بات مى‏كند، ليكن حدّ فاصل شيعه و سنى مسئله «حكومت و ولايت» است كه آن‏ها معتقد نيستند و حكومت را با نصب الهى نمى‏دانند بلكه با «شورى» و يا « نصب خليفه قبل»، و يا «قهر و غلبه» مى‏دانند. البته پيداست كه اين‏ها از باب توجيه واقعه پس از وقوع است. چون ابوبكر با شورا به حكومت رسيد شورا را قبول مى‏كنند و چون عمر با نصب ابوبكر به حكومت دست يافت آن را قبول مى‏كنند و چون معاويه با قهر وغلبه حكومت را گرفت آن را قبول مى‏كنند. به هر حال آن هاشيعه نيستند با اين كه بسيارى فضايل و كمالات اهل بيت را هم قبول دارند. روايات نصب على عليه‏السلام توسط پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را - همانند حديث غدير خم - توجيه مى‏كنند... توجيهاتى كه هيچ انسان عاقل و با انصافى نمى‏تواند بپذيرد و يقينا دانشمندانشان خود، حقيقت را دريافته‏اند.(79)

به هر حال ملاك اسلام شخص، قبول شهادتين - لا اله الاّ اللّه و محمّد رسول اللّه - است و ملاك تشيّع، اعتقاد به لزوم اطاعت از دوازده امام پس از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏باشد، اعتقادات ديگر هر چند خلاف حقيقت باشد ضررى به اسلام و تشيع ندارد.سرّ عظمت حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام

و راستى اين مطلب هم مجهول است كه سرّ عظمت حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام چيست! در زيارت هيچ يك از امامزادگان اين جمله كه درباره آن حضرت است نرسيده كه: «من زارها وجبت له الجنّة». شايد نكته‏اش اعتصام از هر گونه شهوات حتى نوع مباح آن بوده است. شايد به خاطر احترام فوق العاده به برادرش امام رضا عليه‏السلام كه مورد توهين گروه واقفيه شيعه قرار گرفته بود، بوده است. چنان كه زيارت حضرت عبدالعظيم ثواب زيارت امام حسين عليه‏السلام را دارد و ظاهرا به جهت حمايت از امام جواد عليه‏السلام در برابر برخى گروه‏هاى ديگر شيعه و بخصوص برخى سادات بنى الحسن بوده است. فاطمه معصومه عليهاالسلام هم حسينى است و هم حسنى است و در ميان همه اولاد حضرت زهرا عليهاالسلام محترم بوده است و با گرايش شديدش نسبت به امام رضا عليه‏السلام موجب تقويت جبهه آن حضرت در برابر واقفيه و برخى سادات بنى الحسن بوده است. او به قصد زيارت آن حضرت هم از مدينه هجرت نمود و در اثر مشكلات راه يا حمله و درگيرى دشمنان با قافله ايشان در نزديك قم بيمار شد و در قم رحلت كرد و با كمال عظمت و احترام تشييع و دفن شد، مبارزه و معنويت و اخلاص وعفت آن حضرت - حتى از حلال - موجب شد كه قبر آن حضرت مدار و محور تحقق حوزه علميه پر بركت قم گردد كه طبق برخى روايات تا ظهور امام زمان (عج) باقى خواهد ماند.فضايل و مناقب امام على عليه‏السلام

برخى آيات نازل شده در شأن امام على عليه‏السلام

فضايل على عليه‏السلام در قرآن و روايات نبوى به حدى زياد است كه انسان‏نمى داند كدام يك را بگويد.سوره هل اتى را تفسير كنيم،ياآيه «إنما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا...»(80) يا آيه:«يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك....»(81). ياكريمه: «اليوم اكملت لكم دينكم...»(82). و يا كريمه مباهله را كه على عليه‏السلام را خود پيامبر حساب كرده(83) و يا ساير آياتى كه با مختصر دقتى به خوبى معلوم مى شود كه على عليه‏السلام را به عنوان ولى و سرپرست و امام معرفى مى‏كند.

پاره‏اى از روايات وارده در فضايل امام على عليه‏السلام

از روايات نبوى كدام يك را بگوييم: حديث غدير را،يا حديث طير مشوىّ رايا حديث منزلت را يا حديث: «لأعطين الراية غدا... .» در خيبر را، يا حديث ثقلين را،يا حديث سفينه را، يا حديث يوم الدار را،يا حديث اخوت و برادرى على عليه‏السلام با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را،يا حديث «سدّ الأبواب إلاّ باب علي عليه‏السلام » را،يا حديث «علي مع الحق و الحق مع علي» را، يا حديث امر به ملازمت با على عليه‏السلام در فتنه ها را،يا حديث: على همان اهل ذكر است كه قرآن فرموده: «فاسئلوا أهل الذكر» يا حديث: «أنا مدينة العلم و علي بابها...» و خيلى احاديث ديگر.اگر تعصب را كنار بگذارند خواهند ديد كه چقدر فاصله است ميان على عليه‏السلام و ديگرانى كه اهل تسنّن مى‏خواهند به جاى على عليه‏السلام بنشانند.آنها سابقه بت پرستى داشتند كه به تصريح قرآن كريم چنان كسانى صلاحيت امامت و پيشوائى را ندارند(84) حتّى براى بردن آيات برائت بسوى مشركان مكه از آنها سلب صلاحيت شد و اين وظيفه به على عليه‏السلام سپرده شد. در صلح حديبيه صريحا در برابر پيامبر(ص)موضع گرفتند،در حج تمتع نيز همينطور،در عقد موقت ازدواج همينطور، با اعتراف به جواز عقد مزبور در زمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تحريم كردند.

به فصول اذان جمله «الصلوة خير من النوم» كه راستى چقدر بى محتواست،از پيش خود اضافه كردند يعنى بدعت گذاشتند و هيچ دليلى هم از قول پيامبر(ص)ندارند.به ما مى‏گويند: شما هم جمله «أشهد أن عليا ولي اللّه» را اضافه كرديد. ما جواب مى‏دهيم كه ما روايتى از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله داريم كه: «إذا شهدتم برسالتي فاشهدوا بإمرة علي عليه‏السلام »، هر گاه به رسالت من شهادت مى‏دهيد به امامت على عليه‏السلام نيز شهادت ‏دهيد.(85) ولى شما در زياد كردن جمله مزبور به اذان چه دليلى از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله داريد؟! و چقدر زياد است مواردى كه در برابر گفته پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله موضع گرفتند و كلام آن حضرت را زير پا گذاشتند، به كتاب شريف «النص و الاجتهاد» تاليف مرحوم سيد شرف الدين رجوع فرماييد.

مراد از كلمه «مولى» در حديث غدير

و راستى چه عظمتى است، عفو با آن همه قدرت، صبر با آن همه بزرگى. و چه مصيبتى بزرگ بر شيعه كه بايد درباره اين بزرگان با مخالفان درباره اصل وصايت و ولايت پس از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بحث كند. مى‏گويند: چون پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در غدير خم پس از جمله: «علي مولاه)فرموده: «اللهم و ال من والاه؛ خدايا دوست بدار هر كه على را دوست بدارد» معلوم مى‏شود كه مولى نيز به معناى دوستى است نه خلافت و ولايت!

چقدر كوته فكرى! مگر درباره خليفه پيامبر كه از طرف خداوند معين شده نبايد بفرمايد: خدايا دوستان او را دوست بدار.

ابتداى همان خطبه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را نمى‏بينند كه از مردم اقرار به توحيد و رسالت مى‏گيرد واگر منظور اعلام دوستى على عليه‏السلام فقط بود كه هيچ ارتباطى به اقرار گرفتن بر توحيد و رسالت و معاد ندارد، پيداست كه درباره مهم‏ترين اصل اجتماعى اسلام صحبت مى‏كند.

و نيز لازم نبود كه اشاره به رحلت خود بفرمايد: «أوشك أن أدعى؛ شايد كه به نزديكى دعوت شوم...» پيداست كه درباره جانشينى خود صحبت مى‏كند وگرنه دوستى على عليه‏السلام چه ربطى به وفات يافتن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دارد.

ونيز دقت نمى‏كنند كه براى اعلام دوستى چه نيازى است كه درآن بيابان خشك و هواى بسيار گرم، آن همه جمعيت را يكجا نگه دارد، و در شرايط بسيار حساس كه هر جمعيتى مى‏خواهد به راه خود رفته به 