 طبخ غذا، آرد كردن گندم يا جو؛ پختن نان و شستشوى لباس خود، شوهر و فرزندان بعهده ى فاطمه (س) بود.

از نظر زهرا (س)، با شخصيت ترين زنان عالم، دانشمندترين، هنرمندترين، زيباترين، سخنورترين و عابدترين آنها نبود- با اينكه تمام اين خصوصيات را خود فاطمه (س) دارا بود- بلكه ارزنده ترين زنان از نظر زهرا (س)، آن زنى بود كه ملازم چهارديوارى منزل باشد و وظايف خود را در خانه دارى و شوهردارى و تربيت فرزند، بطور نيكو انجام دهد:

در يكى از روزها، پيغمبر اكرم (ص) از اصحاب خود پرسيد: «از نظر شما، كدام زن در درگاه الهى مقرب تر است؟»

مسلمانان در مقام جواب پيغمبر (ص) عاجز ماندند و ندانستند چه بگويند.

جواب اين سؤال بصورت يك مسابقه ى هوش، در بين مردان و زنان مدينه شايع شد؛ تا اينكه اين مطلب به گوش فاطمه (س) رسيد. زهرا (س) فرمود: «نزديكترين زنان به خدا، آن زنى است كه ملازم خانه ى خود باشد و تنها به اداى وظايف داخل زندگى خويش بپردازد».

پيغمبر (ص) ضمن اينكه از اين جواب فاطمه (س) خشنود شده بود، فرمود: «ان فاطمه بضعه منى» (فاطمه پاره اى از من است)؛ يعنى پاره اى از خصايص وحى و علم من، در زهرا (س) وجود دارد.

فاطمه (س) هم، با اينكه مهين دخت پيامبر اسلام (ص) و عزيزترين بانوان امت مسلمان محسوب مى شد، تمام خدمات زندگى را شخصاً انجام مى داد. مسلماً اجراى اين مسئوليتها، آن اندازه اى كه براى فاطمه (س) دشوار بود، براى على (ع) سنگين نبود؛ زيرا وجود مقدس مولا (ع) فردى بود كه از همان دوران طفوليت و مراحل اوليه ى عمر، به زحمت و تلاش عادت كرده بود و پيش از تشكيل زندگى خانوادگى هم، فعاليتهاى كسبى على (ع) زياد بود؛ منتها بقدرى كه فقرا و بينوايان از حاصل دسترنج وى بهره مند مى شدند، خود او استفاده نمى كرد؛ و لذا اين امور براى فاطمه (س) مشكلتر بود؛ مخصوصاً هنگامى كه زحمت بچه دارى بر اين زحمات افزوده شد.

در يكى از روزها، پيغمبر (ص) وارد خانه ى زهرا (س) شد. مشاهده فرمود كه دخترش يك جامه ى مندرس پوشيده و در حاليكه فرزند خود را زير پستان گرفته و مشغول شير دادن است، دسته ى دستاس را مى گرداند و جو آرد مى كند. مشاهده ى اين منظره ى رقت بار دختر، پدر را متأثر كرد؛ قطرات اشك در ديدگان رسول اللّه (ص) حلقه زد؛ فرمود: «دخترم! اميدوارم در مقابل اين تلخى زندگى زودگذر دنيا، شيرينى ابدى آخرت نصيبت گردد».

زهرا (س)- درست مثل كسى كه از تمام اين رنجها خوشوقت است و اين زحمات طاقت فرسا را عنايت خدا مى پندارد- عرضه داشت: «يا رسول اللّه الحمدللّه على نعمائه والشكر للّه على آلائه» (در برابر نعمتهاى پروردگار، ستايش و سپاس مخصوص اوست).

بلافاصله اين آيه بر پيغمبر (ص) نازل شد: «وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُكَ فَتَرْضى» (بزودى خدا به تو عنايتى مى فرمايد كه خشنود گردى)

[سوره ى ضحى، آيه ى 5.]

اين تسليم فاطمه (س) در مقابل مقدرات الهى و در پيشبرد زندگيش، از معنويت فوق العاده ى او سرچشمه گرفته بود. لازمه ى ايمان و معرفتى كه اين بانو داشت، رضايت در مقابل خواست خدا بود. زهرا (س)، تمامى اين رنجهاى زندگى را بعنوان خواست خدا تلقى مى فرمود و در برابر سرسخت ترين آنها، با كمال نشاط و قدرت، تتحمل و شكيبايى مى ورزيد.


    چه كند بنده كه گردن ننهد فرمان را چه كند بنده كه گردن ننهد فرمان را

    چه كند گوى كه عاجز نشود چوگان را چه كند گوى كه عاجز نشود چوگان را

 


    سر و بالاى كمان ابرو اگر تير زند سر و بالاى كمان ابرو اگر تير زند

    عاشق آن است كه بر ديده نهد پيكان را عاشق آن است كه بر ديده نهد پيكان را

 

اين تسليم و رضاى فاطمه (س) در مقابل حوادث رنج آور زندگى، مقامى را جهت آن حضرت ايجاد كرد كه فرشتگان بعنوان خدمتگزار وى فرود مى آمدند.

ابوذر مى گويد: «روزى پيغمبر (ص) مرا در پى على (ع) فرستاد. من كنار درب منزل آن حضرت آمدم؛ صدا زدم؛ كسى جواب نداد. قدم در داخل منزل گذاردم؛ مشاهده كردم در گوشه ى حياء آسياب دستى به خودى خود مى گردد و جو آرد مى كند، بدون اينكه كسى آن را بگرداند. از اين منظره تعجب كردم؛ دوباره صدا زدم. على (ع) از اطاق خارج شد و به اتفاق همديگر، خدمت پيغمبر (ص) رفتيم. على (ع) و پيغمبر (ص)، مدتى با هم درگوشى حرف زدند. من نفهميدم چه گفتند؟ عرضه داشتم: يا رسول اللّه! هنگامى كه وارد منزل على (ع) شدم، موضوع

عجيبى مشاهده كردم. آسيابى در گوشه ى صحن منزل، به خودى خود مى گشت كه موجب شگفتى من شد. حضرت فرمود: تمام جوارح و شراشر وجودى دخترم، مالامال از ايمان خدا و يقين به پروردگار است. در مقابل اين رتبه و درجه اى كه فاطمه (س) از نظر معرفت الهى حائز شده است و از آنجا كه خداوند از ناتوانى جسمى او آگاه است، عده اى از فرشتگان را مأمور خدمتگزارى وى فرموده است».

نكته ى جالب توجه اينكه: فرشته طبق اصول ساختمانى خلقتش، جز عبادت خدا و تسبيح و تحميد وى، وظيفه ى ديگرى ندارد و نبايد كار ديگرى انجام بدهد؛ ولى زهرا (س) از نظر مقام قرب، به جايى رسيده است كه خدمتگزارى منزل وى، عبادت و تسبيح و ذكر خدا محسوب مى شود و فرشتگان مأمور خدمت خانه ى وى هستند.

با تمام اين جهات، وضع زحمات طاقت فرساى زندگى فاطمه (س)، رقت آور بود؛ آنقدر دستاس كرده بود كه جز پوست و استخوان، چيزى در دستهاى پرآبله اش نمودار نبود. در يكى از روزها- كه على (ع) سخت خسته شده بود- به خانه آمد. آثار خستگى توأم با ناتوانى، در قيافه ى مولا (ع) نمودار بود. مشك آب را از شانه ى خود به زمين گذارد. از شكاف گريبان، شانه ى مباركش- كه بر اثر بند مشك، پوستمال شده بود- نمايان گرديد. اميرالمؤمنين (ع) نگاهى جراحت شأنه ى خود و دستهاى پرآبله ى همسر عزيزش- فاطمه (س)- انداخت. با خود انديشيد: «هم اكنون كه عده اى از اسراى جنگى در اختيار پيغمبر (ص) هستند، بد نيست از آن حضرت تقاضا كند كنيزى جهت خدمتگزارى آنها مرحمت فرمايد». به فاطمه (س) فرمود: «مناسب است خدمت پدر بزرگوارت بروى و از وى خواهش كنى يكى از كنيزانى را كه در اختيار دارد، به تو عنايت كند تا مقدارى از زحمت زندگيت كاسته شود».

فاطمه (س)، برحسب فرمان و صوابديد شوهر، خدمت پيغمبر (ص) آمد و سلام كرد. مدتى در حضور رسول اللّه (ص) نشست ولى از كثرت شرم خود و هيبت پيغمبر (ص) نتوانست مطلبش را با پدر در ميان بگذارد. بدون آنكه از خواسته ى خود چيزى بگويد، برگشت.

اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «چه كردى؟»

 

 

 

عرض كرد: «يا ابوالحسن! از كثرت وقار و هيبت پيغمبر (ص) خجالت كشيدم خواسته ام را به عرض برسانم».

اميرالمؤمنين (ع) به اتفاق فاطمه (س)، خدمت پيغمبر (ص) آمدند. رسول اللّه (ص)، ضمن اظهار خوشوقتى از ديدار دو محبوب خود، فرمود: «كارى داشتيد كه دو نفرى با هم آمديد؟»

اميرالمؤمنين (ع)، ضمن شرح ناراحتى و زحمت زياد فاطمه (س) در امور زندگى و خانه، به عرض رسانيد: «خوب است از اين اسراى جنگى كه در خدمت داريد، كنيزى را جهت خدمتگزارى دخترتان مرحمت فرمائيد».

فاطمه (س) هم- در تأييد خواسته ى شوهر- از زحمت زياد و ناتوانى جسمى خود، اظهار ناراحتى كرد.

پيغمبر (ص) فر