ل عثمان رفت. على عليه‏السلام رقيه را بيرون آورد و وقتى نگاه رقيه به پدر خويش افتاد صدا به گريه بلند كرد و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هم گريان شد و سپس رقيه را به منزل خويش برد و چون پوشش از پشت رقيه برگرفت و زخم هايش را ديد سه مرتبه فرمود: چه مى‏خواست؟ ترا كشته است، خدا او را بكشد. اين جريان روز يك شنبه بود. عثمان پس از آن با كنيز رقيه به سر برد و او را در آغوش مى‏گرفت. رقيه دوشنبه و سه شنبه هم زنده بود. چهارشنبه به شهادت رسيد. وقتى خواستند جنازه رقيه را بيرون ببرند. به دستور پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فاطمه زهرا عليهاالسلام همراه زنان مؤمنين همراه جنازه بيرون آمدند و عثمان هم براى تشييع جنازه حاضر شد، وقتى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله او را ديد فرمود:«كسى كه شب گذشته باهمسرش يا كنيزانش نزديك شده دنبال جنازه نيايد» اين مطلب را سه مرتبه فرمود ولى عثمان برنگشت. پيامبر فرمود: بر مى‏گردد يا او را نام ببرم. آن گاه بود كه عثمان در حالى كه دست به شكم خود گذاشته و بر غلامش تكيه كرده بود گفت: يا رسول الله، من ناراحتى معده دارم اگر اجازه دهيد بر گردم. فرمود: برگرد. و فاطمه زهرا عليهاالسلام و زن‏هاى مهاجر وانصار به همراه ديگران بر جنازه نماز خواندند.(88) اين سرگذشت رقيه.

پس از رقيه بنا به نقلى عثمان ام كلثوم را ازدواج كرد. چهار سال نزد عمثان بود و پس از آن در سال هفتم هجرى وفات نمود. معلوم نيست چرا؟ كسى از امام صادق عليه‏السلام پرسيد: چرا پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با اين ازدواج دوم موافقت نمود؟ فرمود قرآن بخوان «لا يحسبن الذين كفروا إنّما نملي لهم خير لأنفسهم، إنما نملي لهم ليزدادوا إثما؛ آنها كه كفر مى‏ورزند گمان نكنند اين كه مهلتشان مى‏دهيم برايشان خير است، مهلتشان مى‏دهيم تا بار گناهشان سنگين گردد.»(89) نمى‏دانم شايدمصالح ديگرى هم بوده كه ذكر نشده است، مگر ازدواج‏هاى خود پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نير بر اساس مصالح امت نبود؟! تا از آن طريق به اسرار درون جبهه مخالف آگاه شود و مصالح ديگر.اشاره‏اى به زندگانى فاطمه زهرا عليهاالسلام

و اما فاطمه زهرا عليهاالسلام : آن حضرت در بيستم جمادى الثانى سال پنجم بعثت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله متولّد شد و پس از هجرت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله او نيز به مدينه هجرت نمود و پس از دو سال از اين هجرت، على‏اورا ازدواج نمود به تاريخ اول ذى حجه سال دوم هجرت.

مرحوم كلينى در كتاب شريف كافى ازامام باقر عليه‏السلام روايت مى‏كند كه فاطمه زهرا عليهاالسلام در سال پنجم بعثت متولد شد و سپس هنگامى كه هيجده سال و هفتاد و پنج روز داشت وفات نمود.

در كتاب شريف «بحارالانوار» ج 43 از امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند كه در پاسخ سؤال مفضّل بن عمر از امام عليه‏السلام درباره كيفيّت ولادت فاطمه زهرا عليهاالسلام ، فرمود: وقتى كه خديجه با پيامبرازدواج نمود زنان مكه از خديجه كناره گرفتند، نزد او نمى‏رفتند، در برخوردها سلامش نمى‏گفتند، نمى‏گذاشتند زنى نزد او برود، خديجه عليهاالسلام از اين جهت به وحشت افتاد وناراحتى و اندوه‏اش براى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بود. وقتى به فاطمه عليهاالسلام باردار شد، فاطمه عليهاالسلام از درون رحم با خديجه سخن مى‏گفت و او را دعوت به صبر مى‏نمود ولى اين مطلب را از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كتمان مى‏نمود، روزى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وارد شد و شنيد كه خديجه با فاطمه سخن مى‏گويد، فرمود: خديجه! با چه كسى حرف مى‏زنى؟! عرضه داشت: فرزندى كه درشكم دارم بامن سخن مى‏گويد و مونس من مى‏باشد.(90)

آن گاه امام صادق عليه‏السلام در حديث مزبور مقدارى از اوصاف فاطمه عليهاالسلام را بيان داشته و كيفيّت ولادت آن حضرت و آمدن زنان قابله از عالم قدس و شهادت گفتن فاطمه عليهاالسلام هنگام تولد را ذكر فرمود.

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وقتى وارد بر فاطمه عليهاالسلام مى‏شد او را مى‏بوسيد و وقتى فاطمه مى‏آمد او را در جاى خويش مى‏نشاند. و او را بسيار مى‏بوسيد.

آن گاه ببينيد كه پس از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با او چه كردند.

مصيبات وارده بر فاطمه عليهاالسلام

مرحوم فتّال در «روضة الواعظين» صفحه 130 و «بحارالانوار» ج 43 و «مناقب» ابن شهر آشوب ج 3، ص 362 و «دلائل الامامة» و... ذكر كرده‏اند كه: فاطمه عليهاالسلام پس از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دائما سر خود را بسته داشت. (آيا در روز هجوم سر او را نيز شكسته بودند؟) اندام لاغرى داشته اركان بدنش از هم فرو ريخته بود، اين‏ها همه از مصيبت فوت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بود، فاطمه عليهاالسلام همواره با همّ و غم و حزن و غصه و دل سوزان و چشم گريان بود، ساعت به ساعت حالت بى هوشى به او دست مى‏داد. هر لحظه كه ياد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏افتاد، خصوصا به ياد ساعتى كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر فاطمه وارد مى‏شد، اندوهش افزون مى‏گشت، گاهى به حسن و گاهى به حسين نگاه مى‏كرد و مى‏گفت: كجاست پدرتان كه شما را اكرام مى‏كرد و به دوش خود سوار مى‏نمود، كجاست پدرتان كه بيش از هر كس بر شما مهربان بود، او نمى‏گذاشت شماپياده بر زمين راه برويد. «انا لله و انا اليه راجعون». به خدا كه جد شما از دست رفت، او محبوب دل من بود. ديگر اين در را نمى‏گشايد و ديگر همانند هميشه شما را به دوش خود نمى‏گيرد.

ترسيمى از مدينه هنگام شهادت فاطمه عليهاالسلام

به محض اطلاع بيرون خانه از شهادت آن حضرت، مدينه يك پارچه فرياد و ضجّه شد و زن‏هاى بنى هاشم در خانه آن حضرت جمع شده و يك صدا فرياد مى‏زدند. يا بنت رسول الله يا سيدتاه، مردم به فشردگى موهاى يال اسب به طرف على عليه‏السلام شتابان مى‏آمدند. آن حضرت نشست و حسن و حسين جلوى آن حضرت نشسته بودند و مى‏گريستند.

مردم باگريه آن دو مى‏گريستند. ام كلثوم در حالى كه پوشينه‏اى بر رو داشت دامن كشان بيرون آمد، عبايى هم روى لباس داشت. فرياد مى‏زد: يا ابتاه يا رسول الله، حقا كه اينك ترا از دست داديم و ديگر ترا نمى‏يابيم.

مردم همه به انتظار نشسته بودند كه جنازه بيرون آمده بر آن نماز بخوانند. در اين هنگام ابوذر بيرون آمده خطاب به جماعت گفت: برگرديد كه مراسم به تأخير افتاد. مردم برخاسته برگشتند وقتى پاسى از شب گذشت و چشم‏ها به خواب رفتند على عليه‏السلام ، حسن، حسين عليهماالسلام ، عمار، مقداد، عقيل، زبير، ابوذر، سلمان، برير و تنى چند از بنى هاشم وخواصّ اصحاب على‏جنازه را بيرون آورده نماز خواندند و در دل شب به خاك سپردند. على عليه‏السلام در بقيع، به طورى كه گفته شد در اطراف قبر زهرا عليهاالسلام صورت هفت قبر ديگر را ايجاد نمود تا قبر زهرا عليهاالسلام معلوم نباشد.

نقد كلام دكتر شريعتى پيرامون جانشينى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

اين جا مناسب است مطلبى هم درباره مرحوم دكتر على شريعتى بگويم كه د