ه خيبر را فتح كردم؛ اگر شما اسلام نياوريد و من بناچار بر شما بتازم، مى دانيد چه خواهم كرد؟»

فدكيان عرض كردند: «گشايش قلعه هاى ما و شكست سپاهيانمان، كار آسانى نيست. هم اكنون كه ما آمديم، دربهاى قلعه ها محكم بسته شده و مردان دلاور، آماده به جنگ ايستاده اند. ما از جنگ نمى ترسيم اما اگر خونى ريخته نشود و كشتارى انجام نگيرد، بهتر است».

پيغمبر (ص) فرمود: «شما درهاى حصارها را محكم بسته و قفل زده ايد؛ اما فكر نمى كنيد كليدهاى آنها نزد من است؟» رسول اللّه (ص) فرمود كليدها را آوردند. و قتى چشم جهودان به كليدهاى درهاى قلعه ها افتاد، سخت درشگفت شدند؛ با خود گفتند: «يقيناً خازن و نگهبان اين كليدها خيانت كرده و مخفيانه آنها را نزد پيغمبر (ص) فرستاده».

يكى از آنها با سرعت هر چه تمامتر، رفت و صندوقدار كليدها را احضار كرد. از از بازخواست كردند. كليددار اظهار داشت: «من كليدها را در صندوقى گذاردم و چون اين مرد را ساحر زبردستى مى پنداشتم، براى حفظ آنها به تورات توسل جستم و چند آيه تورات بر آنها خواندم». صندوق در بسته ى مهر شده را هم با خود آورده بود.

يهوديان از رسول اللّه (ص) راز اين مطلب را سؤال كردند: «چه كسى اينها را خدمت شما آورد؟»

پيغمبر (ص) فرمود: همان كس كه الواح را براى موسى آورد (جبرئيل).

اين مطلب موجب شد كه چند نفرى از آنان مسلمان شدند و بقيه با پيغمبر (ص) قراردادى را امضا كردند كه بر طبق آن، تمام باغستانهاى اين هفت دهكده ملك پيغمبر (ص) باشد و رسول اللّه (ص) از جنگ با آنها صرفنظر فرمايد. در پايان اين قراداد، فرمان الهى نازل شد: و َ ما اَفاء اللّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما اَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْل و لَارِكاب وَلكِنَّ اللَّه يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى

مَنْ يَشاءُ وَاللَّهُ عَلى كُلِّ شَىْ ءِ قَديرٌ (آنچه از ثروت و دارايى كفار را خدا مخصوص پيغمبر (ص) قرار داده سواران و پيادگان شما- مسلمين- آن را با جنگ بدست نياورده اند بلكه خداوند مسلط مى كند پيامبران خود را بر هر كس بخواهد و خدا بر هر چيزى توانا است)

[سوره ى حشر، آيه ى 6.]

بر طبق اين ابلاغ آسمانى، معلوم شد كه باغستانهاى فدك ملك اختصاصى پيغمبر (ص) است و ساير مسلمين در آن حقى ندارند، سپس در مقام تقسيم و تصرف اين ملك اختصاصى، فرمان ديگرى از ناحيه ى پروردگار نازل گرديد: و َ ما اَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُوْلِهِ مِنْ اَهْلِ الْقُرى فلِلَّهِ وَ لِلرَسُوْلِ وَ لذِى الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكين وَابنِ السَّبيل كَىْ لايَكُونَ دُوْلَة بَيْنَ الْاَغْنِياءِ مِنْكُمْ: فيى (ملك اختصاصى) حق خدا پيغمبر (ص) و خويشاوندان و مساكين و ايتام و رهگذر از خاندان رسول اللّه (ص) تا اينكه اين ملك و مال بين ثروتمندان شما ملت مسلمان دست به دست نگردد

[سوره ى حشر، آيه ى 7.]

پيغمبر (ص) پس از پايان جنگ خيبر و تقسيم غنايم، على (ع) را براى ثبت قرارداد به فدك فرستاد و خود با سپاه اسلام به مدينه بازگشت؛ درباره ى تقسيم فدك، متحير بود چه كند كه فرمان سوم از ناحيه ى پروردگار فرود آمد:

فآتِ ذَاالْقُرْبى حَقَّهُ وَالْمِسْكينَ وَابْنَ السَّبيلِ ذلِكَ خَيْرٌ لِلَّذينَ يُريدُوْنَ وَجْهَ اللَّهِ وَ اوْلئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُوْنَ (حقوق خويشان خود را ادا كن و بيچارگان و رهگذران را به حق خودشان برسان. اين عمل براى كسانى كه اراده دارند بسوى خدا بروند، بهتر است و هم آنها رستگارانند)

[سوره ى روم، آيه ى 38.]

رسول اللّه (ص) تأمل فرمود كه «مراد خدا از ذى القربى كداميك از فاميل و بستگان وى هستند؟ و حق آنها چيست؟»

مجدداً جبرئيل شرفياب گرديد و عرض كرد: «خدا مى فرمايد: اِدْفَعْ فَدَكاً اِلى فاطِمَةَ (فدك را به فاطمه (س) واگذار كن).

پيغمبر (ص) با كمال خوشوقتى، فاطمه (س) را طلبيد و در حضور بزرگان

مسلمين، سند مالكيت فدك را بنام فاطمه (س) نوشت و عموم حضار بعنوان شاهد آن را امضا كردند؛ آنگاه سند را به دست فاطمه (س) سپرد

[ينابيع الموده شيخ سليمان حنفى، باب 39؛ و تفسير درالمنثور امام جلال الدين سيوطى شافعى، ج 4، ص 177.]

نخلستانهاى پهناور فدك در تصرف زهرا (س) درآمد و فاطمه (س) تمام آنها را به چند نفر از سرمايه داران مدينه، سالى هشتاد هزار دينار طلا، اجاره داد كه مال الاجاره را نقداً سر سال بپردازند.

با آن همه غنايم و جواهرات و پولهايى كه على (ع) از خيبر آورد، به ضميمه ى اين دارايى كلان و هنگفت، آيا باز هم فاطمه (س) نان جو مى خورد و همان چادر دوازده وصله ى مندرس را مى پوشيد و شبانگاهان، بر روى تخته پوست گوسفند مى خفت؟

آرى. اين ثروت بيكران نتوانست در زندگى روحانى فاطمه (س) نقشى داشته باشد و تغييرى در برنامه ى خوراك و پوشاك او و يا فرزندانش ايجاد كند. در يك سال، هشتاد هزار دينار طلا، عايدى كمى نبود؛ هر يك دينار طلا، معادل يك مثقال طلا بوده است.

زندگى اين خانواده در دنيا نظير ندارد. در جهان بشريت، خانواده اى نبوده و نيست كه اول هر سال، هشتاد مثقال طلا وارد خانه ى آنها بشود ولى باز هم غذاى تمام اهل منزل، همان نان جوين خشك و لباسشان هم، همان جامه ى مندرس وصله دار باشد.

اول صبح، اين نقدينه ى هنگفت وارد خانه ى فاطمه (س) مى شد. اما تا شب، ديگر چيزى باقى نمى ماند طوريكه اگر على (ع) مى خواست به اندازه ى يك درهم از اين پول كلان، براى حسن و حسين نانى تهيه كند، نمى توانست. همه ى اين پولها، بين بينوايان و فقرايى كه از شهر مدينه و اطراف آن، براى اين روز خود را آماده كرده بودند، تقسيم مى شد. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:811.txt">ولايت و رهبرى</a><a class="text" href="w:text:812.txt">فاطمه (س)  و ولايت </a><a class="text" href="w:text:813.txt">على (ع) و دفاع از امامت </a></body></html>ولايت و رهبرى
امـامـت و ولايـت در اسـلام ، از پـايـه هاى اصلى اعتقادى و زيربناى زندگى سياسى ، اجتماعى و فـرهـنـگى انسان به شمار مى آيد. مسلمانان با مذاهب مختلف و نظرات گوناگون ، در ضرورت امامت و رهبرى اتفاق نظر دارند. امّا ولايت در باور شيعه از جايگاه بلند و رفيعى برخوردار است تـا جـايـى كه از نماز، روزه ، حج و جهاد نيز برتر و بالاتر است . امام باقر(ع) در اين باره مى فرمايد:
بـُنـِىَ الاِْسـْلامُ عـَلى خـَمـْسـَةِ اَشـْيـاءٍ، عـَلى الصـَلاةِ وَ الزَكـاةِ وَالْحـَجِ وَالصـَومِ وَالوِلايـَةِ، قـال زُرارَه : قـُلتُ، وَ اىُّ شـَى ءٍ مـِنْ ذلِكَ اَفـْضـَل فـَقـالَ: الوِلايـَةُ اَفْضَل لاَِنّها مِفْتاحُهُنَّ وَالوالِىُ هُوَ الدَلِيلُ عَلَيْهِنَ(1)
اسـلام بـر پـنـج چـيز پايه گذارى شده است ، بر نماز، زكات ، حج ، روزه و ولايت . زراره مى گويد: از امام (ع) سؤ ال كردم كداميك از اينها برتر است ؟ فرمود: ولايت ! زيرا ولايت كليد همه آنهاست و والى ، دليل و راهنماى آنهاست .
ارزش و اهميت ولايت در حيات سياسى اسلام به حدى است كه امام باقر(ع) در روايت ديگرى پس از ذكر پنج پايه ذكر شده براى اسلام ، مى فرمايد:
وَ لَمْ يُنادَ بِشَى ءٍ ما نُودِىَ بِالوِلايَة