نزد قبيله و قوم خود برگردد، مردم را در مفترق الطرق در آن هواى داغ كه مردم به پناه سايه مركب‏هاى خود مى‏رفتند، و زمين چنان تفته بود كه نمى‏توانستند روى زمين بنشينند، نگه دارد! يك وقت در مشهد به چند نفر از طلاب سنى تربت جام گفتم اساتيد شما چه جوابى در برابر حديث غدير دارد شما خودتان باور مى‏كنيد كه يك استاندار يا فرماندار و مانند آن در ظهر گرما و ترافيك ماشين و جمعيت، مردم بسيارى را در پشت چراغ قرمز خيابان معطل كند و بعدا بگويد كارى نبود فقط خواستم بگويم فلان شخص شماها را دوست دارد! شما به كار او نمى‏خنديد، يا بر او پرخاش نمى‏كنيد؟! يكى از آنها براى اينكه بحث را منحرف كند گفت: شما بگوييد مولى از نظر ادبى چه صيغه است گفتم اولا شما كه به علمايتان ملا مى‏گوييد ومنظورتان همان مولى است بگوييد، ثانيا مولى وزن فعلى، صيغه و صف است ولى اينها چه ربطى به بحث ما و معنى حديث دارد و ديگر حاضر به ادامه صحبت نشدند و گفتند كار داريم! آيا در قيامت هم مى‏گويند كار داريم؟!

همان طور كه قبلاً گفتيم اين جز تعصّب نيست. تعصّب با سعادت و روح بشر چه مى‏كند. اين همه آيات الهى درباره على عليه‏السلام كه تأويل تا حدود 2 هزار آيه قرآن را درباره على عليه‏السلام دانسته‏اند، مخالفين همه اينها راناديده مى‏گيرند، و يك كلمه «إذ يقول لصاحبه...»را علم كرده نزد بى خبران تبليغ مى‏كنند كه ابوبكر هنگام هجرت همراه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده است، حالا به فرض كه منظور از «صاحب» در آيه هجرت، ابوبكر باشد(86)، اين چه فضيلتى است؟ با اين كه كلمه صاحب در قرآن كريم حتى بر كافرى كه همراه مؤمن بوده در سوره كهف اطلاق شده است و در برخى لغت نامه‏ها بر سگ همراه مالك نيز گفته شده و تازه اين چه ربطى به مسئله خلافت دارد؟ تازه مگر از اول قراربود كه ابوبكر همراه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله باشد، ابوبكر در راه به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله برخورد نمود و اگر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله او را با خود نمى‏برد حركت پيامبر و مسير و مقصدش فاش مى‏شد و تازه چقدر همين همراهى او براى پيامبر مشكل ساز شد، نزديك بود سر و صدا كند و پيامبر را گرفتار كند، اصلاً همين كه پيامبر به او فرموده: «لا تحزن إن اللّه معنا» معلوم مى‏شود كه او آرامش نداشته و با اضطراب خود پيامبر را آزار مى‏داده است. و خداوند هم به او سكون و آرامش نداده است، و سكينه را بر پيامبر فقط نازل كرده است. اين يك كلمه بى دلالت را به دست مى‏گيرند ليكن همه سوره «هل اتى» را نمى‏بينند، آيات سوره مائده را نمى‏فهمند، يعنى خود را به نفهمى مى‏زنند، اين همه روايات را ناديده مى‏گيرند.

آينده بشريت

ليكن اين جانب يقين دارم آينده تاريخ بشريت همان طور كه به دست اسلام است، به دست مذهب تشيع و اهل ولايت خواهد بود. قرآن كريم هم از قرنها پيش وعده تشكيل حكومت تشيّع را داده است. آيه 54 سوره مائده:

«يا أيهاالذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف يأتي اللّه بقوم يحبّهم و يحبونه أذلّة على المؤمنين أعزّة على الكافرين يجاهدون في سبيل الله و لا يخافون لومة لائم ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء و الله واسع عليم؛ اى مؤمنين هر كه از شماها از دين خود مرتد شود خداوند در آينده قومى را مى‏آورد كه آن‏ها را دوست دارد و آن‏ها هم او را دوست دارند، بر مؤمنان فروتن و بر كافران سركش هستند، در راه خدا جهاد مى‏كنند و از ملامت ملامت كنندگان خوفى ندارند، اين فضل خداوند است كه به هر كه بخواهد مى‏دهد و خداوند گشايشگر و داناست».

اين آيه كريمه به خوبى مى‏فهماند كه مردمى پس از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مرتد مى‏شوند وگرنه گفتن اين مطلب لغو بود، و يك ارتدادى است كه مهم و ماندنى، و اين مردم مرتد، اكثريت جامعه اسلامى هم هستند كه مقابل آن‏ها يك «قوم» هستند، ارتداد عمومى كه پس از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شده است همان ارتداد از ولايت و خلافت پس از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده است، كه اكثريت قاطع مردم دستور پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را زير پا گذارده، على عليه‏السلام را تنها گذاشته به طرف اهرم قدرت رفتند، خداوند وعده مى‏دهد كه بعدا يك قوم منسجم و منظمى خواهند آمد (كلمه قوم وحدت وانسجام را مى‏فهماند) كه مقابل اكثريّت مرتد هستند، يعنى ارتداد از فرموده پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مسئله ولايت ندارند و خداوند آن‏ها را دوست دارد و...

اين آيه كريمه اشاره به حكومت تشيع ايران دارد كه پس از چند قرن پس از رحلت پيامبرمقدمات آن به وسيله ديالمه و آل بويه و سپس به وسيله صفويه و خصوصا شاه اسمعيل صفوى - جوان غيرتمند و مجاهد فى سبيل الله - رسميت يافت.

پس از آيه فوق بلا فاصله تأكيد مى‏كند كه: «إنّما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون؛ همانا ولى و سرپرست شما خدا و پيامبرش و آن مؤمنانند كه نماز بر پا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند.» (87)

بديهى است كه اين آيه كريمه يك امر كلى و يك قضيه حقيقيّه نيست كه هر كسى كه از آن پس در حال ركوع زكات بدهد رئيس باشد، بلكه يك قضيّه خارجيّه است و اشاره به يك حادثه دارد و همه مفسران شيعه و سنى نوشته‏اند كه مصداق اين آيه كريمه حضرت امير مؤمنان على‏مى‏باشد. و بنابراين او و لى و سرپرست مسلمين مى‏باشد. و اوهم پس از خود امام حسن عليه‏السلام و سپس امام حسين عليه‏السلام و همين طور تا امام زمان حضرت حجة بن الحسن (عج) را معيّن نموده است، و همه اين بزرگان از طرف خداوند معين شده و به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ابلاغ شده و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مأمور تبليغ آن شده و اعلام هم فرموده است. (به كتاب شريف منتخب الاثر رجوع فرماييد) اساسا هم بايد تعيين امام از طرف خدا باشد چنانكه در امامت حضرت ابراهيم قرآن تصريح دارد كه خداوند او را امام قرار داده است (بقره / 124) و درباره فرزندان ابراهيم هم فرموده: ما آنها را امامانى قرار داديم كه... (انبياء / 73) از خداوند مى‏خواهيم گمراهان را هدايت فرمايد.

انحراف در دين توسط بزرگان اهل سنّت

اساسا خلافت و جانشينى يعنى برنامه و كار «مستخلف عنه» يعنى فرد اصلى را بيان كردن و به جاى او بودن و كار او كردن. آيا ابوبكر و عمر كار پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را انجام مى دادند؟ مگر آن‏ها نگفتند كه «حسبنا كتاب الله» و نيازى به حديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيست. مگر سال‏ها جلوى نشر احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را نگرفتند. آيا پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده بود كه در اذان بگوييد: «الصلوة خير من النوم»، آيا پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حج تمتع را منع مى‏كرد؟ و همين طور ساير احكام اسلامى مربوط به طهارت تا آخر ابواب فقهى و احكام فرعى را كه اين‏ها عوض كردند. رجوع فرماييد به امثال كتاب: «النص والاجتهاد» مرحوم سيد شرف الدين تا ببينيد كه چه بر سر ا