چرا كه يادآور مى شديد كينه هاى «بدر» و خونهاى «احد» را.

آگاه باشيد! اگر بگويم خداوند چه عذابى براى شما آماده نموده است، استخوانهاى پهلوى تان از لرزش ترس، داخل شكمهاى شما خواهد شد؛ اما اگر بگويم مى گويند: على حسادت ورزيد، و اگر ساكت شوم گفته مى شود على از مرگ ترسيد؛ هر دوى اينها از على دور است دور.

آيا اين حرفها درباره ى من گفته مى شود؟! و حال آنكه با مرگ مأنوس هستم كه تو گوئى الان مرده ام، من كسى هستم كه داخل دهان مرگ مى شدم در شبهاى تاريك، حمل مى كردم دو شمشير سنگين و دو نيزه طولانى را، و در هم شكننده ى پرچمها بودم در هنگام ناله هاى كينه (شدت خشم)، و بر طرف كننده ى غم و غصه ها بودم از بهترين خلق (پيامبر صلى اللَّه عليه و آله)، و بالاتر از اين به خدا سوگند! على بن ابى طالب از طفلى كه مأنوس به پستان مادر مى باشد بيشتر به مرگ انس دارد؛ گريه كنند بر شما عزاداران!

اگر آشكار مى كردم چيزهائى كه خداوند درباره شما فرموده است، مضطرب و لرزان مى شديد همچون لرزش طناب در چاه بلند، و خارج مى شديد از خانه ها براى فراركردن، و بدون هدف مى رفتيد (يعنى از شدت اضطراب عقل و تدبير را از دست مى داديد). و لى آسان مى شود بر من آنگاه كه خداوند را ملاقات كنم با دستانى كوتاه و عارى از لذتهاى شما، خالى از چيزهايى كه براى خود آماده كرديد.

دنياى شما در نزد من نيست، مگر مثل ابرى كه رفته رفته بالا رود و غليظ و استوار شود، اما بعد قطعه قطعه گردد و آنگاه آسمان روشن شود و اثرى از ابر نباشد (دنيا نيز ناگهان چون ابر به آسانى و سرعت از دست انسان گرفته مى شود).

آرام باشيد! به زودى آشكار خواهد شد براى شما غبار و تيرگى، و آثار تلخ اعمال خود را خواهيد ديد، و ثمر آنچه را كاشته ايد- سم قطعه قطعه كننده و زهر كشنده- درو خواهيد نمود.

كافى است خداوند براى حاكم بودن، و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم براى حمايت كردن از ما و براى دشمنى كردن با شما، و قيامت براى توقف (و جواب پس دادن نسبت به اعمال). و خداوند دور از رحمت خود نمى كند در قيامت غير شما را، و بدبخت و نابود نمى كند غير از شما را، و سلام بر كسانى كه تابع هدايت شدند».

اين نامه به دست خليفه رسيد؛ با خواندن آن وحشت او را فراگرفت؛ مهاجر و انصار را از مضمون نامه مطلع كرد و از آنها كمك خواست.

كلمات خليفه مفصل است، اما يك جمله از آن اين است:

«به خدا قسم! استعفا كردم از حكومت، پس قبول نشد و عزل كردم خودم را ولى پذيرفته نشد، همه اينها براى ترس از خشم على بود و براى فرار از جنگ با على، مرا چه به على ابن ابى طالب (من كجا و او كجا)، آيا كسى با او جنگ نمود كه بر او مسلط شود؟!». [ احتجاج: 1/ 95. بحارالانوار: 29/ 142. ]

اين دو اقدام حضرت امير عليه السلام چنانكه مطالعه نموديد، اثر عجيبى گذاشت، بوسيله سخنرانى مردم به حركت افتادند و بوسيله نامه، ابوبكر به وحشت افتاد؛ اما چون مصلحت در صبر بود حضرت از اين حركتها استفاده اى نكرد، جز تبيين حق خود در مورد فدك و خلافت و اين نشانه اى است براى كلام حضرت كه مى فرمود: «اگر پيمانم با رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم نبود، مى ديد چه كسى ضعيف و بى ياور است».

اما در دورانى كه حضرت به خلافت رسيد، فدك را به فرزندان فاطمه عليهاالسلام تحويل نداد و اين مسأله باعث شده است كه مردم از ائمه اطهار عليهم السلام در رابطه با آن، سوال كنند.

از امام صادق عليه السلام سؤال شد: آنگاه كه على عليه السلام به حكومت رسيد، چرا فدك را پس نگرفت؟

حضرت فرمود: «به جهت اقتداء به حضرت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم، وقتى كه مكه فتح شد عقيل خانه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم را در غياب حضرت فروخته بود، به ايشان عرض كردند: اى پيامبر خدا! آيا خانه خود را مطالبه نمى كنى؟ حضرت فرمودند: آيا عقيل براى ما خانه اى باقى گذاشته است؟ ما خاندانى هستيم كه برنمى گردانيم چيزهائى كه به ظلم از ما گرفته شده است. به همين جهت على عليه السلام وقتى به حكومت رسيد، فدك را برنگرداند.» [ علل الشرايع: 1/ 155. ]

امام رضا عليه السلام در جواب اين سوال فرمود:

«ما خاندانى هستيم كه فقط خداوند از حقوقى كه به ما ظلم شده است انتقام مى گيرد. و ما ولى مؤمنان هستيم و براى آنها حكم مى كنيم و حقوقشان را از ظالمان مى گيريم. ولى حقوق خود را از كسانى كه به ما ظلم كرده اند نمى گيريم». [ مدرك قبل. ]

در اين دو روايت علت ترك فدك را، بى اعتنائى به مال مى توان يافت و اين دليل است بر اينكه هدف حضرت زهرا عليهاالسلام ماليت فدك نبود، بلكه مقصود مبارزه با ظالم و حكومت وقت بوده است. «مال را اعتنائى نداريم و نمى گيريم اما در مقابل ظالم ايستادگى مى كنيم».

محمد بن اسحاق مى گويد: از امام باقر عليه السلام سوال كردم: اميرالمؤمنين عليه السلام وقتى به خلافت رسيد، نسبت به سهم خويشان پيامبر از خمس، چه تصميمى گرفت؟

حضرت فرمود: آن را مثل ابوبكر و عمر، جزء بيت المال قرار داد.

عرض كردم: چرا؟! در حالى كه شما مى گوئيد: سهم «ذى القربى» براى خاندان پيامبر است.

فرمود: بخدا قسم خاندان پيامبر چيزى نمى گويند مگر مطابق نظر پيامبر.

عرض كردم: چه چيز مانع على عليه السلام بود. فرمود: على عليه السلام دوست نمى داشت (در رابطه با چيز كه سودش به خاندان خودش مى رسيد) مردم بگويند: على مخالفت ابوبكر و عمر نمود. [ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16/ 231. انساب الاشراف: 1/ 517. ]

در اين خبر علت عدم رجوع به سهم ذى القربى از خمس، جو حاكم بر زمان بود، اگر چه اميرالمؤمنين عليه السلام در بعضى امور، از مخالفت ابوبكر و عمر ابائى نداشت، چنانكه مى بينيم دستور به تساوى دريافتى مسلمانان از بيت المال فرمود. [ خرائج: 1/ 186. ] حتى تبعيضاتى كه بود مانند حقوق همسران پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، همه را مساوى مسلمانان ديگر قرار داد.

اما در اين مورد (فدك)، چون حق بنى هاشم است به رويه ى گذشته، آن را جزء بيت المال قرار داد؛ چرا كه نگويند: على عليه السلام چون به حكومت رسيد، در امور مالى خاندان خود وسعت داد و بر خلاف ابوبكر و عمر سهم «ذى القربى» و يا فدك و اموال ديگر را برگرداند و اين وسيله اى شود تا بر عليه او جوسازى كنند و مردم ساده لوح نيز از او جدا شوند كه خود در جاى ديگر مى فرمايد:

«حاكمان قبل از من اعمالى مخالف رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم انجام داده اند و در مخالفت كردن با حضرت تعمد داشتند، عهد او را نقض كردند و سنت او را تغيير دادند.

اگر من مردم را مجبور به ترك بدعتها كنم و همه ى احكام و سنت هاى زمان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را برگردانم، لشكريان از من جدا خواهند شد و با عده اى از شيعيان صلى اللَّه عليه و آله- كه مقام مرا مى دانند و امامت مرا از كتاب خدا و سنت رسول خدا پذيرا شده اند- تنها خواهم ماند.

بدانيد اگر مقام ابراهيم را به جايى كه پيامبر گذاشته بود برگردانم و فدك را به ورثه فاطمه عليهاالسلام تحويل دهم... مرا تنها خواهند گذاشت...» [ روضه كافى: ص 56. ] فتح خارق ال