 چهارده معصوم عليهم‏السلام

بنا به آن چه تاكنون گفتيم هدف از خلقت عالم انسان است ليكن نه هر انسان، بلكه انسانى كه چون چهارده معصوم باشد. انسان‏هاى موحّد ديگر هر چند كه به درجاتى از ارتباط الهى رسيده‏اند ليكن به درجه مطلوب اصلى كه وصل به بى نهايت باشد نرسيده‏اند بنابراين ديگران به طفيل چهارده معصوم ايجاد شده و ارتزاق نموده و مورد لطف واقع مى‏شوند؛ زيرا خود نرسيده‏اند به آن جا كه بايد برسند و در استعدادشان به وديعت گذارده شده است.

اساسا در هر حركتى، هر درجه و قدمى مقدمه درجه بعد و قدم بعد مى‏باشد، حركت قابل تقسيم به بى نهايت است و هر جزوى مقدمه رسيدن به جزء بعد مى‏باشد. انسان‏ها هم در حركت تكاملى خويش درجات بى نهايتى را بايد طى كند و هر درجه‏اى مقدمه درجه بعد مى‏باشد و براى درجه بعد به وجود مى‏آيد و انسانهاى در درجه پايين‏تر نيز به خاطر و به طفيل انسان درجه برتر به وجود مى‏آيد.

وجود جسمانى انسان مطرح نيست، هدف از ايجاد او مطرح است و آن «كمال مخصوص» مى‏باشد. حتى اگر انسانى به كمال نرسيده ولى سقوط هم نكرده است، از انسانى كه سقوط كرده اشرف است و منّت بر او دارد، اين است كه در روايات متعددى آمده است كه: «لولا شيوخ رُكَّع و بهائم رتّع و صبية رضّع لصببت عليكم البلاء و ترضّون به رضّا؛ اگر نبودند پيران قد خميده و حيوانات اهلى چرنده و خردسالان شيرخوار، بلا بر شما فرو مى‏ريختيم و با آن كوبيده مى‏شديد.»(17)

لازمه اين مطلب اين است كه نه تنها انسان‏هاى پاك خداجو و خداخواه و خدادار يعنى واصل، از ساير انسان‏ها اشرفند كه حتى حيوانات اهلى كه خدمت مى‏كنند و تكليفى ديگر ندارند، از بسيارى انسان‏ها اشرف هستند. در قرآن كريم هم آمده كه:«بل هم أضل؛ آن‏ها از چهار پايان هم، از راه دورترند.» بنا به قاعده مزبور آن‏ها كه با خداوند رابطه ندارند فقط به طفيل مردم متدين زنده‏اند و اين‏ها هم به خاطر انسان‏هاى برتر و همين طور تا برسد به آن‏ها كه وصل مطلق شده‏اند يعنى چهارده معصوم عليهم‏السلام .

ممكن است بگوييد: مگر مى‏شود كه اين جهان نامتناهى فقط به خاطر چهارده نفر به وجود آمده باشد؟

پاسخ اين است كه اوّلاً سخن در هدف اعلا مى‏باشد، انسان‏هاى ديگر نيز تا حدودى به هدف رسيده‏اند يعنى درجه‏اى از هدف را دارند، يعنى به هر اندازه كه به توحيد و عبوديّت راه دارند به همان اندازه در مسير هدف قرار دارند.

ثانيا هدف مزبور به حدّى مهم و والاست كه چهارده وجود نيز كفايت مى‏كند، حتى يك الگوى خداوندى نيز ارزش اين همه تشكيلات را دارد تا چه رسد به چهارده نور مطلق. در كارهاى معمولى انسانها نيز اگر كسى كارخانه توليدى احداث كند كه بيشتر توليدات فاسد شوند ليكن تعدادى در حدّ اعلى به دست آيد كه جبران همه خسارتها را كند و به علاوه سود كند آن كارخانه را سود آور مى‏دانند.

بنابراين از جمله اول حديث مزبور روشن است، همه عالم براى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام خلق شده است. همان طور كه گفتيم اين مطلب در روايات بسيار ديگر نيز آمده است. حديث مشهور «كساء» نيز مشتمل بر همين مطلب است كه: زمين و آسمان و...، براى اين‏ها خلق شده است. اصل جريان كساء مسلم است و شيعه و سنى به تواتر نقل كرده‏اند. هر چند اين تعبير در همه آن روايات نيست ليكن در حديث مشهورى كه شيعه نقل كرده است اين جمله را هم دارد كه زمين و آسمان و...»(18)

برخى روايات ديگر هم كه در بحث‏هاى ديگرى وارد شده همين را مى‏رساند. مثل حديث مهريه حضرت فاطمه عليهاالسلام كه «همه آب‏هاى دنيا مهريّه زهرا عليهاالسلام مى‏باشد». يعنى اصل حيات طبيعت به خاطر اوست، يا حديث تعيين حدودفدك كه در كلام امام كاظم عليه‏السلام خطاب به هارون الرشيد آمده است كه كل مملكت اسلامى آن روز يا بيشتر از آن را شامل مى‏شود. البته جمله حضرت امام كاظم عليه‏السلام شايد فقط حقانيّت حكومت را برساند يعنى حكومت بر كل اين سرزمين‏ها از آن هاست.

همه آن چه تاكنون گفته شد بر اساس معناى «عليّت غائى» بود يعنى هدف از خلقت عالم، انسان كامل است.بررسى حديث از زاويه عليّت فاعلى

مى‏توان حديث مزبور (لو لا...) را از زاويه عليّت فاعلى هم نگريست و چنين معنا كرد: اگر جهت وحدت عالم نبود كثرت تحقق نمى‏يافت. سنخيت علت و معلول اقتضا مى‏كند كه ميان علت نخستين جهان كه واحد من جميع الجهات مى‏باشد و هيچ جهت تكثّر در او نيست و ميان معلولات عالم كه متكثرات و مختلفات مى‏باشند يك «جهت وحدتى» تحقق داشته باشد كه از جهتى ارتباط با وحدت كل و از جهتى تناسب باعالم كثرت داشته باشد واين امر فقط در عالم نفس متحقق است. «نفس» يك موجود دو لبه مى‏باشد كه در ذات از عالم ماده و محصول ماده، و در مقام فعليّت و كمال از عالم تجرد است. و هر نفسى را هم نمى‏گوييم بلكه نفس كاملى كه متكثرات را تحت نفوذ بگيرد و آن نفس طيّبه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله واهل بيت عليهم‏السلام است. مرحوم فيض كاشانى براى وساطت خلق و آفرينش عالم، نفس را به طور مطلق كافى دانسته است لكن به نظر من همان طور كه گفتيم هر نفسى نمى‏تواند اين همه قدرت را داشته باشد كه اين همه متكثرات را در بگيرد، به هرحال وساطت در ايجاد، نيز يك نوع عليّت فاعلى است و اين كار هر موجودى نيست، بلكه فقط نفوس پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام هستند كه مى‏توانند اين مهم را به عهده بگيرند، شايد مرحوم فيض نيز اصل عالم نفوس را به اعتبار نفوس پيامبر و اهل بيت عليهم‏السلام واسطه مى‏داند.

پس اگر نفس پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نبود جهت وحدت عالم تحقق نمى‏يافت و آنگاه «كثرات» هم تحقق نمى‏يافتند. مرحوم سيد حيدر على آملى در كتاب خود(19) آن جا كه در اشاره به حديث «لو لاك» مى‏گويد: «لولا جهة الوحدة ما تحققت الكثرة» به اين مطلب اشاره دارد.

معناى ديگرى نيز از كلمات مرحوم سيد حيدر درهمان كتاب (20) استفاده مى‏شود، آن جا كه مى‏گويد: «عين الله هو الإنسان الكامل ينظر اللّه تعالى بنظره إلى العالم كما قال لولاك؛ چشم خداوند همان انسان كامل است كه خداوند با نگاه اوبه جهان مى‏نگرد همان طور كه فرموده: «لو لاك...». يعنى انسان كامل در مقام كمال به مقام وصل مى‏رسد و خداوند كه عالم را از طريق اسباب اداره مى‏كند از طريق انسان كامل عالم را اداره مى‏كند. همو در جاى ديگرى از كتابش(21) فقط همين اندازه بيان مى‏دارد كه «پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله واهل بيت عليهم‏السلام معدن علم و كمال و... هستند و همان طور كه در حديث آمده «لو لاك...».

و شايد اين جمله هم اشاره به همين معناى اخير باشد كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام را در رده علّت فاعلى عالم ليكن نه در جهت خلق و آفرينش بلكه در جهت تكميل آن مى‏داند. در اين زمينه باز هم صحبت خواهيم كرد. اجمالا بگوييم كه فاعليّت، هم در وساطت ايجاد شى‏ء و تكامل آن، و هم جبران نقصهاى اختي