 هريره مجعول و به نفع خلافت بوده است و گرچه در ظاهر او را هم منع كرده‏اند ليكن چندان منع جدّى نبوده است.

ابوزرعه رازى در كتاب «تدريب الراوى» ج 2، ص 220 مى‏گويد: «پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از دنيا رفت در حالى كه آن‏ها كه او را ديده و از او شنيده بودند بيش از صد هزار نفر بودند». احاديث اينها چه شده است؟! همه احاديث صحيحه‏اى كه در كتابهاى سنن آمده - از همه راويانى كه نقل حديث كرده‏اند كه با استقصاء نويسنده «اسماء الصحابة الرواة»، 1565 نفر بوده‏اند، حدود چهل هزار حديث مى‏باشد. آن وقت دل هر مسلمان غيور مى‏لرزد وقتى كه مشاهده مى‏كند از على عليه‏السلام فقط 536 حديث نقل شده است كه فقط پنجاه حديث آن صحيح است و بخارى فقط بيست حديث آن را نقل كرده است! (اسماء الصحابه 44). على عليه‏السلام كه به تصريح آيه مباهله جان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است و طبق تفاسير شيعه بلكه اهل تسنن نيز مثل «اتقان» سيوطى، ج 1، ص 13 و «ينابيع المودّه»، ص 102 و...، «علم كتاب نزد اوست»، و «باب مدينه علم پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است»(50) و... اين قدر مظلوم واقع شده است يعنى علاوه بر ظلم در غصب خلافت، ظلم در مرجعيت علمى، كه مسلمانان را از علم على عليه‏السلام محروم كردندو او را بايكوت نمودند. پيداست كه مسئله «حسبنا كتاب الله» يك بهانه است براى تصفيه! تصفيه جو عمومى جامعه از احاديث واقعى. و باز گذاشتن ميدان براى افراد جعّال كه نوكر دستگاه حكومت بوده‏اند.

فرقه ناجيه

منظور ما از اين گفتار آن است كه روشن شود اگر امام معصوم و منصوب از طرف خداوند در جامعه نباشد تا مراقبت از مكتب الهى نمايد. مكتب از بين مى‏رود. نگوييد كه: «با اين كه معصومى چون على عليه‏السلام ازطرف خداوند نصب شد باز هم مكتب محفوظ نماند»... زيرا كه عنايت الهى، تامّ و تمام است و طبق «قانون لطف»، امام معصومى پس از پيامبر معصوم معين گرديد، لكن اگر مردم نپذيرفتند حجّت الهى تمام است، مثل همه موارد ديگرى كه از طرف خداوند احكام بيان شده و مردم معصيت كرده‏اند. مضافا مهم از بين نرفتن اصل مكتب است نه به راه آمدن همه مردم. بالاخره از ميان اين همه فرق يك فرقه اهل نجات هستند و همان‏ها حافظ مكتب از طريق تمسّك به امام معصوم مى‏باشند.

به علاوه، در برخورد اقليّت هشيار با اكثريّت غافل، و تضاد افكار اين دو، براى كل امّت، روشن بينى پديد مى‏آيد. و نيز از گردش وتداول قدرت و حكومت، در دستان فرق و گروههاى مختلف، جوامع اسلامى به پختگى در بينش ولايت دست مى‏يابند كه ولايت و امامت مدعيان ظاهرى را شايسته نيست. بنا به روايت شيخ طوسى در كتاب غيبت و نيز نعمانى در كتاب غيبت خود، «خداوند قبل از ظهور حضرت مهدى، حكومت را در اختيار همه اقشار قرار مى‏دهد تاهيچ كس را ادعائى باقى نماند بر احتمال توفيق در اصلاح». و به هر حال، حسب تقدير الهى، بشريت مى‏بايست در مسير كمال خويش، در هر گامى، جاهليّتى را نيز تجربه كند: - حتى پس از بعثت خاتم - و لا جرم شب‏هاى تاريك تاريخ بشريّت (ليالٍ عشر: كه به تعبير روايت، تاريخ معاصر با امام مجتبى تا امام حسن عسكرى را شامل مى‏شود)، به صبح نورانى ظهور امام عصر منتهى خواهد گرديد كه تا آن زمان بشريت بايد فرصت داشته است كه خوب و بد را به كفايت بنگرد و تجربه كندو به درجه لياقت درك آن صبح روشن دست يابد... صبحى صادق، قطعى و حتمى... كه فرمود:« كتب الله لأ غلبنَّ أنا و رسلي...»(51) و فرمود: «وعد الله الذين آمنوا و عملوا الصالحات ليستخلفنّهم في الأرض...»(52)معناى «لولا فاطمه...»

و اما جمله سوم: «لولا فاطمة لما خلقتكما» اگر فاطمه نبود شمايان را نمى‏آفريدم...

براى توضيح اين جمله توجه به نكاتى ضرورت دارد: مشخص است كه نه تنها هدف از خلقت، بلكه هدف از بعثت پيامبر و به ويژه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تربيت انسانهائى كامل و واصل الى الله مى‏باشد. برنامه‏اى كه در اسلام براى تحقق اين هدف بيان شده است از هنگام تولد، بلكه از هنگام انعقاد نطفه و بلكه از مرحله ازدواج پدر و مادر آغاز مى‏شود. هر چند نيل به مطلوب كامل در اين خصوص، نيازمند مقدمات تكوينى اى است كه چون مقدماتى بسيار، مرتبط با زمان دور و نزديك - قبل از ازدواج والدين و حتى نسل‏هاى قبل را شامل مى‏شود... ديگر در مقام تشريع ذكرى از آن نيست لكن به هر حال پياده شدن اين برنامه كامل بسيارى مقدمات دور و نزديك مى‏طلبد و در كمتر موردى به طور كامل تحقق پيدا مى‏كند.

مقام فاطمه عليهاالسلام

اگر بخواهيم كامل‏ترين الگو ونمونه آن چه كه اسلام مى‏خواهد را نشان بدهيم جز فاطمه زهرا عليهاالسلام ديگرى را سراغ نداريم. مولودى كه از پدر و مادرى آن چنان زاده شود و مطابق با فرمان الهى از مدتى پيش از هم بستر شدن، از هم جدا و مشغول عبادت و خلوت با خداوند باشند،(53) و در طول دوره حمل، مادر با حالت معنوى خاصى، همواره مأنوس بوده كه مقدمات آن با روى گردانى اهل شهر از او (به خاطر اسلام آوردنش) فراهم شده بود: انقطاع الى الله...

همدم خديجه همان طفل در رحم او بود كه با او به نوعى احساس الهامى و يا طور ديگرى كه نمى‏دانيم سخن مى‏گفت. هنگام وضع حمل قابله‏هاى بهشتى آمده وظائف زايمان را انجام دادند. فاطمه در دامان پدرى تربيت شد كه در بشريت نظير ندارد. فاطمه محصول اعتكاف و عبادت پيامبر و خديجه، و محصول غذاى بهشتى بود... و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمود از فاطمه بوى بهشت مى‏شنوم(54). اين خصوصيات از مقدمات قبلى، آباء و اجداد و آنگاه انعقاد نطفه و دوران حمل و شرايط خاص وضع حمل و تربيت، براى احدى از مواليد اين عالم طبيعت تحقق نيافته و نخواهد يافت... بنابر اين مى‏توان گفت هدف از ارسال رسل و حتى رسالت خاتم انبياءايجاد يك چنين موجودى بوده است يعنى الگوى آن چه كه هدف اسلام است...، نمونه‏اى از آن چه اسلام مى‏خواهد... تعبيرى كه در جمله سوم حديث آمده براى بيان اين منظور تعبيرى نامناسب نيست.

ممكن است بگوييد: اين ويژگى‏ها كه اختيارى فاطمه عليهاالسلام نبوده و قبل از تولد او انجام شده است. پس موجب فضيلت نيست. ليكن توجه كنيد كه منظور از فضيلت، ثواب واجر و مزد نيست. بلكه صرف بيان كمال و جمال معنوى منظور است. به هر حال جواهرات و سنگهاى گرانقدر، عقيق و فيروزه و درّ و... از خاك و سنگ و... اشرف مى‏باشند. چنان كه فرشتگان در ذات خود زيباتر از انسان هستند هر چند به طور غير اختيارى، و اين زيبايى، يك فضيلت بزرگ است كه موجب محبوبيّت است...، اين است كه حتى امامان معصوم عليهم‏السلام به حضرت فاطمه عليهاالسلام متوسل ميشده‏اند.(55)

شأن فاطمه عليهاالسلام از نظر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

اين كه هدف از خلقت، فاطمه عليهاالسلام محسوب گرديده است، فقط در اين حديث نيست. كلام پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را در حديث عبدالله مسعود (بحار، ج 36، ص 73) به نقل از مرحوم كراجكى در كنز الفوائد ملاحظه فرماييد:« عبدالله بن مسعود مى‏گويد: بر پيامبر 