ند تداوم يافت كه وجود هزاران امامزاده و بقعه ى متبرّكه در شام عراق، ايران و آسياى ميانه نشانه هاى اين گسترشند.

از صدر اسلام مهاجرت نوادگان فاطمه ى زهرا (س) يعنى سادات حسنى و حسينى به سرزمينهاى شرقى اسلامى خصوصاً خراسان تا حدود سمرقند آغاز شد.

دسته اى براى فرار از ستم امويان مخصوصاً حجّاج بن يوسف راهى نواحى شرقى ايران شدند.

به هنگام ولايتعهدى امام رضا (ع) يك دسته از سادات علوى كه گفته مى شود چهل هزار تن بودند به دعوت مأمون به ايران آمدند و در شهر مرو خراسان مستقر شدند و پس از شهادت آن حضرت پراكنده گشتند.

دسته ى ديگر سادات علوى كه عليه خلفاى اموى و عباسى قيام كردند و به شهادت رسيدند و مردم براى آنها گنبد و بارگاه ساختند و آرامگاهشان باعث رونق و آبادى آن ديار گشت، مانند زيد بن على، نفس زكيه و يحيى بن عبداللَّه.

دسته اى از سادات در زمان حكومت علويان در مازنداران روى به دربار آنان نهادند. اين سادات بزرگوار وقتى به نواحى نسبتاً امنى مانند نقاط كوهستانى عراق و رى و ديلم و طبرستان رسيدند با مردم درآميختند و به تدريج به صورت بوميان محل درآمدند و از احترام خاصى برخوردار شدند. [مجلّه ى مشكوة، شماره ى 43، صص 182- 185.] انقلاب و تشكيل دولت سربداران خراسان در زمان مغولها و نيز جمعيتهاى ميليونى شيعيان در شهرهاى شمال خراسان چون بخارا [رجوع شود به سيد محسن امين: دائرة المعارف شيعه و استاد محمدجواد مغنيه: الشيعة فى الميزان، ص 196.] نشان دهنده ى دومين مرز گسترش فدك تا حدود سمرقند است.

گسترش فدك تا حدود سمرقند

در آغاز، برخى از نوادگان فاطمه (س) از نسل امام حسن مجتبى (ع)، سپس بعضى از فرزندان زيد بن حسن بن على و برخى از فرزندان قاسم بن حسن بن زيد بن حسن بن سمرقند مهاجرت كردند، مانند عبدالعظيم بن محمد بن قاسم بن محمد بطحايى، و اولاد ابراهيم بن على بن عبدالرحمن شجرى، و از نوادگان امام حسين (ع) از جمله برخى از فرزندان امام محمدباقر (ع) سپس بعضى از اولاد محمد بن على عريضى، و از فرزندان زيد شهيد از جمله برخى از فرزندان عيسى بن زيد شهيد وارد سمرقند شده و مردم اين ديار را تحت تأثير شخصيت والاى خود قرار دادند و سمرقند را به فدك متصل كردند [اسامى سادات مهاجران به سمرقند را به تفصيل در كتاب مهاجران آل ابوطالب ص 259- 261 مطالعه كنيد.]

گسترش فدك تا حدود ارمنستان

در قرن اول هجرى نامه ى حضرت على (ع) به اشعث بن قيس فرماندار آذربايجان، دلهاى مردم اين ديار را تسخير كرد [مضمون نامه ى امام على (ع) چنين بود: «فرماندارى براى تو وسيله ى آب و نان نيست بلكه امانتى است در گردن تو و تو نيز بايد مطيع مافوق باشى. درباره ى رعيت حق ندارى استبداد به خرج دهى. در مورد بيت المال به هيچ كارى جز با احتياط اقدام مكن. اموال خدا در اختيار توست و تو يكى از خزانه داران او هستى كه بايد آن را به دست من بسيارى و اميد است كه من رئيس بدى براى تو نباشم. والسلام» (نهج البلاغه، نامه ى 5.).] در قرن دوم هجرى ابراهيم فرزند امام محمدباقر (ع) به شهر گنجه از شهرهاى ارمنستان رفت و با قدوم خود اين سرزمين را به فدك پيوست. وى در سال 120 هجرى قمرى رحلت كرد و بقعه اش زيارتگاه خاص و عام منطقه ى اصلى شيعه نشين در آسياى ميانه آذربايجان، ارمنستان، گرجستان، داغستان، تركمنستان، ازبكستان و قزاقستان است و بيشتر آنها دوازده امامى هستند و پيروان فرقه ى اسماعيليه در منطقه ى گورنف (بدخشان) در جمهورى تاجيكستان بسر مى برند. [اسكندر دارم: يك ميليارد مسلمان، ج 1، ص 13.] از آثار مهم تاريخى شهر باكو مسجد و مقبره ى يكى از نوادگان فاطمه ى زهرا (س) سيّد يحيى باكويى عالم و روحانى بزرگ است [اسكندر دارم: يك ميليارد مسلمان، ج 1: ص 11.] حدود هفتاد درصد مردم جمهورى آذربايجان شيعه و 30 درصد سنّى حنفى هستند كه مانند اعضاى يك خانواده در صلح و صفا بسر مى برند [اقوام مسلمان اتحاد شوروى، ترجمه ى محمدحسين آريا، ص 150 و اسلام در شوروى، ص 86.] زمينه ى رواج تشيّع در اين سرزمين را نامه ى حضرت على (ع) به فرماندار آذربايجان [عباس كيهان فر: «نگاهى به جمهورى مسلمان نشين آذربايجان»، مجلّه ى مشكوة، شماره ى 41 ص 89.] و رضايت و علاقه ى مردم اين ديار از خلافت آن حضرت فراهم ساخت.

در جمهورى چند ميليونى آذربايجان رئيس اداره ى دينى شيعه ملقّب به «شيخ الاسلام» است و نايب وى سنّى است و «مفتى الاسلام» خوانده مى شود.

مراسم عزادارى در سوگ ائمّه ى اطهار (ع) با عظمت فراوان برگزار مى شود و مراسم عاشورا و مجالس عزادارى امام حسين (ع) آنقدر باشكوه و عظيم است كه مى گويند حماسه ى سرور شهيدان امام حسين (ع) ضامن بقاى اسلام در آذربايجان- على رغم آن همه فشار حكومت شوروى سابق- بوده است. [عباس كيهان فر: «نگاهى به جمهورى مسلمان نشين آذربايجان»، مجله ى مشكوه، شماره ى 95 ص 96.]

گسترش فدك در افريقا

و َ فى رواية اِبْنِ اَسْباط: اَمَّا الْحَدِّ الْاَوَّل: فَعَريشُ مِصْر [بحارالانوار، ج 48، ص 144.]

مصر

در كشور مصر و بخشى از افريقاى شرقى و مركزى در خلال سالهاى 297 تا 567، مجموعاً يازده تن از خلفاى سلسله ى فاطمى خلافت كردند و خلافت آنان با خلافت عباسى بغداد رقابت داشت. فاطميان خود را از نسل اسماعيل بن جعفر بن محمد (ع) مى دانستند.

هم اكنون در مصر خانواده هاى بسيارى از اولاد فاطمه (س) بسر مى برند و در شهر اسوان طايفه اى به نام «جعافره» هستند كه خود را از اعقاب امام جعفر صادق (ع) مى دانند. [آيةاللَّه واعظ زاده: «جايگاه اهل بيت (ع) در جوامع اسلامى»، مجلّه ى مشكوة، شماره ى 43، ص 16.] بيش از هزار سال است كه دانشگاه الازهر كه فاطميان آن را به فاطمه ى زهرا (س) پايه گذارى كرده اند، مهمترين مركز فرهنگى جهان اسلام به شمار مى رود و همان طور كه قاهره نخستين پايتخت شيعيان بود الازهر نيز پايدارترين يادگار سلسله ى فاطمى و از قديمى ترين دانشگاههاى جهان است كه شعار تشيّع را در آن آشكار ساختند و خطبه به نام حضرت على (ع) و ساير امامان شيعه خواندند، و نامش يادآور لقب حضرت فاطمه ى زهرا (س) است.

در الازهر ابتدا فقط امور مذهبى شيعيان برگزار مى شد ولى بزودى مركز تعليمات عالى تشيّع گرديد [دائرةالمعارف تشيّع، ج 2، ص 89.] از زمان شيخ محمود شلتوت فقه شيعه در ضمن فقه مقارن در اين دانشگاه تدريس مى شود و كتابهاى شيعه مانند مختصر النافع محقّق حلّى واللمعة دمشقيه ى شهيد اول و تفسير مجمع البيان طبرسى بارها در اين سرزمين چاپ شده و مورد استفاده ى علماى الازهر است.

دانشگاه الازهر منسوب به فاطمه ى زهرا (س)

اين دانشگاه نام خود را از فاطمه ى زهرا (س) دختر عالمه ى حكيمه ى پيامبر اسلام (ص) گرفته است، زيرا فاطميان كه پديدآورنده ى آن بودند خود را منسوب به آن حضرت مى دانستند. ساختمان اين دانشگاه هزار ساله در سال 359 هجرى قمرى به فرمان جوهرالكاتب سردار فاتح فاطمى آغاز شد. («الازهر» به قلم محمد عبداللَّه عنان، در كتاب اسلام، آيين همبستگى، ص 68 و «القاهره مدينة الف مأذنة» به قلم محمود على، د