كام اسلام آوردند. آن گاه ج دوم و سوم «فتوحات» محيى الدين عربى را ملاحظه كنيد كه براى احكام انحرافى آن‏ها چه دست و پايى مى‏زند كه نكات عرفانى برايش بيابد!!!

به هر حال حديث «ثقلين» كه فريقان شيعه و سنّى نقل كرده‏اند به صراحت مى‏فهماند كه قرآن بدون اهل بيت عليهم‏السلام نمى‏تواند راهنما باشد، و بنابراين غير از فرقه شيعه اثنى عشريه هيچ گروه و فرقه‏اى اهل سعادت نخواهند بود، تنها اين گروهند كه تابع اهل بيت عليهم‏السلام بوده و احكام دينى خود را از طريق ايشان مى‏گيرند، ديگران نه تنها چنين نيستند بلكه براى اهل بيت مزاحمت‏ها فراهم كردند و چه آزارها و اذيّتها كه كردند ؟

و راستى در تاريخ بشريّت - تا آن جا كه تاريخ زبان دارد - هيچ خاندانى به اندازه خاندان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مظلوم نشدند. با شخص پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چه كردند؟ راستى اگر سفارش شده بود كه او و فرزندانش را اذيت كنند آيا بيش از اين مى‏توانستند انجام دهند؟

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از خديجه كبرى عليهاالسلام قاسم، طاهر، ام كلثوم، رقيه، فاطمه و زينب را داشت. فاطمه زهرا عليهاالسلام به ازدواج على عليه‏السلام در آمد و مى‏دانيم كه چه وقايعى اتفاق افتاد. ام كلثوم را عثمان بن عفان خواستگارى وازدواج نمود ولى با او عروسى نكرد و آزارها نمود تا ام كلثوم از دنيا رفت مجدّدا به خواستگارى دختر ديگر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله «رقيه» رفت. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله سى و سه ساله بود كه رقيّه متولد شد. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رقيه را ابتدا به ازدواج عتبة بن ابى لهب درآورد چنان كه‏ام كلثوم را به ازدواج عتيبة - برادر عتبه - درآورد، و چون ابولهب پدر آن دو دشمنى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را پيش گرفت، به دو فرزندش عتبة و عتيبة دستور داد، كه دختران پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را طلاق دهند، آن‏ها هم پيش از عروسى آن دو دختر را طلاق گفتند، و عثمان آن دو را ازدواج نمود. برخى ازدواج رقيه را اول ذكر كرده‏اند ليكن به احتمال قوى ازدواج ام كلثوم ابتدا صورت گرفته، و پس از وفات او رقيه را ازدواج نموده است. از رقيّه عبدالله متولد شد. رقيّه با عبدالله به همراه عده‏اى ديگر از اصحاب پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به حبشه هجرت كردند تا از آزار مشركان در امان باشند و پس از هجرت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به مدينه، به همراه عبدالله فرزندش به مدينه آمد. رقيّه در سال دوم هجرت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آن گاه كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درگير جنگ بدر بود از دنيا رفت. عبدالله فرزند رقيه در سال چهارم هجرت كه شش ساله بود در اثر جراحت حاصل از نوك زدن خروسى در چشمش از دنيا رفت.

پناه دادن مطرود پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله توسط عثمان

«عيسى بن عبدالله از امام صادق عليه‏السلام پرسيد: آيا زنان هم براى تشييع مردگان بيرون مى‏آيند؟ حضرت كه تكيه داده بود راست نشست و فرمود: فاسق كه لعنت خدا بر او باد مغيرة بن ابى العاص را كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خون او را هدر اعلام كرده بود پناه داد. عثمان به رقيه گفت: جايگاه مغيرة را به پدرت خبر نده. گويا خبر نداشت كه وحى بر پيامبر نازل مى‏شود، رقيه گفت: من هرگز جاى دشمن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را از آن حضرت كتمان نخواهم كرد (يعنى اگر از من بپرسند خلاف نمى‏گويم). عثمان مغيره را در ميان مقدارى چوب و تخته قرار داد و پارچه‏اى روى آن‏ها كشيد، وحى بر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نازل شد و جايگاه مغيره را به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اطلاع دادند، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله على عليه‏السلام را فرستاد و به او فرمود شمشير را به دست گير و به خانه دختر عمو زاده ات (رقيه) برو، اگر مغيرة را يافتى او را به قتل برسان. على عليه‏السلام به خانه رقيه آمد و اطراف خانه را گشت و او را نيافت. به نزد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله برگشت و عرض كرد: يا رسول الله او را نيافتم. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: وحى آمد كه او در ميان مقدارى چوب پنهان شده است. پيش از بيرون آمدن على عليه‏السلام عثمان وارد شد و همين كه على عليه‏السلام را ديد سر به زير انداخت و به او توجهى ننمود، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بسيار مهربان و كريم بود. عثمان به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عرض كرد: يا رسول الله اين عموى من مغيرة بن ابى العاص است، به خدا قسم من او را امان داده‏ام - البته دروغ مى‏گفت - پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله او را اعتنا نكرد. او تكرار نمود. باز پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اعتنا ننمود. تا اينكه مرتبه چهارم پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله سر برداشت و فرمود: سه مرتبه به خاطر تو كارى نكردم اگر پس از اين او را بيابم خواهم كشت و چون عثمان برگشت، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:«خدايا مغيرة بن ابى العاص را لعنت فرست و لعنت فرست بر هر كس كه او را جا دهد و او را به دوش كشد و او را غذا دهد و او را آب دهد و كارهايش را سامان دهد و به او ظرفى براى آب، يا دلوى يا ظرفى يا ريسمانى بدهد.»

عثمان مغيره را پناه داد، غذا و آب داد و وسايل در اختيارش گذاشت وهمه آن چه را پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نهى كرده و عامل آن را لعنت كرده بود انجام داد. و تا سه روز نگاهش داشت و روز چهارم او را از مدينه بيرون فرستاد. ليكن هنوز از خانه‏هاى مدينه بيرون نشده بود كه مركبش به هلاكت رسيد. پياده شد و به راه افتاد تا پاهايش ورم كرد. از دست و زانوها استفاده كرد، وسايل همراهش سنگينى كردند. هراسان شد به درختى پناه برد و در سايه آن كه به درد خور هم نبود قرار گرفت، وحى بر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرود آمد و جايگاه مغيره را به او اطلاع داد. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله على را طلبيد و فرمود شمشيرت را بردار همراه عمّار و شخص سوّمى نزد مغيره برو كه زير فلان درخت است واو را به قتل برسان. على عليه‏السلام نيز چنين كرد.

رفتار عثمان با رقيه دختر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

عثمان رقيه دختر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را كتك زد و گفت: تو به پدرت خبر دادى. رقيه كسى را نزد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرستاد و از عثمان شكايت كرد. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پيام فرستاد كه «شرم وحياى خود را نگه دار چه قدر زشت است كه زن اصيل و متدين هر روز از همسر خود شكايت كند.» مكرّرا رقيه پيام فرستاد كه عثمان مرا مى‏زند و در هر بار پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله همان جواب را مى‏داد. در دفعه چهارم كه رقيه پيام فرستاد، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله على عليه‏السلام را خوانده فرمود: شمشيرت را بردار و در دست بگير و به خانه دختر پسر عمت برو و رقيه را بردار و بياور و اگر كسى مانع شد، با شمشير او را بكوب. سپس پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هم همانند شخص متحير و ناراحت از منزل خود به من