تمالى نيز ثواب دارد.
(3) - ذاتى فلسفى مراد لوازم وجود خاص (وجودات اشياء) است و ذاتى منطقى در اصطلاح به اجزاء ماهيّت گفته مى‏شود. فى المثل حركت ذاتى اشياء مادى است، به معناى ذاتى فلسفى، و حيوانيت و شعور و درك، ذاتى انسان هستند به معناى ذاتى منطقى.
(4) - همه اشياء تسبيح خدا مى‏كنند، لكن شما در نمى‏يابيد، اسراء، / 44.
(5) - پس به آسمان و زمين گفت: بياييد به ميل يا به كراهت، گفتند: به ميل و اطاعت مى‏آييم. فصّلت، /11.
(6) - جمع جلوه، منظور آن كه موجودات هر يك جلوه‏اى و تجلّى اى از وجود خالق خويش اند.
(7) - كافى، ج 1، ص 442، ح12.
(8) - همان، ح11.
(9) - «ثم دنى فتدلّى فكان قاب قوسين أو أدنى»، نجم، آيه 8-9.
(10) - «... لا فرق بينك و بينها إلاّ أنهم عبادك...» از دعاهاى ماه رجب از ناحيه مقدسه حضرت ولى عصر ارواحنا فداه به نقل شيخ طوسى به دست محمد بن عثمان رسيده است.
(11) - كافى، ج 1، ص 425، ح 67.
(12) - مرحوم فيض نيز در كلمات مكنونه از على عليه‏السلام نقل مى‏كند: «ان للّه تعالى شرابا لاوليائه اذا شربوا سكروا و اذا سكروا طربوا و اذا طربوا طابوا و اذا طابوا ذابوا و اذا ذابوا خلصوا و اذا خلصوا طلبوا و اذا طلبوا وجدوا و اذا وجدوا وصلوا و اذا وصلوا اتصلوا و اذا اتصلوا لا فرق بينهم و بين حبيبهم؛ خداوند براى دوستان و صاحب منصبانش شرابى دارد كه وقتى مى‏خورند مست مى‏شوند و چون مست شدند بطرب مى‏آيند و چون به طرب آمدند پاك مى‏شوند و چون پاك شدند ذوب مى‏شوند و چون ذوب شدند خالص مى‏شوند و چون خالص شدند طلب مى‏كنندو چون طلب كردند مى‏يابند و چون يافتند وصل مى‏شوند و چون وصل شدند پيوند محكم پيدا مى‏كنند و چون چنين شدند فرقى ميانشان و محبوبشان نيست». مرحوم سيد حيدر آملى نيز آن را در جامع الاسرار، ص 381، نقل كرده است.
(13) - قلم / 2.
(14) - قصص، / 16.
(15) - طه، / 121.
(16) - معجم الرجال، ج7، ص83.
(17) - بحارالانوار، ج 88، ص314.
(18) - پس خداى عزّ و جلّ فرمود: «اى ملائكه من و اى ساكنان آسمانهايم، من نيافريدم آسمانى برافراشته و نه زمينى گسترده و نه ماهى نورافشان و نه خورشيدى درخشان و نه فلكى در گردش و نه دريايى در جريان، و نه كشتى اى شناور...، مگر در محبت اين پنج تن كه در زير عبايند....».
(19) - جامع الاسرار.
(20) - جامع الاسرار، ص706.
(21) - همان، ص381.
(22) - مائده/ 67.
(23) - مائده / 3.
(24) - البته و صد البته كه بعضى از مقدمات عصمت اعطايى، نيز اختيارى شخص معصوم است واكتساب آن مستلزم ثواب است لكن نفس «مقام عصمت» يك مسئوليت الهى است. اين اشاره مختصر از آن باب كه حتى بعضى بزرگان عصمت را فقط نتيجه معرفت دانسته: «يك شناخت كامل از خداوند» معنى كرده‏اند؛ آرى معرفت و شناخت بايد باشد لكن مقام عصمت، منصب اعطايى است نه اكتسابى. اعطاء بر اثر لياقت ذاتى و رفتارى سالم عين مقام امامت يا رسالت كه مقامى اعطايى است، هر چند بايد زمينه آن كه لياقت ذاتى است قبلا محقق باشد..
(25) - انبياء/ 73.
(26) - پيامبر وقتى عازم سفر چند روزه‏اى مى‏گرديد، جانشينى معين مى‏فرمود چنان كه در جنگ تبوك هم على عليه‏السلام را به جاى خود در مدينه تعيين فرمود. حال چگونه ممكن است كه براى پس از رحلت خود كسى را جانشين نفرموده باشد؟ عجيب اين كه خلفا پس از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى خود و جانشينى خود دستور داده و همه اين را قبول دارند چطور راضى مى‏شوند كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را اين همه غافل از آينده امت قلمداد كنند؟! آيا خلفا بيش از پيامبر به فكر امت بوده‏اند؟!
(27) - بحارالانوار، ج43، ص160.
(28) - ملخص ابطال القياس و الرأى، تأليف ابن حزم، ص66، تاريخ بغداد، تأليف خطيب بغدادى، 3/42، مجموعه فتاواى ابن تيميه، 20/212، ابوحنيفه، تأليف ابوزهر، 3/42 و... به نقل از «ركبت السفينة»
(29) - الجامع، تأليف ابن عبدالبر، 2/132، الايقاظ، ص72، الاتباع ص79، جامع بيان العلم، 2/33.
(30) - القول المفيد، ص79 و وفيات الاعيان، ابن خلّكان، 3/246) -
(31) - الإنصاف، ص105، إسلامنا، ص62، الإيقاظ، ص100، أعلام الموقعين، 2/286.
(32) - مجموعه فتاواى ابن تيميّه، 20/212 و... به نقل از ركبت السفينة، ص35.
(33) - أضواء على السنّة المحمّدية، محمود ابوريّه، ص 384 و ركبت السفينة، ص36.
(34) - ركبت السفينة، ص40.
(35) - خاطرات سيد جمال، تأليف اسد حيدر، ص177.
(36) - عبارات اين‏ها را در «ركبت السفينة» ملاحظه كنيد.
(37) - تأويل مختلف الحديث، تأليف ابن قتيبه، ص63.
(38) - تاريخ بغداد = ابوحنيفه.
(39) - الانتقاء، ص150.
(40) - شرح حال زمخشرى كه در آخر تفسير كشاف چاپ شده است.
(41) - الفتاوى الحديثه، ص 203.
(42) - الدرر الكامنة، تأليف ابن حجر عسقلانى، 1/147، مرآت الجنان، يافعى، 2/242.
(43) - فتح البارى، 1/227، حلية الاولياء، 1/381) - البداية و النهاية، 8/105 و... كتاب «ابوهريره» تأليف علامه عسگرى و همين طور كتاب «صد و پنجاه صحابى دروغى» به قلم ايشان را ملاحظه كنيد.
(44) - اسماء الصحابة الرواة، ص39.
(45) - اسماء الصحابة، 465.
(46) - كنز العمال، 13/439.
(47) - اسماء الصحابه، 103.
(48) - سنن بيهقى، 4/61.
(49) - الاستيعاب، 2/228، الاصابة، 1/202 و 557 و 186و 463،2/29 و 299، و سنن بيهقى، 1/87 و... .
(50) - بيش از صد نفر از محدّثين اهل تسنن آن را نقل كرده‏اند.
(51) - اسماء الصحابة الرواة، 44،47،54،56.
(52) - همان.
(53) - پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به امر خداوند چهل روز از خديجه فاصله گرفت و به عبادت و به نوعى اعتكاف مشغول شد. وقتى دستور رسيد كه به نزد خديجه برود غذائى كه تناول فرمود، غذائى بودسالم و پاكيزه و منزّه، به تعبير روايت غذاى بهشتى، «سيب» كه جبرئيل آورده بود، و پس از تناول آن غذا به نزد خديجه رفت.
(54) - روايت صحيحه تفسير على بن ابراهيم و روايت معانى الاخبار و روايت امالى صدوق، بحار 43/4 و 18/315.
(55) - حديث على بن ابى حمزه در روضه كافى، 94: امام باقر عليه‏السلام در بيمارى تب كه او را رنج مى‏داد به فاطمه‏متوسل مى‏شد، راوى حديث مى‏گويد: حضرت با صداى بلند كه از بيرون شنيده مى‏شد مى‏فرمود: يا فاطمة بنت محمد (ص).
(56) - حضرت آقاى سيد مرتضى عسگرى نويسنده و محقق معروف در سخنرانى خويش در جمع طلاب مدرسه حجتيه گفته است: «لا يصح أن يقال لولا فاطمة لما خلق النبي». همين مطلب را يكى از مديران حوزه علميه قم در مجلس وعظ در حسينيه صفائيه قم براى عوام الناس گفته بود...» مرا به خير تو اميد نيست شرمرسان !
(57) - رساله تسامح در ادله سنن به نقل از اوثق الوسائل، 304.
(58) - وسائل الشيعه، باب 18، مقدمة العبادات.
(59) - بحارالانوار، ج25/283/279، حديث اسماعيل از امام صادق عليه‏السلام و حديث كامل تمّار از آن حضرت.
(60) - بحارالانوار، 1/103.
(61) - بحارالانوار، ج 57، ص 78.
(62) - همان، ج 57، ص 58.
(63) - كافى، 1/440 و...
(64) - همان.
(65) - همان.
(66) - ايشان معناى احاديث را ارواح گرفته است. حقيقت اين است كه: روح، نفس، نور، هر يك معناى خود را دارند، روح يك موجود مجرد فوق طبيعت است و از ملك هم برتر مى‏باشد، نفس، تجلى روح و فيض او و تدبير او نسبت به بدن است، پس نفس فعل روح است و ما از عالم نفس هستيم نه روح. اما نور اشاره به مراتب و درجات وجودى پيش از تحقق يك شى‏ء است، همه ما پيش از 