د اما برتر از مسلمانان نبودند بلكه خداوند به مسلمانان فرمود: «كُنْتُمْ خَيْرَ اُمَّةٍ» (شما بهترين امّت هستيد). «آل عمران/ 110»: پيغمبر اكرم (ص) فرمود: «مريم سيّده ى نساء عالم خود بود اما فاطمه سيده ى نساء عالمين از اولين تا آخرين است و وقتى در محرابش به عبادت مى ايستد فرشتگان مقرّب بر او سلام مى كنند و به او مى گويند: اى فاطمه، خداوند تو را برگزيده و پاك ساخته و تو را بر زنان جهان برترى داده است: اِنَّ اللّهَ اصْطَفيكِ وَ طَهَّرَكِ وَاصْطَفيكِ عَلى نِساءِ الْعالَمين [حديث از بخارى ج 79؛ ص 42؛ صحيح مسلم، ج 44، صص 98 و 99؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 40 و ج 8، ص 17؛ اعلام النساء عمر رضا كحاله، ج 4، ص 125؛ بحارالانوار، ج 43، صص 25 و 26؛ مسند احمد بن حنبل، ج 3، ص 135؛ على امام المتقين، ج 1، ص 36. همچنين رجوع شود به جمع الجوامع، ج 1، ص 974 و كتاب سيده ى نساء اهل الجنة علامه محمد عبدالرؤف بن على بن زين العابدين المناوى (متوفّاى 952 ه.- 1036 ه) چاپ مكتبة رياض، ص 66.]

اقبال لاهورى شاعر و فيلسوف اهل سنّت درباره ى برترى فاطمه ى بتول (س) بر حضرت مريم چنين مى سرايد:

 
مريم از يك نسبت عيسى عزيز 	  	از سه نسبت حضرت زهرا عزيز
نور چشم رحمة للعالمين 	  	آن امام اولين و آخرين
آن كه جان در پيكر گيتى دميد 	  	روزگار تازه آيين آفريد
بانوى آن تاجدار «هل اتى» 	  	مرتضى مشكل گشا شير خدا
مادر آن مركز پرگار عشق 	  	مادر آن كاروانسالار عشق
آن يكى شمع شبستان حرم 	  	حافظ جمعيت خير الامم
تا نشيند آتش پيكار و كين 	  	پشت پا زد بر سر تاج و نگين
و آن دگر مولاى ابرار جهان 	  	قوّت بازوى احرار جهان
در نواى زندگى سوز از حسين 	  	اهل حق حرّيت آموز از حسين
نسيرت فرزندها از امّهات 	  	جوهر صدق و صفا از امّهات
بهر محتاجى دلش آن گونه سوخت 	  	با يهودى چادر خود را فروخت
مزرع تسليم را حاصل بتول 	  	مادران را اسوه ى كامل بتول

عصمت فاطمه

فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْنائَنا وَ اَبْنائَكُمْ وَ نِسائَنا وَ نِسائَكُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ [آل عمران/ 61.] بياييد دعوت كنيم از پسران ما و پسران شما و زنان ما و زنان شما و مردان ما و مردان شما، آنگاه مباهله كنيم و قرار گذاريم كه لعنت و طرد از رحمت خدا بهره ى دروغگويان گردد.

كمال الدين حسينى كاشفى در تفسير آيه ى فوق مى نويسد:

«چون اين آيه نازل شد، حضرت رسالت (ص) وفد نجران را طلبيد و به آنها گفت: هر چه ما استدلال و احتجاج مى كنيم شما بر عناد خود مى افزاييد؛ اكنون بياييد مباهله كنيم تا صادق از كاذب و حق از باطل متمايز گردد. نصارى ابتدا پذيرفتند و زمان و مكان را مقرر داشتند و در روز موعود حضرت پيغمبر (ص) حسين (رض) را برداشته و دست حسن (رض) را گرفته و فاطمه ى زهرا و على (كرم الله وجهه) بعد از او روان شدند و پيغمبر به آنان فرمود كه: چون ما دعا گوييم شما آمين گوييد.

از آن جانب مسيحيان پس از تأخير فراوان، از مباهله پشيمان شدند و صلاح كار خود در صلح ديدند؛ در عين حال در برابر پيغمبر صف كشيدند و چون رئيس آنها پيغمبر را با اهل بيت بديد، فرياد بركشيد كه: اى ياران، از مباهله با اين بزرگواران بپرهيزيد، به خدا كه چهره هاى اينان را مى بينم كه اگر از خداى تعالى بخواهند، كوهها را از جاى بركنند و اگر با ايشان مباهله كنيد يك ترسا روى زمين زنده نماند.

پس صلح كردند كه هر سال دو هزار حلّه به دو نوبت بدهند، سى زره عالى به مسلمانان تسليم نمايند و بر اين منوال صلحنامه نوشته شد و مسيحيان نجران به وطن خود بازگشتند.» [تفسير مواهب عليه يا تفسير حسينى، ج 1، ص 153.] انتخاب فاطمه ى زهرا (س) و امام على و امام حسن و امام حسين عليهم السلام براى رفتن به صحراى دعا و مباهله با علماى مسيحى، به فرمان قرآن و انتخاب پيامبر خدا بهترين گواه بر عصمت اين خاندان است [رجوع شود به ذيل فصّ شيثى در مباحث ولايت اثر عارف ربّانى آقا محمدرضا قمشه اى صهبا، چاپ 1359.] مسلّماً اگر اينان معصوم و بيگناه نبودند در برابر مسيحيان نجران به قبله ى دعا نمى رفتند و پيامبر اكرم (ص) با چنين اطمينانى آنان را براى اين امر حياتى انتخاب نمى كرد. و همان طور كه گذشت ابن عربى نيز كه از علماى اهل سنّت است در الفتوحات المكية فاطمه (س) و ساير اهل بيت را مطهّر و معصوم به نص مى داند.

جلوه ى او حكايت از خاتم انبيا كند
دختر فكر بكر من غنچه ى لب چو واكند 	  	از نمكين كلام خود حقّ نمك ادا كند
طوطى شوخ طبع من گر كه شكرشكن شود 	  	كام زمانه را پر از شكّر جانفزا كند
خامه ى مشك ساى من گر بنگارد اين رقم 	  	صفحه ى روزگار را مملكت ختا كند
ناطقه ى مرا مگر روح قُدُس كند مدد 	  	تا كه ثناى حضرت سيّده ى نسا كنند
فيض نخست و خاتمه، نور جمالِ فاطمه 	  	چشم دل ار نظاره در مبدأ و منتها كند
مطلع نور ايزدى، مبدأ فيض سرمدى 	  	جلوه ى او حكايت از خاتم انبيا كند
عين معارف و حِكم، بحر مكارم و كرم 	  	گاه سخا محيط را قطره ى بى بها كند
بضعه ى سيّد بشر، امّ ائمّه ى غُرر 	  	كيست جز او كه همسرى با شه لافتى كند
وحى نبوّتش نسبت، جود و فتوّتش حسب 	  	قصّه اى از مروّتش سوره ى اهل اتى كند
دامن كبرياى او دسترس خيال نى 	  	پايه ى قدر او بسى پايه به زير پا كند
عصمت او حجاب او، عفّت او نقاب او 	  	سرّ قدم حديث از آن ستر و از آن حيا كند
نفخه ى قدس بوى او، جذبه ى انس خوى او 	  	منطق او خبر ز «لاينطق عن هوى» كند
قبله ى خلق روى او، كعبه ى عشق كوى او 	  	چشم اميد سوى او تا به كه اعتنا كند

[از آيةاللَّه محمدحسين غروى (كمپانى).] زندگى آموزنده

زهرا (س) و على (ع)، صرفنظر از اينكه هر يك داراى شخصيت آسمانى بودند و در مراتب و درجات معنوى و روحانى، همانند مشعلى در نژاد زن و مرد دنيا مى درخشيدند، پست حساس آموزش و پرورش انسانها را هم بعهده داشتند؛ يعنى در واقع اين زن و شوهر، دو معلم و آموزگار بشر محسوب مى شدند كه مى بايست تمام برنامه هاى زندگى را كه بوسيله ى اساسنامه ى اسلام- قرآن- معين شده بود، از طريق آموزش بصرى به مردم بياموزند.

از اين جهت، در اين زندگى نه ساله، زهرا (س)- همانند يك زن آموزگار- شوهردارى و خانه دارى را همراه با سبك زندگيش به زنان دنيا آموخت و على (ع) نيز، كيفيت زن دارى و تأمين زندگى را به مردها ياد داد.

از همان روز اول زندگى اين زن و شوهر، تمام كارهاى مربوط به شئون خانوادگى، بين آنها تقسيم شد: آنچه مربوط به خارج منزل بود، على (ع) عهده دار گرديد و آنچه را كه به داخل خانه ارتباط داشت، زهرا (س) متعهد شد. تأمين شئون مادى زندگى و امور معاش، بعهده ى اميرالمؤمنين (ع) بود؛ بايد كار كند؛ فعاليت نمايد؛ بوسيله ى باغبانى و آبيارى نخلستان و با بدست آوردن دستمزد حلال، امر معاش خانواده را تأمين فرمايد. عموم مواد خوراكى و آشاميدنى را- كه مربوط به خارج منزل است- خود حضرت تهيه مى فرمود؛ آذوقه ى منزل را تهيه مى كرد؛ مشك آب به خانه مى آورد و هيزم و مواد سوختنى را خود به منزل حمل مى فرمود.

از آن طرف، كارهاى منزل از قبيل