صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وارد شدم، سلام كردم و گفتم: يا رسول الله: حق را نشانم بده كه به وضوح ببينم، فرمود: ابن مسعود! به پستوى اطاق وارد شو! بنگر تا چه مى‏بينى، وارد پستوى اطاق شدم ديدم على بن ابى طالب عليه‏السلام در حال ركوع و سجود است و با توجه و خشوع مى‏گويد: خدايا به حق پيامبرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله گناهكاران از شيعيان مرا بيامرز!...، وحشت مرا گرفت، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نمازش را مختصر كرد و فرمود: ابن مسعود! آيا پس از ايمان كافر مى‏شوى؟ گفتم: نه قسم به زندگى و حيات شما، ليكن من على عليه‏السلام را ديدم كه خدا را به مقام شما سوگند مى‏داد و شما را ديدم كه خدا را به مقام على عليه‏السلام سوگند مى‏دادى! نفهميدم كدام يك از شما دو نفر نزد خداوند آبرومندتر هستيد. حضرت فرمود: ابن مسعود! خداوند مرا آفريد و على و حسن و حسين را از نور قدس خويش آفريد و چون خواست آفرينش خويش را انشاء نمايد، نور مرا شكافت و آسمانها و زمين را از آن خلق فرمود و به خدا سوگند من از آسمان‏ها و زمين برتر هستم، و نور على را شكافت و از آن عرش و كرسى را آفريد و به خدا سوگند على از عرش و كرسى برتر مى‏باشد ونور حسن را شكافت و از آن حورالعين و فرشتگان را آفريد و به خدا سوگند حسن از حورالعين و فرشتگان برتر است، و نور حسين را شكافت و لوح و قلم را از آن آفريد و به خدا سوگند حسين از لوح و قلم برتر است. در آن حال خاوران و باختران تاريك بود. فرشتگان ناله كرده فرياد كردند كه خداى ما و سرور ما، به حق اين اشباح وتصاوير كه آفريدى اين تاريكى را از ما برطرف كند، خداوند كلمه ديگرى را ايجاد نموده از آن يك روح آفريد و نور، روح را در برگرفت واز آن فاطمه زهرا عليهاالسلام آفريده شد، خداوند آن را در مقابل عرش قرار داد و در نتيجه پهنه خاوران و باختران روشن گرديد و بدين جهت زهرا ناميده شد...»

ملاحظه مى‏كنيد كه برطرف شدن ظلمت و تاريكى بالاخره با نور فاطمه زهرا عليهاالسلام انجام شد. معلوم است كه «پايان كار» غايت ونتيجه و هدف مى‏باشد.

و همچنين روايت ارشادالقلوب ديلمى از سلمان فارسى (بحار، ج 43، ص 17) و روايت علل الشرائع صدوق هم كه نورانيت آسمان‏ها و زمين را با نور زهراء عليهاالسلام مى‏داند (بحار ج 43، ص 12) همين مطلب را افاده مى‏كند.

حديث انس بن مالك كه شيخ طوسى در مصباح الانوار و مجلسى در بحار ج 37، ص 82 نقل كرده، نيز مانند حديث عبدالله بن مسعود همان مطلب را افاده مى‏نمايد.

محوريّت فاطمه عليهاالسلام در حديث كساء

برخى روايات مربوط به حديث «كساء» نيز حضرت زهرا عليهاالسلام را محور قرار مى‏دهد.

اصل حديث «كساء» كه حكايت از آن دارد كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله على و فاطمه و حسنين رازير پارچه‏اى (كساء، عباء، رداء و يا...) جمع كرده و آن‏ها را اهل بيت خود معرفى كرده و در حق آن‏ها دعا كرده مسلّم است، شيعه و سنى همه نقل كرده‏اند، بسيارى از روايات، ورود آيه تطهير (33 / احزاب) را نيز در همين زمينه مى‏داند. از عامه هم مسلم در «صحيح» خود، ج 2، ص 368 و «ترمذى» در «سنن» ج 5، ص 30، «مسند احمد» ج 1، ص 330 و... همين را نقل كرده‏اند، بيش از صد نفر از محدّثين اهل تسنن همين را گفته‏اند. فخر رازى در ذيل همين آيه سوره احزاب مى‏گويد: «اين روايت مورد اتفاق همه اهل تفسير و حديث مى‏باشد». برخى روايات از اين پنج تن، اين چنين تعبير مى‏كند كه اينها: «فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش» هستند. يعنى در اين تعبير فاطمه محور قرار گرفته است. البته در روايات شيعه دنبال اصل حديث كساء اين را هم دارد كه همه آسمان‏ها و زمين را به خاطر اينها آفريدم و خواندن حديث كساء در هر محفلى موجب ثوابهاى زياد و قضاء حوائج مى‏باشد. غير شيعه هم اگر تعصب و عناد نداشته باشند كافى است به قصد خالص در حوائج خود متوسل شوند آن وقت ببينند كه چه مى‏شود.

فاطمه عليهاالسلام غايت آفرينش

همين طور در برخى روايات معراج كه: «پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قصرى را ديده و حوريّه‏اى در وسط آن كه تاجى برسر و گوشوارها بر گوش» شبيه همين تعبير است كه حور اصل است و جبرئيل براى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله توضيح داد كه آن حوريه فاطمه است. و همين طور در دعائى كه نقل شده است: «الهي بحق فاطمة و أبيها و بعلها و بنيها والسّر المستودع فيها» فاطمه عليهاالسلام محور قرار گرفته است.

مى‏خواهيم بگوييم فقط ذيل روايت «لو لاك» نيست كه فاطمه را غايت آفرينش قرار داده است. روايات ديگرى هم هست و چندان هم از نظر عقلى و علمى وحتّى اجتماعى دور نيست... و خلاف صريح منطق و عقل نمى‏باشد كه بتوانيم به طور قطع آن را مردود اعلام كنيم. و بنابراين، اين كه گفته شده است كه: «اين درست نيست كه بگوييم اگر فاطمه نبود پيامبر خلق نمى‏شد.» حرف درستى نيست.(56)

نه تنها دليلى بر بطلان اين گونه روايات نيست بلكه منطبق بر قواعد كلى مى‏باشد و نقل همين روايات هر چند برخى از آن‏ها ضعيف هم باشند اگر به طور جزم وقطع نسبت داده نشود اميد ثواب هم هست. شيخ انصارى (قدس سره) هم از شهيد دوم نقل مى‏كند كه اكثر اصحاب عمل به همه انواع سندى روايات، مگر روايات مسلّم البطلان را، در موعظه و اعمال فاضله و آداب تجويز مى‏كنند. آن گاه شيخ مى‏فرمايد: «منظور از عمل به ضعيف در داستانها و مواعظ، نقل كردن آن‏ها و استماع آن‏ها ونگهدارى آن‏ها دردل و ترتيب اثر بر آن‏ها مى‏باشد كه عمل به هر چيزى به حسب همان چيز است... نقل فضايل اهل بيت و مصيبتهاى آن‏ها نيز از همين مقوله مى‏باشد.»(57)

روايات متعددى به اين مضمون داريم كه «كسى كه اطلاعى درباره ثواب كارى به او برسد وآن را به اميد آن ثواب انجام دهد ثواب منظور را به او مى‏دهند»(58) نظر مرحوم شيخ انصارى اين است كه عمل هر چيزى متناسب با آن است، عمل به روايات فضايل و مصايب اهل بيت وامثال اينها، نقل آن‏ها و اعتقاد قلبى به آن‏ها ـ به طور احتمال ـ مى‏باشد و بنابراين اگر كسى قلب خود را با اين گونه فضايل خرسند كند و يا ديگران را با نقل آن‏ها متوجه اهل بيت عليهم‏السلام نمايد اجر نقل فضايل ومصائب مسلّمه را دارا مى‏باشد.

صحّت رواياتِ دال بر فضايل اهل بيت عليهم‏السلام

پس اولاً دليلى بر كذب و بطلان اين گونه روايات نيست و چنان كه ملاحظه كرديد توجيه دارد و ثانيا نقل همين روايات موجب ثواب واجر مى‏باشد. قلوب مؤمنين با نقل همين روايات خرسند و فرحناك مى‏شود و اين مطلبى است كه بالعيان مشاهده مى‏شود. اگر كسانى احساس لذت نمى‏كنند بايد براى تقويت ايمان خود توسل به خود اهل بيت كنند، شك نيست كه انسان از نقل فضايل محبوب خود خوشحال مى‏شود و هر چند واقعيت را نداند، گاهى درس خواندن به تنهائى موجب درك و وصل و لمس حقائق نيست، خواست و جذبه محبوب هم بايد باشد:
 تسبيح و خرقه، لذت مستى نبخشدت 	  همت در اين عمل، طلب از مى‏فروش كن
 گر مى‏برندت واصلى ور مى‏روى بيحاصلى 	  رفتن كجا، بردن كجا، توفيق ربّانيست اين

تصرف دل بسيا