ر سخت است. گريه و خنده هم در كف قدرت اوست.

«هو أضحك و أبكى؛ او مى‏خنداند و او مى‏گرياند»، «قلب المؤمن بين إصبعي الرحمن يقلبه كيف يشاء؛ دل مؤمن ميان دو انگشت خداوند است و او را آن طور كه بخواهد مى‏گرداند.» در عين حال بايد بدانيم انسان با رفتار خود اين برخوردارى از تقليب و تقلّب الهى را در خود به وجود مى‏آورد، همه كارها به دست خداوند است و در عين حال يكى از مقدمات كارها اختيار خود انسان است. چه كارهاى جبرى و چه كارهاى اختيارى همه آنهامنسوب به انسان است و در عين حال كار خداوند است. در عين اين كه كارهاى اختيارى با اختيار انجام مى‏شود و جبرى بدون اختيار از خدا بخواهند كه دلهايشان نرم شود و از قساوت دور، تا لذت نام و ذكر فضايل محبوب را بچشند.

به هر حال شنيدن وگفتار فضايل اهل بيت دل‏ها را مستعد و آماده براى كمال مى‏كند، جوّ فضيلت در محيط، ايجاد فضيلت مى‏كند و هر گونه جوّ ديگران را تحت تأثير قرار مى‏دهد، جوّ باران‏زا تأثير خود را دارد، و جوّ الكتريسيته همين طور، و جوّ خشك و گرم همين طور، در فضايل ومعنويات نيز همين طور است، نفس گفتن و شنيدن فضايل هر چند يقينى نباشد، مؤثر است. در اين بحث كه فضايل يقينى است، آن قدر آيات و روايات در شأن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام وارد شده است كه فوق تواتر حساب مى‏شود و ذكر آنها از حوصله ده‏ها كتاب بيرون است. به اين دو روايت عنايت كنيد: در «كافى» شريف به روايت عبدالاعلى از امام صادق عليه‏السلام آمده است: «ما من نبيّ جاء قط إلا بمعرفة حقنا و تفضيلنا على من سوانا؛ هيچ پيامبرى بدون شناخت حق ما و برتر دانستن ما بر ديگران نيامده است». در برخى روايات آمده است كه «اجعلونا مخلوقين و قولوا فينا ما شئتم؛ ما را مخلوق وآفريده قرار دهيد و هر چه مى‏خواهيد درباره ما بگوييد» و: «اجعلوا لنا ربّا نؤب إليه و قولوا فينا ما شئتم؛ براى ما پروردگارى بگذاريد كه به اوپناه بريم و هر چه مى‏خواهيد درباره ما بگوييد.(59)
واسطه فيض بودن معصومين عليهم‏السلام

پيش از اين گفتيم كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام نه تنها در رده علت غائى عالم هستند بلكه جزو علل فاعلى جهان مى‏باشند، در تكميل آن بحث مى‏گوييم: قاعده فلسفى «الواحد لا يصدر عنه إلاّ الواحد و الواحد لا يصدر إلاّ من الواحد: از يكى فقط يك صدور مى‏يابد و يك فقط از يك صادر مى‏شود» كه يك قاعده فلسفى بديهى و از شؤون قاعده سنخيّت علّت و معلول مى‏باشد، به ما مى‏فهماند كه: بايد بين ما و خداوند وسائطى در خلق و فيض و كمال و قضاء حاجات و...باشد، فلاسفه از وسائط مزبور، «عقول مقدسه» تعبير مى‏كنند كه گروه مشاء از فلاسفه آن‏ها را ده عدد، و گروه اشراقيون عدد مزبور را بدون دليل دانسته و معتقدند تعداد عقول بسيار زياد و شايد غير متناهى باشند. مرحوم علامه مجلسى ره مى‏گويد: «بيشتر امورى كه فلاسفه براى عقول ذكر كرده‏اند به حسب روايات ما براى ارواح اهل بيت عليهم السلام ثابت مى‏باشد. فلاسفه عقل را قديم مى‏دانند، در روايات متواتر ما، براى ارواح پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه عليهم‏السلام تقدم در خلقت ذكر شده است، يا بر همه مخلوقات تقدم دارند و يا بر ساير ارواح و روحانيّات، فلاسفه عقول اصطلاحى خود را واسطه در ايجاد، يا شرط در تأثير مى‏دانند. در روايات، اين معنا ثابت است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام علّت غايى همه مخلوقات هستند و اين كه اگر آن‏ها نبودند خداوند افلاك و غير آن را خلق نمى‏كرد. در روايات ما هم ثابت است كه همه علوم و حقايق و معارف توسط پيامبر و اهل بيت بر همه خلق حتى بر فرشتگان و پيامبران ديگر افاضه مى‏شود. خلاصه اين كه با روايات مكررّه ثابت شد كه آن‏ها وسائل بين حق و خلق هستند، در افاضه همه رحمتها و علوم و كمالات بر همه خلق، هر قدر توسل به آن‏ها و اعتراف به كمال آن‏ها بيشتر باشد فيضان كمالات از خداوند بيشتر خواهد بود...»(60)

در روايت «علل الشرايع» صدوق (ره) از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آمده كه: خداوند مرا و على و فاطمه و حسن و حسين را هفت هزار سال پيش از خلقت دنيا آفريده است. گفتم: آن گاه شما كجا بوديد؟ فرمود: در برابر عرش خدا، تسبيح و تحميد و تقديس وتمجيد او مى‏كرديم. گفتم: به چه صورت؟ فرمود:«هيا كل و أشباح نور...»(61) كلمه پيش در اين گونه احاديث به معناى زمان نيست، زمان متولد از حركت ماده است، و آن قبل از ماده بوده است، پس منظور از پيش و قبل رتبه است، مى‏توانيد به معناى چيزى جايگزين زمان بگيريد يعنى به هر حال عالم طبيعت پس از خلقت عالم انوار بوده است، حالا به هر معنى كه از كلمه «پس» منظور باشد. و در روايت «عيون» از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است كه: «اوّلين مخلوق الهى ارواح ما بوده است كه خداوند آن ارواح را ناطق به توحيد و حمد خويش نمود و سپس ملائكه را آفريد»(62) و در روايت كافى از امام صادق عليه‏السلام آمده است كه: «خداوند به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: من تو و على را پيش از خلقت آسمان‏ها و زمين وعرش و دريا به صورت نورى آفريدم»(63) و در روايت ديگرى در «كافى» از امام جوادآمده: «درازل فقط خداوند بود. سپس محمّد و على وفاطمه عليهم‏السلام را آفريد و آن‏ها هزار سال پيش از خلقت ساير اشياء بودند...»(64) در روايت جابر از امام باقر عليه‏السلام نيز اين طور آمده: «اولين مخلوق الهى محمد و عترت رهيافته و هدايتگر او هستند، آن هنگام آن‏ها شبح نور در برابر خداوند بودند. گفتم: شبح نور چيست؟ فرمود: سايه نور، بدنهاى نور بدون روح...(65)

روايات بسيار ديگرى نيز در اين زمينه وجود دارد كه فهم برخى تعبيرات در اين روايات احتياج به توضيح دارد كه فرصتى ديگر مى‏طلبد. ليكن اجمالاً اين مطلب به دست مى‏آيد كه «انوار اهل بيت» (و نه «ارواح» كه مجلسى فرموده است،(66) نور چيز ديگرى غير از روح مى‏باشد. «روح» پس از خلق بدن است، «نور» وجود شى‏ء در مراتب تحقق علت است) وسايط خلق مى‏باشند.

مرحوم صدرالمتألّهين نيز در شرح حديث: «بنا أينعت الأثمار...» اصول كافى مى‏فرمايد: «غير از نقل، از راه برهان عقل هم براى ما روشن است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام در رده علت فاعلى عالم هستند و نه فقط علت غائى، يعنى نه فقط عالم طبيعت به هدف آن‏ها خلق شده و هدف از خلق طبيعت، وجود كسانى چون آن‏ها بوده است، بلكه آن‏ها علت تحقق عالم طبيعت هستند...»

البته منظور ايشان نيز انوار اهل بيت مى‏باشد نه روح و نه نفس ونه وجود طبيعى ايشان. و بدين سان است كه جملات زيارت جامعه كبيره معنى مى‏دهد كه: «بكم فتح الله و بكم يختم و بكم ينزل الغيث و بكم يمسك السماء أن تقع على الأرض إلاّ بإذنه و بكم ينفّس الهمّ و يكشف الضرّ...؛ خداوند به وسيله شما آغاز و ختم خلقت كرد و به وسيله شما باران مى‏فرستد و به وسيله شما كرات آسمان را از سقوط حفظ مى‏ك