ده است. پس هدف از خلقت عالم انسان است. چنان كه طبيعت و بشريّت نيز نشان مى‏دهد، انسان از همه عالم براى خود استفاده مى‏كندو از نظر عقلاى عالم هيچ اشكالى هم ندارد كه بشر از همه موجودات ديگر بهره ببرد و حتى جانداران ديگر را فداى خويش كند و به طوركلى طبيعت را مسخر خويش كند. قرآن كريم هم آسمان و زمين و خورشيد و ماه را مسخر بشر معرفى نموده است، و هر آن چه در زمين است خلق شده براى بشر، مى‏داند. انسان هم براى وصل به خداوند است و الگوى خدايى شدن، قدرت مطلق و علم مطلق شدن و... .

قرآن كريم ترسيم زيبايى از عظمت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دارد كه: ... سپس نزديك شد تا آنجا كه به حق آويخت و سپس به آن جا رسيد كه چون دو قوس كمان به هم وصل شدند بلكه نزديك‏تر...»(9) زيرا كه دو قوس فقط رأس آن‏ها به هم مى‏رسند و در ميانه، فاصله است ليكن آن يك وصل كامل بود. پس نزديك‏تر بود.

در برخى دعاها اين مطلب اين گونه بيان شده است: «خداوندا! فرقى بين تو و آن‏ها نيست جز اين كه آن‏ها بندگان تو هستند.»(10) يعنى خداوند بى نهايت است و آن‏ها هم بى نهايت، يعنى به بى نهايت وصل شده‏اند... لكن از بندگى خداوند است كه به آن جا رسيده‏اند، به عبارت ديگر خداوند واجب است و آن‏ها ممكن، يعنى خدا آنان را بى نهايت قرار داده است.

بيت معروف:
 زاحمد تا احد يك ميم فرق است 	  جهانى اندر اين يك ميم غرق است

همين را مى‏گويد، يعنى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به خداوند پيوسته و وصل كامل پيدا كرده است. تفاوت در ميم امكان است كه او واجب و اين ممكن است. او اصل است واين پيوند كه: همه عالم در ميم ـ امكان ـ غرق مى‏باشند. تعبير حديث معتبر كافى شريف(11) در تطبيق كريمه 35 و 36 سوره ذاريات:«فأخرجنا من كان فيها من المؤمنين فما وجدنا فيها غير بيت من المسلمين» بر اهل بيت عليهم‏السلام از همين باب است. يعنى در آن درجه كامل ايمان واعتقاد و درك و وصل ولمس معنوى، فقط اهل بيت عليهم‏السلام پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قرار دارند. يعنى در كره زمين فقط يك خاندان تسليم مطلق حضرت حق مى‏باشند.

حديث شريف:«نحن و اللّه أسماء اللّه الحسنى؛ به خدا قسم كه ما اسماى نيكوى الهى هستيم» نيز همين وصل را مى‏رساند.(12)

حديث ديگر: «ما با خداوند حالاتى داريم كه گويا ما، او هستيم» نيز همين طور، با اين تفاوت كه آن وصل به مقام لاهوت يعنى مقام اسماءو صفات را مى‏رساند و اين، وصل به مقام هاهوت و ذات را مى‏رساند. همه اين‏ها طبق قاعده كلى تكامل است. هدف در خلقت هر چيز، تكامل اوست و تكامل انسان وصل به موجود برتر است. موجود برتر فقط ذات خداوند است. فرشتگان گرچه از نظر ذات اشرف هستند و نورانى‏تر و زيباتر، ليكن در مقام فعليّت و عمل چنين نيست. زيرا انسانِ پاك، پاكى خود را با زحمت بسيار وپس از درگيرى با قواى شهوانى و غضب به دست آورده و اين شرافت بيشترى است. پس جاى اشكال نيست كه چرا ملائكه كه هرگز گناه نمى‏كنند خليفه خدا نشدند و انسان خليفه خداست «إني جاعل في الأرض خليفة»عصمت چهارده معصوم

اگر هدف از خلقت انسان تكامل است و آن پيوستن به وجود برتر است و وجود برتر فقط خداوند است، اين هدف حتما بايد در برخى انسان‏ها تحقق يابد وگرنه نقض غرض لازم مى‏آيد و نقض غرض در افعال خداوند مستلزم عجز يا جهل حضرت حق مى‏باشد كه محال است. پس اين هدف در برخى انسان‏ها تحقق يافته است، آن انسان‏ها همان چهارده معصوم هستند. نه تنها از باب قدر متيقن يعنى قدر مسلم آنهايى كه به اين مقام رسيده‏اند بگوييم فقط چهارده معصوم هستند، بلكه تاريخ و روايات مذهبى هم نشان مى‏دهد كه تنها اين چهارده نفر هستند كه تاريخ زندگيشان بدون اشتباه است و در همه لحظات زندگيشان عقل حاكم بوده است و به تعبير قرآن كريم:« و ما أنت بنعمة ربك بمجنون؛ به نعمت خداوند «تو» مجنون نيستى(13) يعنى همه زندگى و رفتارت سرتاسر عاقلانه است.

اين آيه اگر مفيد حصر نباشدو اين را نرساند كه فقط تو هيچ گونه و هيچ گاه جنون ندارى ليكن به هر حال اين تعبير درباره ديگران نيست. طبق روايت «العقل ما عبد الرحمن و اكتسب به الجنان؛ عقل همان است كه وسيله عبادت و كسب بهشت است.» اين پيامبر است كه همه رفتارش بر اساس اين عقل استوار است. انسان‏هاى ديگر فقط مقدارى از رفتارشان چنين است. يكى از روانشناسان غربى هم مى‏گويد: هر انسانى در شبانه روز چند دقيقه‏اى ديوانه مى‏شود عاقل كسى است كه بيش از اين ديوانه نشود.

از طرفى اهل بيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله همه يك نور هستند چنان كه در روايات هم آمده است «...أرواحكم و أنواركم واحدة...» پس همه اهل بيت عليهم‏السلام اين طور هستند كه عقل محض مى‏باشند. ليكن باقى مردم نوعا در كارها اشتباه دارند. چه بسيار سخنى مى‏گويند و پشيمان مى‏شوند، كارى مى‏كنند و پشيمان مى‏شوند، نوعا نابجا عصبانى مى‏شوند و به تعبير نهج البلاغه: «الحدّة ضرب من الجنون؛ عصبانيت نوعى جنون است.»

انبياى بزرگ هم كه در زمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نبوده‏اند (و آيه سوره قلم: «ما أنت بنعمة ربِّك بمجنون» به آن‏ها تعريضى ندارد)، نيز به نوعى لغزش داشته‏اند، منتها نه لغزش به معناى گناه، يعنى نافرمانى در قوانين جزايى، بلكه لغزش به معناى خلاف مصلحت. چنان كه موسى عليه‏السلام مى‏گويد:«ربّ ظلمت نفسي»(14) و يا قرآن درباره آدم مى‏فرمايد: «و عصى آدم ربه...»(15)، در روايت صعصعة بن صوحان لغزش انبياء ديگر ذكر شده است. عصيان پيامبران و اولياء خدا در قوانين جاريه نيست بلكه احيانا لغزش در قوانين مربوط به حبّ و عشق، يا هيبت يا حيرت، يا فنا و مانند آن مى‏باشد. فى المثل در قانون حبّ و عشق صرف يك لحظه عدم توجه، لغزش است، چنان كه عاشقى كه همراه معشوق در گلستانى گام مى‏زد از گلى خيلى تعريف كرد معشوق رنجيد و گفت: رخسار من اين جا و تو بر گل نگريى؟!

به هر حال پس اين جمله دعاى رجب خلاف قاعده نيست كه فرمود:«خداوندا! فرقى بين تو و بين آن‏هانيست جز اين كه آن‏ها بندگان تو هستند.» اين مقتضاى «هدف خلقت» و «محاليّت نقض غرض» مى‏باشد... پس آن‏ها به كمال مطلق و فناى در ذات حق كه سرّ بقاست رسيده‏اند و باقى به بقاء خداوند هستند ليكن اين مقام را از عبوديّت براى حق تعالى دارند. ممكن الوجودى هستند كه خداوند آن‏ها را بى‏نهايت قرار داده است.

لذا نمى‏توانيم جمله مرحوم آية اللّه خويى(قده) را كه درباره راوى اين دعا مى‏فرمايد: «اودعايى نقل كرده كه از اذهان متشرعه دور است و قابل قبول نيست و باور صدور از معصوم را ندارد»(16) با همه احترامى كه براى آن بزرگوار قايليم پذيرا باشيم.

همين طور جمله علامه شوشترى را در كتاب الاخبار الدخيله به همين مضمون، كه به علاوه، براى سست كردن روايت مى‏فرمايد: اين رافقط اقبال سيد بن طاووس از شيخ نقل كرده است و مجلسى هم در بحار از اقبال نقل كرده و توضيحى هم نداده است. غرق شدن در علوم ظاهرى چه بسا بزرگان را نيز دچار غفلت مى‏كند.خلقت عالم به طفيل