ند و به وسيله شما پريشانى‏ها را بر طرف مى‏كند و مشكلات را حل مى‏كند...»

و همچنين جملات زيارت مطلقه امام حسين عليه‏السلام كه: «بكم يباعد الله الزمان الكلب و بكم فتح الله و بكم يختم الله و بكم يمحو ما يشاء و يثبت و بكم يفكّ الذّل من رقابنا و بكم يدرك الله ترة كل مؤمن يطلب بها و بكم تنبت الأرض أشجارها و بكم تخرج الأرض ثمارها و بكم تنزل السماء قطرها و رزقها و بكم يكشف الله الكرب و بكم ينزّل الله الغيث و بكم تسبّح الأرض التي تحمل أبدانكم و تستقّر جبالها عن مراسيها، إرادة الربّ في مقادير أموره تهبط إليكم و تصدر من بيوتكم...؛ به سيله شما خداوند زمان سخت را دور و به وسيله شما آغاز و ختم مى‏كند و به وسيله شما چيزهايى را كه بخواهد محو و يا ابقاء مى‏كند و به وسيله شما خوارى و ذلت را از گردن ما بر مى‏دارد، و به وسيله شما زمين، درخت مى‏روياند و ميوه مى‏دهد و آسمان، باران ور وزى مى‏دهد و خداوند مشكلات را بر طرف مى‏كند... زمين كه حامل بدن‏هاى شماست به وسيله شما گردش مى‏كند و تسبيح خدا مى‏گويد و كوهها در لنگرگاه خود استقرار مى‏يابند... اراده خداوند در همه تقديرات بر شما وارد و از خانه‏هاى شما صدور مى‏يابند...»

برتر بودن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام بر فرشتگان

روايات در اين زمينه بسيار زياد است. اهل مطالعه به كتابهاى حديثى مفصّل و بخصوص ج اول و چهارم كافى و ج 15و 17 و 18 و 20 و 21 و 36 و 37 و... از موسوعه «بحارالانوار» رجوع نمايند. اجمالاً منظور ما اين است كه عقل و نقل متوافق اند كه بين حق و خلق طبيعت، واسطه‏اى در كار است. منتها فلاسفه گفته‏اند كه آن وسائل مجردات عالم عقل مى‏باشند. روايات و متون مذهبى مى‏گويند كه آن وسائط پيامبر و اهل بيت عليهم‏السلام هستند، و اين با هم منافاتى ندارند. زيرا در بحث‏هاى فلسفى نيز معلوم است كه دو گونه عقل داريم: عقل در سلسله نزول و عقل در سلسله صعود، اولى همان مجردات تامّ عالم بالا هستند كه به قول ابن سينا در دانشنامه و عيون الحكمه، همان فرشتگان در زبان شرع مى‏باشند، دومى انسان هايى هستند كه در مقام كمال به مرتبه عقل رسيده‏اند و مى‏دانيم كه دومى مهمتر از اولى است. زيبايى و كمال اولى خدادادى و ذاتى است ولى دوّمى گر چه با خواست و توفيق الهى ليكن با زحمت و اختيار خود به كمال رسيده است. همانطور كه قرآن فرمود:«يا أيها الإنسان إنّك كادح إلى ربك كدحا فملا قيه؛ اى انسان! تو با زحمت به سوى خدا مى‏روى و سپس به ملاقات او خواهى رسيد.»(67) اينها با زحمت و فعاليت به وصل رسيده‏اند. روايات ما هم پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله واهل بيت عليهم‏السلام را ما فوق ملائكه مى‏داند. به همان روايات در مآخذى كه اشاره كرديم مراجعه كنيد به تصريح مى‏رساند كه: «معرفت فرشتگان از معرفت پيامبر و اهل بيت مى‏باشد».: «هلّلنا فهلّلت الملائكه... سبّحنا فسبّحت الملائكة...؛ ما تهليل و تسبيح گفتيم و سپس فرشتگان گفتند.» جبرئيل وقتى به حضور پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏رسيد همچون برده‏اى در برابر مولاى خود مى‏نشست، «... قعد قعدة العبيد...»(68) اينها و نظائر اين‏ها درباره پيامبر واهل بيت عليهم‏السلام ، همگى افضليت آن‏ها را از جميع مخلوقات مى‏رساند. عالم نور اشاره به مراحل بيش از طبيعت دارد كه همه ماها پيش از طبيعت به نوعى ديگر در عالم تجرد بوده‏ايم، مراحل و راه‏هاى زيادى طى كرده‏ايم تا به اين جا رسيده‏ايم، از مقام هاهوت و سپس لاهوت و سپس عالم انوار وعقول و سپس عالم نفوس و سپس عالم انشاء و سپس جهان ناسوت و از اين پس نيز مراحل زيادى داريم تا به منشأ اصلى و وطن مألوف خود و وصل به حضرت حق برسيم و به ملاقات حق نائل شويم. حالا به ملاقات رحمانيت برويم يا قهاريّت، بسته به رفتار خودمان است.
 «من ملك بودم و فردوس برين جايم بود 	  آدم آورد در اين دير خراب آبادم»

البته ضرورت شعر بوده و گرنه فوق ملك هم بوديم.

تداوم امامت به وجود فاطمه عليهاالسلام

در اين ميان حضرت زهراء عليهاالسلام خصوصيتى ممتاز دارد كه آن كمال و نورانيت ذاتى آن حضرت به وسيله نحوه انعقاد نطفه وخصوصيات دوران حمل و تولّد و رضاع با تربيت عقل كل (پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله )، تكميل گرديد. و با عمر كوتاه خود پس از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مهمترين ركن رسالت يعنى امامت على عليه‏السلام را حفاظت كرده است. اگر او نبود امامت تداوم نداشت. بگذرم از اين كه او به طور طبيعى مادر يازده امام پس از على عليه‏السلام بوده و از اين راه امامت را حفاظت كرده است، اگر او نبود امامت تداوم نداشت، رسالت ابتر و ناقص بود و اگر رسالت نبود خلقت معنا نمى‏داد. پس چه اشكالى دارد كه بگوئيم: اگر فاطمه نبود على يعنى امامت نبود و اگر على يعنى امامت نبود پيامبر يعنى رسالت نبود. و در اين مقام، توضيحى تاريخى از مشكلات اجتماعى ولايت پس از رحلت نبى اكرم، روشنگر خواهد بود:

با دقت در تاريخ صدر اسلام به خوبى فهميده مى‏شود كه حكومت پس از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تحمّل وجود على عليه‏السلام را نداشت، على عليه‏السلام افضل و اعلم و اشجع واسبق در ايمان و ازهد و... از همه بود و كنار بودن او از حكومت براى حكومت گران بود. در همه انقلاب‏ها اين چنين است كه اگر حكومت غصب مى‏شود مظلومترين افرادجامعه لايق‏ترين آن‏ها به حكومت است. اين گونه افراد اگر از حكومت بر كنار باشند سكوتشان ضربه‏اى بر حكومت است تا چه رسد به اين كه بخواهند عليه حكومت قيام كنند، اگر داخل دستگاه شوند باز هم حكومت تاب تحمل آن‏ها را ندارد. زيرا چون مى‏فهمند و درك صحيح دارند. تسليم بى چون و چراى هيئت حاكمه نخواهند بود.

اين افراد چه كنند؟ اگر قيام كنند كشتار مى‏شود، مردم پايمال مى‏شوند و خوف هجوم ضد انقلاب به اساس مى‏باشد و اينها چون براى انقلاب زحمت كشيده‏اند حاضر به اين نيستند، اگر سكوت كنند حكومت به اين قانع نيست، اگر در دستگاه وارد شوند آن‏ها تحملشان را ندارند و چون اهل تملق نيستند همه جا جايشان نيست، اگر اهل تملق بودند كه اساسا با نظام‏هاى قبلى درگير نمى‏شدند.

در خصوص ائمه عليهم‏السلام مطلب ديگرى هم هست و آن اين كه بر اساس قواعد فلسفه و روايات ما همه ممكنات عالم و از جمله قدرت مخالفان از طريق اين بزرگان و از كانال وجودى آن‏ها به عالم امكان مى‏رسد، اگر امام بخواهد مى‏تواند دشمن را با توجهى از بين ببرد ليكن روى مصالحى - و مهمتر از همه رعايت نظم نظام عالم، و رعايت اين كه ايمان مردم از روى عقل باشد نه با جبر و با فشار معجزه، جز در ضرورتهاى مهم - اين كار را نمى‏كند. و راستى كه تحمّل و خورد كردن چنين قدرت بزرگى در خويشتن فشار بسيار عظيمى مى‏باشد. سليم بن قيس هلالى از سلمان و عبدالله عباس در جريان آتش زدن در و درگيرى در برابر خانه على عليه‏السلام نقل مى‏كند: على عليه‏السلام با يك پرش گريبان عمر را گرفته او رابر زمين زد و بينى و