اين عالم طبيعت چيزى بوده‏ايم، عدم محض نبوده‏ايم، در توده گاز يا ابر اوليه، و قبل از آن در جلوات تجردى اسماء و صفات كه آن جلوات همه نورند، ليكن ما نورانيت خود را به علت شواغل مادى از دست داده‏ايم ليكن اهل بيت فوق طبيعت هستند، حوادث طبيعت در آنها اثر تأثير گذار در روحياتشان ندارد «لم تنجسك الجاهلية بانجاسها و لم تلبسك من مدلهمات ثيابها = يا حسين! جاهليت ترا تحت تأثير اخباث و انجاس خود قرار نداده است».
(67) - انشقاق/ 6.
(68) - علل الشرائع، 1/7 و بحارالانوار، 60/304.
(69) - بحارالانوار، 43/198.
(70) - سوره الاسراء /20 .
(71) - جاى تفصيل و فرصت توضيح نيست كه روايت: «كان الله و لم يكن معه شى‏ء» چه مى‏گويد؟ و آيا منافاتى با اين دوام فيض واعطائى دارد يا خير؟ «فرصتى ديگر ببايد داشت و...»
(72) - آل عمران /103.
(73) - فصلّت /33.
(74) - بقره، 213.
(75) - به اين مناسبت بايد عرض كنم بيان مسائل اجتماعى و اخلاقى اسلام نيز اجتهاد و تخصص مى‏خواهد، روايات، اطلاق و تقييد و عموم وخصوص و... دارند، هم دعوت به صبر داريم هم دعوت به جهاد، هم اصرار بر كسب و كار داريم و هم مذمّت جمع ثروت (به حسب ظاهر برخى ادلّه)... اين مجتهد است كه بايد موارد آن‏ها را تشخيص دهد. در قديم حتى سخنرانيهاى مجالس عمومى نيز در اختيار مجتهدان بود و اينك...
(76) - به تفسير برهان و نور الثقلين در ذيل آيه 103 آل عمران رجوع فرماييد.
(77) - الفصول المختارة، تأليف سيد مرتضى، ص 284.
(78) - به نقل «ردّ الصراع» تأليف امام خنيزى.
(79) - شرح مذاكره مرحوم شرف الدين با شيخ سليم مفتى مصر را در كتاب مراجعات ببيند و دو كتاب اخير كه به وسيله برخى از برادرانى كه جديدا شيعه شده‏اند نوشته شده ملاحظه كنيد: كتاب «ثم اهتديت» آقاى تيجانى و تأليفات ديگر ايشان، و كتاب «ركبت السفينة» آقاى مروان خليفات. و اگر حوصله بيشترى داريد به كتاب پرارج «الغدير» از مرحوم علامه امينى مراجعه فرماييد، «وفّقكم اللّه ان شاء الله».
(80) - مائده /55.
(81) - مائده / 67.
(82) - مائده / 2.
(83) - آل عمران / 61.
(84) - بقره / 124.
(85) - اين حديث را بزرگانى نقل كرده‏اند و طبق اين حديث مى‏توان اين شهادت را در اذان و اقامه و هر جاى ديگرى جاى داد.به رساله توضيح المسائل اينجانب و نيز به كتاب المعلقات على العروة الوثقى ج2 ص196 رجوع فرماييد.
(86) - به كتاب ارزشمند «صاحب الغار ابوبكر أم رجل آخر» تاليف نجاح عطا الطائى رجوع فرماييد كه معلوم شود اين مطلب كه ابوبكر همراه پيامبر بوده از اساس دروغ است!
(87) - مائده/ 55.
(88) - بحارالانوار، 22/162 و نيز كافى 1/70 والصدف المشحون، 2/165.
(89) - آل عمران، / 178.
(90) - اين مطلب را صفورى شافعى نيز در كتاب نزهة المجالس در ج 2، ص 227 و دهلوى در كتاب مدح الخلفا قسمت تجهيز جيش و ديگران آورده‏اند به نقل از شطرى در كتاب فاطمه از گهواره تا قبر.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:809.txt">معرفی کتاب</a><a class="folder" href="w:html:810.xml">ولايت و رهبرى</a><a class="folder" href="w:html:814.xml">تلاش جهت مقبوليت عمومى</a><a class="folder" href="w:html:820.xml">قيام زهرا(س)</a><a class="text" href="w:text:824.txt">پاورقی</a></body></html>نام کتاب : فاطمه حامي ولايت
نويسنده : سيد محمد حسيني شاهرودي
ناشر : موسسه فرهنگي شجره طوبي فاطمه زهرا(س)
تهيه کننده : 
مرکز تحقيقات اسلامي 
نمايندگي ولي فقيه در سپاه
تاريخ انتشار : پاييز 1377فدك

قسمت اعظم اقتصاد عربستان، از نظر كشاورزى و سرمايه دارى، به دست يهوديانى بود كه در اطراف شهر يثرب، دو منطقه ى بزرگ را اشغال كرده بودند: يكى منطقه ى خيبر و ديگرى منطقه ى فدك. البته امارت خيبر، نيرومندتر از حكومت فدك بود.

دنياى عرب، چشم به جنگ مسلمانان با جهود خيبر دوخته بودند؛ زيرا تا قبل از اين جنگ، بزرگترين نقطه ضعفى كه دشمنان اسلام براى مسلمين سراغ داشتند، فقر و ناتوانى مادى آنها بود؛ روى اين حساب، فكر مى كردند سرانجام مسلمانان شكست خواهند خورد؛ زيرا هر اندازه دلاور و متحور باشند، ولى بر اثر عدم دسترسى به وسايل جنگى، شكست بر سرنوشت آنان حاكم خواهد بود.

پس از فتح خيبر، اين نقص ظاهرى اجتماع اسلامى هم جبران شد و ركن اساسى اقتصاد شبه جزيرةالعرب و حجاز در دسترس مسلمين قرار گرفت. گنجهاى هنگفت را از زير خاكهاى خيبر بيرون كشيدند و كاروان شتران باركش، با حمل طلا و نقره، از خيبر به طرف مدينه براه افتاد.

همزمان با ورود لشگر به سرزمين خيبر، رسول اللّه (ص) براى يكسره كردن اراضى جهودنشين عربستان، محيصة بن مسعود را بسوى رؤساى سرزمين فدك فرستاد و به آنها پيغام داد: «يا اسلام بياورند؛ يا آماده ى جنگ باشند و يا اينكه جزيه بپردازند».

فدك از نظر جغرافيايى، هفت دهكده ى بزرگ بوده است كه در دامنه ى كوههاى مدينه، از كوه احد در يك فرسنگى مدينه تا سيف البحر (كنار دريا) امتداد داشته است؛ از يك طرف به عريش و از طرف ديگر به حومه ى دومةالجندل متصل بوده؛ تمامى اين سرزمين، حاصلخيز و از نخلستان خرما تشكيل مى شده و در تمام سرزمين حجاز، از نظر كشاورزى اول بوده است

[معجم البلدان، ج 6، ص 343.]

محيصه وارد فدك شد. بزرگان و رؤساى فدك، اطراف محيصه را گرفته و علت آمدن او را پرسيدند. محيصه با كمال قدرت اظهار داشت: «پيغمبر (ص) عازم جنگ با شما است. يا اسلام بياوريد؛ يا آماده جنگ باشيد و يا زير بار ذلت جزيه برويد».

جهودان فدك، اولتيماتوم محيصه را به باد استهزا گرفته و گفتند: «اگر محمد راست مى گويد، قهرمانان خيبر را مسلمان كند و يا بكشد؛ بعد به سراغ ما بيايد».

محيصه گفت: «هم اكنون خدمت پيغمبر (ص) برمى گردم و پاسخ شما را به عرض رسول اللّه مى رسانم».

بزرگان و پيرمردان از مراجعت محيصه مانع شده و گفتند: «چند روزى صبر كن تا ما بعد از مشورت، تصميم نهايى خود را اظهار كنيم». از آن طرف، جاسوسى را به طرف خيبر فرستادند كه از نتيجه ى جنگ خيبر خبر بياورد. جاسوس با سرعت هر چه تمامتر برگشت و جريان كشته شدن مرحب و شجعان جهود و پيروزى مسلمين را به جهودان فدك گزارش داد. و حشت شديدى اهالى فدك را فراگرفت؛ نسبت به جسارتهاى گذشته ى خود، از محيصه عذرخواهى كردند و از او خواهش نمودند گفتار ناهنجار و بى ادبى آنها را به عرض پيغمبر (ص) نرساند؛ در مقابل، هر چه بخواهد، به او بدهند.

محيصه ضمن پذيرش پوزش آنان، اظهار داشت كه: «نمى توانم آنچه را كه ديده و يا شنيده ام، از پيغمبر (ص) مخفى كنم. اگر من از او مخفى نمايم، خداى او به وى خبر خواهد داد».

سرانجام يهوديان فدك، پيرمرد محاسن سفيدى بنام نون بن يوشع را- كه از مشايخ آنها بود- با عده اى از محترمين، همراه محيصه خدمت پيغمبر (ص) در خيبر فرستادند؛ از آن طرف هم، تمام دربهاى قلعه را محكم بسته و كليدهاى آنها را به دست يكى از افراد خود- كه مورد اطمينان بود- سپردند. تمام دلاوران و جوانان مسلح آماده به جنگ هم، در خارج قلعه ها صف بستند كه اگر گفتگوى بزرگان آنها با پيغمبر (ص) بى نتيجه ماند، تا آنجا كه مى توانند، از خود دفاع كنند.

فرستادگان جهود فدك، خدمت رسول اللّه (ص) آمدند. پيغمبر (ص) به آنها فرمود: «مشاهده كنيد كه چگو