اك»، «لولا أنت»، و گاهى به صورت «لولا أنتما» - در خطاب به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و على عليه‏السلام - و گاهى به صورت «لولا أنتم» - در خطاب به پنج تن يا چهارده معصوم عليهم‏السلام و گاهى در خطاب به حضرت آدم ابوالبشر و ديگران تعبير: «لولا هؤلاء» مى‏باشد. از همه اين‏ها اجمالاً به طور مسلم معلوم مى‏شود كه هدف از خلقت همه عالم پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام مى‏باشند. ولى در ميان اين احاديث دو يا سه روايت هست كه در ميان خود پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام هم ترتيبى ذكر كرده است. يكى دو روايت هم مى‏فهماند كه با خلقت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و على و حسنين عليهم‏السلام هنوز، نور مطلق تحقق نيافته بود. لذا زهرا عليهاالسلام خلق شد يعنى غايت خلقت همگى زهرا عليهاالسلام مى‏باشد. يعنى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و على و حسنين عليهم‏السلام نيز قدم آخر نيستند و ما قبل آخر مى‏باشند و در نتيجه مقدمه آخرين يعنى زهرا عليهاالسلام مى‏باشند.

در ميان روايات يك روايت هم به اين ترتيب نقل شده كه: اگر پيامبر نبود عالم نبود و اگر على عليه‏السلام نبود پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نبود و اگر فاطمه عليهاالسلام نبود آن دو نبودند.مفاد و معناى حديث «لولا فاطمه...»

و امّا سخن در مفاد اين حديث اخير تا ببينيم آيا مى‏تواند معناى صحيحى داشته باشد يا به طورى كه احيانا گفته مى‏شود هيچ معناى درستى نداشته، خلاف عقل است و بايد حديث را طرد نمود. البته در پايان گفتار در خصوص سند اين حديث بحث خواهيم كرد. لكن اين جا تنها اشاره مى‏كنيم كه در گذشته هم احيانا رواياتى بوده كه معنايش مبهم بوده بعدها حقيقت كشف شده است. گاهى متن حديث به حدى محكم است كه راوى را هم اعتبار مى‏بخشد. گاهى راوى روايت را اعتبار مى‏دهد و گاهى روايت، راوى را معتبر مى‏كند.(2)

معناى جمله اول حديث مزبور كه درباره ساير اهل بيت عليهم‏السلام نيز وارد شده است به خوبى واضح است. با مختصر دقتى درباره هدف از آفرينش، مطلب معلوم مى‏شود. هدف از خلقت عالم، انسان است. اين از برترىِ «شعور و درك» انسان بر ساير پديده‏ها و مخلوقات معلوم مى‏شود، البته همه موجودات عالم شعور دارند و به قول «اسينپوزا» فيلسوف هندى: «اين درخت واين حيوان، و اين من، همه با شعور هستيم، ليكن به اختلاف درجه».اثبات درك و شعور براى موجودات

اساسا محال است كه از ذات باريتعالى كه عين درك و علم است موجودى بدون درك و شعور پديد آيد. اين با فهم سنخيت علت و معلول، مطلبى بديهى و وجدانى است.

اگر بخواهيد پزشك شويد هرگز رشته اقتصاد ومديريت را براى تحصيل انتخاب نمى‏كنيد و اگر بخواهيد آهنگرى قابل شويد، هرگز دكان نانوايى را براى كار انتخاب نمى‏نماييد و اگر گندم بخواهيد هرگز جو كشت نمى‏كنيد، به هر حال همه موجودات عالم به هر درجه كه از هستى بهره دارند از صفات ذاتى هستى چون علم و آگاهى، عشق واحساس، قدرت و اراده، و... برخوردار هستند. اساسا علم وآگاهى و...، همه، وجود هستند. زيرا غير از وجود چيزى در عالم نيست: «ليس فى الدار غيره ديّار»، برون هستى چيزى جز نيستى نيست و آن هم نيست! و هر جا وجود هست ذاتيات وجود نيز هست، - منظورم ذاتى فلسفى است نه منطقى(3) - حقيقت هستى مجهول است ليكن مى‏دانيم كه اين‏ها از صفات هستى مى‏باشند. قرآن كريم هم همه موجودات آسمان و زمين را تسبيح گر خدا معرفى مى‏كند و زمين و آسمان را داراى ميل و شوق و اراده و كلام مى‏داند:«إنْ مِنْ شَىْ‏ءٍ إِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ»(4)؛ «فَقالَ لَها وَ لِلأَرْضِ ائْتِيا طَوْعا أَوْ كَرْها قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ»(5)

پس همه موجودات عالم،علم و شعور و آگاهى دارند،گرچه ممكن است به آگاهى خود آگاهى نداشته باشند.يعنى علم به علم نداشته باشند و به تعبير اصطلاح فلسفى علم بسيط دارند نه علم مركب.چنانكه در حوادث ظاهره در بسيارى موارد كه نگاه مى‏كنيم و به نگاه خود توجه نداريم.اشيا رامى بينيم ونه ديدن خود را. احساس داريم و توجه به احساس خود نداريم.به موجب همين علم بسيط است كه مى‏گويند: همه عالم شعور و درك نسبت به صانع و خالق خود دارند ولى چه بسا علم به علم ندارند:
 دانش حق ذوات را فطرى است 	 دانش دانش است كان فكرى است هدف از خلقت عالم و انسان

پس همه موجودات عالم با شعور هستند،ليكن سخن در شعور بالاتر يعنى علم مركب، و آگاهى نسبتا كامل است كه در جماد و حيوان وجود ندارد، ولى در انسان وجود دارد. آنگاه مى‏دانيم كه وجود با شعور و درك، اشرف از وجود بى شعور مى‏باشند.

پس هدف از خلقت عالم،انسان است.يعنى موجودات ديگر ياانسان مى شوند ويا در مسير خدمت به انسان قرار مى‏گيرند.ولى انسان براى چيست؟ هدف از خلقت او چيست؟ علم است؟ (يعنى صرف عالم شدن)...، يا عمل است؟ يعنى خدمت به ديگران؟ يا اخلاق است؟ اخلاق اجتماعى، يعنى در مسير خدمت به جامعه يا ايجاد آرامش براى جامعه، يا اخلاق فردى؟ يعنى صفاى نفس و پاكى وجود؟ و يا چيزهاى ديگر؟

سابقا در كتاب «خدا در نهج البلاغه» نظرات گوناگونى را در اين زمينه بررسى كرديم. نظريه صحيح آن است كه هدف از خلقت انسان پيوستن به وجود برتر از خود مى‏باشد، يعنى تكامل. چنان كه هدف از خلقت موجودات ديگر نيز همين كمال است. پيوستن انسان به وجود برتر از راه تكميل علم و عشق است، درك و احساس كه تلطيف روح مى‏كند و صفاء نفس و پاكى مى‏آورد. پاكى نفس با همسو شدن با پاك مطلق يعنى ذات احديّت است كه در تعبير ديگر تخلُّق به اخلاق الهى ناميده مى‏شود.زندگى بى آلايش

درآمد روزمره ى اميرالمؤمنين (ع)، رو به افزايش بود و بر كارمزد روزانه ى آن حضرت، درآمدهاى ناگهانى گزاف اضافه شده بود؛ زيرا در هر جنگى كه پيش مى آمد و اميرالمؤمنين (ع) بعنوان پيشتاز سپاه، گردنكشان شجعان و دلاوران ثروتمند را به خاك هلاك مى افكند، اشياى قيمتى و اسلحه هاى گرانبها از آنان را بعنوان غنيمت جنگ، حيازت مى فرمود؛ ممكن بود در يك جنگ، مبلغ هنگفتى بعنوان غنيمت به دست آن حضرت بيايد. ولى هيچيك از اين عايدات و پولها، در زندگى على (ع) نقشى نداشت و همه ى آنها بعنوان انفاق در راه خدا، بهره ى فقرا و بينوايان مدينه مى گرديد.

خوراك خانواده ى اميرالمؤمنين (ع)، از نان جو تجاوز نمى كرد؛ كمتر اتفاق مى افتاد كه با اين نان خشك، غذايى هم توأم گردد؛ گاهى هم، همان نان خشكيده ى جوين را به فقرا مى داد و على (ع) با زن و فرزندش، دو سه شبانه روز گرسنه بسر مى بردند.

در يكى از روزها، على (ع)- در حاليكه از شدت گرسنگى، توان از زانوانش رفته بود- قدم در خانه گذارد. چهره ى ماهرنگ زهرا (س) و چشمان بى رمقش و قيافه ى معصومانه ى دو كودكش- كه از بى قوتى، مانند گنجشكى مى لرزيدند- قلب على (ع) را به رقت آورد.

از خانه خارج شد؛ شايد بتواند قوت و غذايى تهيه كند كه سد جوع عزيزانش شود؛ به هر طرف رفت، دستش به جايى ن