار و َ دَعاهُمْ اِلَى الطَّريقِ المُسْتَقيم: و دعوتشان كرد به راه راست.

ثُمَّ قَبْضَهُ اللَّهُ اِلَيْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ: سپس جان او را به سوى خود گرفت و َاخْتِيارٍ وَ رَغْبَةٍ وَ ايثارٍ: با رأفت و اختيار و رغبت و ايثار.

مُحَمَّدٌ (ص) عَنْ تَعَبَ هذِهِ الدّار: و سرانجام محمّد (ص) از رنج اين سراى آسوده شد فى راحَةِ قَدْ حُفَّ بِالْمَلائِكَةِ الْاَبْرار: و هم اكنون قرار گرفته است در ميان فرشتگان ابرار و َ رِضْوان الرَّبِّ الْغَفّار: و خشنودى و رضوان پروردگار غفّار و َ مُجاوَرَةِ الْمَلِكِ الْجَبّار: و مجاورت و همسايگى فرمانرواى جبّار.

صَلَّى اللَّه عَلى اَبى نَبِيِّهِ درود خدا بر پدرم پيامبر او و َ اَمينِهِ عَلَى الْوَحْىِ وَ صَفِيِّهِ: و امين او بر وحى و برگزيده ى او و َ خِيَرَتِهِ مِنْ الْخَلْقِ وَ رَضِيِّهِ: و انتخاب شده ى او از ميان خلق و شخص مورد رضايت او. و َالسَّلامُ عَلَيْهِ وَ رَحْمَةُ اللّه و بَرَكاتِهِ: و سلام بر او باد و رحمت خدا و بركات او.

هدف بعثت تفرقه زدايى فَرَأَى الْاُمَمَ فِرَقاً فى اَدْيانِها...

پس ديد كه امّتها فرقه فرقه شده اند در دينها...

اين قسمت از كلام حكمت آموز فاطمه (س) تفسير اين آيه است كه مى فرمايد:

كانَ النّاسُ اُمّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ... (بقره/ 213) مردم امّت واحدى بودند كه با هم به اختلاف پرداختند و خداوند پيامبران را نويددهنده و هشداردهنده برانگيخت و با آنان بحق كتاب آسمانى فرستاد تا ميان مردم در آنچه اختلاف كرده بودند حكم كند... و َ عَهْدٍ قَدَّمَهُ اِلَيْكُمْ قرآن كتاب عهدنامه ى خداست كه تقديم كرده آن را به شما قرآن همچون تورات و انجيل عهدنامه اى است ميان خدا و انسان و از اين رو به تورات «عهد قديم» و به انجيل «عهد جديد» و به قرآن «عهد اخير» گفته مى شود [سيد قطب: تفسير فى ظلال القرآن، ج 1، ص 82.]

از آن روزى كه ما را آفريدى
وثيقت نامه اى بر ما نوشتى

(نظامى گنجوى)

امام صادق (ع) نواده ى فاطمه (س) مى فرمايد:

اَلْقُران عَهْدُ اللَّهِ اِلى خَلقِهِ فَقَدْ يَنْبَغى لِلْمَرءِ الْمُسْلِمِ اَنْ يَنْظُرُ فى عَهْدِهِ وَ اِنْ يَقْرَأُ مِنْهُ فى كُلِّ يَوْمٍ خَمْسينَ ايَة [و سائل الشيعه، ج 4، ص 849.] قرآن عهدنامه ى الهى است به آفريدگانش، بنابراين سزاوار است كه شخص مسلمان به عهدنامه اش بنگرد و روزى پنجاه آيه ى آن را بخواند. و َ النُّورِ السّاطِعُ وَ الضِّياءِ اللّامِع قرآن نور تابان و روشنايى رخشان در زمان آيةالله العظمى بروجردى پيرمردى روستايى به نام كربلايى كاظم تويسركانى، به امامزاده ى روستا رفت و در آنجا در حالتى ميان خواب و بيدارى به او گفته شد آيات نوشته شده بر بالاى ضريح را بخوان. وى اظهار داشت من سواد ندارم. باز گفته شد بخوان، مى توانى. وقتى چشم مى اندازد متوجه مى شود كه بخوبى مى تواند آيات را بخواند و بعداً درمى يابد كه خداوند وى را مشمول لطف بزرگى كرده و حافظ تمامى قرآن شده است. اهالى او را به قم نزد آيةاللَّه العظمى بروجردى بردند و در آنجا عده اى مأمور شدند كه وى را مورد آزمايش قرار دهند. استاد ما يكى از امتحان كنندگان بود. ايشان مى گفتند كتاب تفسير را به جاى قرآن به دستش داديم، بلافاصله گفت اين قرآن نيست اما با دست آياتى را كه لابلاى سطرها و عبارات كتاب بود نشان داد و گفت اينها آيات قرآن است. پرسيدم شما كه سواد ندارى چطور با اين سرعت اين آيات را از لابلاى مطالب كتاب تشخيص مى دهى؟ كربلايى كاظم اظهار داشت آيات قرآن نور مخصوصى دارند، من از نورشان آنها را تشخيص مى دهم.

حكمت قرآن

ثُمَّ الْتَفَتَتْ (ع) اِلى اَهْلِ الْمَجْلِسِ وَ قالَتْ: سپس فاطمه (س) رو به اهل مجلس كرد و فرمود:

اَنْتُمْ عِبادُ اللّهِ نَصْبُ اَمْرِهِ وَ نَهيِهِ: شماييد اى بندگان خدا اى بندگان خدا مسئولان امر و نهى او مسئولان امر و نهى او و َ حَمَلَةُ دينِهِ وَ وَحْيِهِ: و حاملان دين و وحى او، و َ اُمَناءُ اللّهِ عَلى اَنْفُسِكُم: و نمايندگان خدا بر خويشتن و َ بُلَغاؤُهُ اِلَى الْاُمَم: و مبلّغان او به سوى امّتها و َ زَعيمُ حَقٍّ لَهُ فيكُم: و رهبر حق الهى در ميان شما و َ عَهْدٍ قَدَّمَهُ اِلَيْكُم: و (قرآن) عهد خدا كه تقديم كرده آن را به شما و َ بَقِيَّةٍ اِسْتَخْلَفَها عَلَيْكُم: و آثارى كه جانشين گرداند شما را بر آنها ، كِتابُ اللَّهِ النّاطِق: يعنى كتاب اللَّه ناطق و َ الْقُرْانِ الصّادِق: و قرآن صادق و َالنُّورِ السّاطِع: و نور تابان و َ الضّياءِ اللّامِع: و روشنايى رخشان؛ بَيِّنَةٌ بَصائِرُهُ: كتابى كه آشكار است دلايلش مُنكَشِفَةُ سَرائِرُهُ: و قابل كشف است اسرارش مُتِجَلِّيَةُ ظَواهِرُهُ: و پُر نور است ظواهرش مُغْتَبَطٌ بِهِ اَشْياعُهُ: و افتخار مى كنند به آن پيروانش ، قائِدٌ اِلَى الرِّضْوانِ اَتْباعُهُ: و به بهشت رضوان رهنمون است عاملان را ، مُؤَدٍّ اِلَى النِّجاةِ اسْتِماعُهُ: و به ساحل نجات مى رساند شنوندگان را؛ بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللَّهِ الْمُنَوَّرَةُ: با آن مى توان رسيد به دلايل روشن و نورانى و َ عَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ: و واجبات تفسير شده، و َ محارِمُهُ الْمُخَدَّرَةُ: و محرّمات تشريح شده، و َالْبَيِّناتُهُ الْجالِيَةُ: و دلايل روشن و آشكار آن و َ بَراهينُهُ الْكافِيَةُ: و براهين كافى آن و َ فَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ: و فضايل مستحبى آن و َ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ: و رخصتهاى اعطا شده ى آن و َ شرايِعُهُ الْمَكْتُوبَةُ: و شرايع و قوانين مكتوب آن. و َ طاعَتَنَا نِظاماً لِلْمِلَّةِ و َ اِمامَتَنا اَماناً مِنَ الْفِرْقَةِ و اطاعت و پيروى ما موجب نظام ملّت اسلام و امامت ما پناهى از تفرقه و پراكندگى است از آغاز تاريخ همواره دو نوع سياست جريان داشته است: يكى سياست الهى بر پايه ى توحيد و همبستگى به رهبرى پيامبران و امامان و عالمان راستين، و ديگرى سياست طاغوتى بر پايه ى شرك و تفرقه و جدايى به رهبرى زمامداران طاغوتى و استكبارى. زيرا به همان اندازه كه حيات و بقاى حكومت اسلامى و مردمى به نظر و وحدت ميان امّت بست