 در امر دين است؟ البته علماى قبل و بعد از اين چهار نفر نيز همين طور، همه مى‏گفتند ممكن است ما اشتباه كنيم. عبدالله بن مسعود، صحابى وارسته مى‏گفت: «در دين خود از هيچ كس تقليد نكنيد...» ابو يوسف مى‏گفت: «هيچ كس نبايد گفتار ما را ملاك قرار دهد مگر اين كه بداند از كجا گفته‏ايم.» ابن ابى العز حنفى مى‏گويد: «هر كس نسبت به كسى جز پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تعصب به خرج دهد و فكر كند كه بايد فقط قول او را عمل كند چون مالك و ابى حنيفه و احمد و شافعى، اوجاهل و گمراه است...»، باقلانى مى‏گويد: «اگر مى‏خواهيد تقليد كنيد از زنده تقليد كنيد، تقليد مرده جائز نيست» ابن حزم مى‏گويد: «هر كس از يك نفر صحابى يا تابعى يا از مالك يا ابوحنيفه يا شافعى يا احمد تقليد كند... اينها در دنيا و آخرت از او بيزار هستند... اين فقهاء چهار گانه ديگران را از تقليد خويش نهى كرده‏اند... پس مقلدين آن‏ها با آن‏ها مخالف هستند...» ابن قيّم هشتادو يك دليل براى ابطال تقليد فقهاى اربعه مى‏آورد. به كتاب اعلام الموقعين، ج 2/201 رجوع شود.(34)

مرحوم سيد جمال اسد آبادى در خطابى به علماى اهل سنت مى‏گويد: «به كدام دليل در اجتهاد را بستند؟ كدام امام گفته است: پس از من كسى نبايد اجتهاد كند وتفقه در دين نمايد و از قرآن و حديث اخذ كند...».(35)

بسيارى از بزرگان معاصر از اهل سنّت نيز تقليد محض فقهاى اربعه را ردّ كرده‏اند. شيخ جاد الحق على، شيخ ازهر، عبدالمتعال صعيدى از علماى ازهر، شيخ الباقى محدث معاصر، محمد سعيد رمضان بوطى سورى، دكتر احمد محمود شافعى، دكتر محمود دسوقى، مصطفى رافعى، دكتر عزّت على عطيه، ابراهيم فوزى، و...(36)

بسيارى از بزرگان اهل سنت فتاواى ابوحنيفه و ساير فقهاء اربعه را ردّ كرده‏اند. اوزاعى ميگفت: «ما از ابى حنيفه خشمناك نيستيم كه چرا فلان رأى را دارد، همه ما آرائى داريم، ما ازاين ناراحتيم كه او حديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را مى‏ديد و بر خلاف فتوى مى‏داد».(37) خطيب بغدادى از يوسف بن اسباط نقل مى‏كند كه ابوحنيفه «چهار صد مورد يا بيشتر كلام پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را ردّ كرده است.» و نيز از ابوحنيفه نقل مى‏كند كه: «اگر من و پيامبر به هم مى‏رسيديم او بسيارى از آراى مرا مى‏گرفت و عمل مى‏نمود، مگر دين بهترين رأى نيست»(38) خبر مرگ ابوحنيفه به سفيان بن عيينه رسيد، او گفت: «ابوحنيفه اسلام را قطعه قطعه از بين مى‏برد، در اسلام مولودى بدتر از او تولد نيافته است».(39)

اين جاست كه شخصيتى چون زمخشرى در قصيده معروف خود مى‏گويد: «هنگامى كه از مذهب من بپرسند نمى‏گويم، و كتمان مى‏كنم تا راحت باشم. اگر بگويم: حنفى هستم، ميگويند او شراب را حلال كرده است (برخى انواع آن را)، اگر بگويم مالكى هستم، مى‏گويند: او خوردن سگ را حلال كرده است، اگر بگويم: شافعى هستم، مى‏گويند: او نكاح دختر را تجويز كرده است (گويا در ضرورت اجازه داده است). اگر بگويم: حنبلى هستم، مى‏گويند. او خدا را جسم مى‏داند...»(40)

مطالب مزبور درباره اشخاصى همچون «ابن تيميّه» نيز - كه عده‏اى او را احياگر اسلام مى‏دانند - جريان دارد. ابن حجر كه از بزرگان علماى شافعى است، ميگويد: «مبادا به به آن چه كه ابن تيميّه و شاگردش ابن قيّم جوزى و امثال آن دو نوشته‏اند گوش بدهى! اين‏ها از آن گروه هستند كه هوس خويش را خداى خود قرار داده وخداوند آن‏ها را گمراه كرده است، گر چه عالم هستند. خداوند گوش ودل آن‏ها را مهر كرده - اين كافران چگونه مرزها را شكستند و بر سنّت‏ها تاختند و پرده شريعت و حقيقت را دريدند و فكر كردند كه بر راه هدايت اند ولى چنين نيستند و بر بدترين راه گمراهى و زشت‏ترين خصلت‏ها و بالاترين حدّ خسران و غضب الهى و در مسير روشن‏ترين دروغ و بهتان‏ها هستند، خداوند پيروانشان را رسوا و زمين را از امثال آن‏ها پاك گرداند».(41)

نظير همين مطلب را تقى الدين حمصى از حافظ ابن رجب حنبلى نقل مى‏كند ونيز تقى الدين سبكى و شيخ الاسلام ذهبى - شاگرد ابن تيميّه - گفته‏اند. در دمشق اين عقيده شايع و سارى بود: «كسى كه عقيده ابن تيميّه را داشته باشد خون و مالش حلال است».(42)

بررسى وضعيت ابوهريره

بيشترين راويان اين دو كتاب (كه بهترين كتابهاى حديثى اهل تسنن مى‏باشند) كسانى چون ابوهريره كه بيشترين روايت را نقل كرده و انس بن مالك هستند. ابوهريره حدود 5400 حديث نقل مى‏كند، يعنى بيشترين روايت از ابوهريره نقل شده كه مى‏گفت: «از پيامبر خدا دو انبان حديث دارم: يكى را منتشر كردم، دومى را اگر پخش كنم گردنم را قطع مى‏كنند»! و بعضى نقل كرده‏اند كه ابوهريره از پيامبر اكرم پنج پوست پر حديث جمع كرده است، او گفته است: «دو پوست را پخش كردم اگر پوست سوم را پخش كنم سنگبارانم مى‏كنند»(43) ابوهريره چقدر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را درك كرده كه اين قدر حديث جمع كرده است؟! اگر ابوهريره همه پنج پوست را نشر مى‏داد به اندازه همه «صحيح» مسلم و بخارى دو كتاب ديگر داشتيم، معلوم نيست آن‏ها راجع به چه چيزى بوده است؟!. انس بن مالك حدود 2300 حديث نقل كرده است(44) او با اين كه چندين برابر زمان مصاحبت ابوهريره با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مصاحبت داشته ليكن كمتر از نصف روايات او نقل كرده است. از او نقل شده كه: اين جمله پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : «كسيكه عمدا بر من دروغ بندد جاى خود را از آتش آماده كند» مرا از حديث كردن زياد منع مى‏كند.

آيا اين جمله اشاره به ابوهريره نيست؟! اوست كه زياد حديث نقل مى‏كند بيش از ظرفيت زمانى كه حضرت را ديده است. شگفت آورتر اين كه كسانى مثل حسّان بن ثابت انصارى كه حدود 120 سال عمر كرده كه 60 سال آن در اسلام بوده است و 10 سال با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده است، فقط يك حديث از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دارد.(45) صهيب رومى كه مى‏گويد: «پيش از بعثت نيز با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده‏ام (46) و سال‏ها پس از بعثت نيز همراه آن حضرت بوده فقط 30 حديث دارد.(47) ابو اسيد ساعدى كه مى‏گويد: «من كوچك‏ترين اصحاب پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و در عين حال شنواترين آنها از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بودم»(48) فقط 28 حديث نقل مى‏كند. بسيارى از صحابه اصلاً حديث نقل نكرده‏اند. مثل عبدالرحمن حنبل و ثمامة بن عدى كه از مهاجرين اوليه و در بدر هم همراه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده است، زياد بن حنظله، تمام بن عباس...، و برخى ديگر چون مهران كه آزاد كرده پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است و سهل بن حنيف وابىّ بن عمار مدنى، سعد بن عباده، بشير بن حماش، و ربيعة بن عامر و... فقط يك حديث نقل كرده‏اند. برخى چون عبدالله بن حنظلة و شرحبيل بن حسنة و حارثه بن نعمان و... فقط دو حديث نقل كرده‏اند.(49)

البته شايد اين كمبود نقل حديث از اين‏ها مربوط به تهديد خليفه دوم، و سخن او و اوّلى كه «حسبنا كتاب اللّه» بوده است، كه اين گونه افراد را ترسانده است. ليكن احاديث ابى