نَّ اللّهَ اَلَّفَ بَيْنَهُمْ اِنَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ(22)
و دلهـاى آنـهـا را بـا هـمـه مـا الفـت داد اگر تمام آنچه را روى زمين است صرف مى كرد كه ميان دلهـاى آنـان الفت دهى نمى توانستى ولى خداوند در ميان آنها الفت ايجاد كرد، او توانا و حكيم است .
اى پـيـامـبـر! اگـر هـمـه مـعـادن روى زمـيـن را بـخـواهـى بـيـن مـردم تـقـسيم كنى ! و اگر سلسله جـبـال هـمـه از طـلا بـاشد و بخواهى براى اتحاد مردم آنها را تقسيم كنى ، نمى توانى آنان را مـتحد سازى . بلكه هرلحظه اختلاف و درگيرى هاى جديدى پيش مى آيد. بنابراين ، به وسيله زر، حـتـى بـه دست مبارك انسان كامل و محبوبى مثل پيامبر اكرم (ص) نيز نمى توان دلهاى مردم را هـدايـت كـرد. بـلكـه دل ، بـه دسـت مـقـلب القـلوب و دل آفـريـن اسـت . و بـايـد كـارى كـرد كه خداوند دلها را متوجه كند؛ چنانكه حضرت ابراهيم با ايـنـكـه مـعـمـار كـعـبـه بـود(23)، پـاك كـنـنـده خـانـه خـدا بـود(24)، بـت شـكن بود(25)! صبور، حليم ، بردبار(26) و مجاهد نستوه بود،! ولى مى دانست كه بـا ايـن هـا نـمـى تـوان حـكـومـت كـرد، از اين رو از خدا درخواست كرد كه مردم پيرو فرزندان او بـاشـنـد. زيـرا آنـان وقـتـى مـى تـوانـنـد نـمـاز را بـر پـا كـنـنـد كـه دل هاى مردم به سوى آنان باشد. خليل خدا چنين دعا كرد:
فَاجْعَلْ اءَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوى اِلَيْهِمْ.(27)
دلهاى گروهى از مردم را متوجه آنها ساز.
مـهـمـتـريـن عـامـل پـيـروزى امـام راحـل (ره)  و بـزرگـتـريـن عامل موفقيت مقام معظم رهبرى نيز اين است كه : مردم از آنها اطاعت و پيروى كردند و مى كنند.
در جـريـان پـيـروزى انـقـلاب اسـلامـى ، بزرگترين عاملى كه باعث شد، رهبرى امام امت (ره)  در جـامـعـه گـسـتـرش يـابـد و تـثـبـيـت گـردد عـشق مردم به امام و رهبر خويش و اطاعت از دستورهاى حـضـرتـش بـود. كـارنـامه چندين ساله امت انقلابى ما نيز ثابت كننده اين حقيقت است كه عشق به رهبران الهى و مقام ولايت ، چه اثر عميقى در مقاومت هاى قهرمانانه آنان در سنگرهاى پاسدارى از ايـن انـقـلاب مـقـدس داشـتـه اسـت . حـمـاسـه آفـريـنـى هـاى رزمـنـدگـان در هـشـت سـال دفـاع مـقـدس در حالى صورت مى گرفت كه قلب دلاور مردان از عشق آتشين آنان نسبت به مـقـام ولايـت مـالامـال بـود. آنـان عـلاوه بر اينكه نام على (ع)، فاطمه زهرا(س) ، امام حسين (ع) و سـايـر مـعـصـومـان را بـر لب داشتند، قلبهايشان با نام نايب امام زمان (ع) مى تپيد و اين رمز پيروزى آنان بود.
بـنـابـرايـن گـرچـه امـامـان مـعـصـوم (ع) از جـانـب خـداونـد مـتـعـال بـه مـقـام امـامـت مـنـصـوب گـشـتـه انـد و راءى و پـذيـرش مـردم نـقـشـى در اصل امامت و ولايت آن بزرگواران ندارد، اما مسلَّم است كه بيعت و اطاعت پذيرى مردم نسبت به آنان نقش مهم و اساسى در تحقق رهبرى و حاكميت آنان دارد.
عـلى (ع) در يـكـى از نامه هاى خود به شيعيان به اين مطلب اشاره دارد و ضمن اينكه ولايت بر امـت را امـرى الهى و قطعى مى داند فرمايش پيامبر(ص) را درباره پذيرش امت متذكر مى شود و مى فرمايد:
قد كان رسول الله (ص) عَهِدَ اِليَّ عَهداً فَقال : يَا ابْنَ اَبِى طالِب لَكَ وَ لاءُ اُمَتى ، فَاِنْ وَلُوكَ فى عَافِيَةٍ و اَجْمَعُوا عَلَيكَ بِالرِضا فَقُم بِاءمرِهِم و اِنْ اِخْتَلفوا عليك فَدَعهُمْ وَ ما هُمْ فِيهِ.
رسـول خـدا(ص) بـا من عهد كرد و فرمود: اى پسر ابى طالب ، ولايت و رهبرى امتم با توست ، اگـر تـو را بـا رضـايـت و بـدون درگـيـرى بـه رهـبـرى خـويـش قـبول كردند، حكومت و رهبرى آنان را بپذير. اما اگر اختلاف ايجادشد و تو را نپذيرفتند، آنان را رهاساز و به حال خويش واگذاركن .(28)اطاعت پذيرى فاطمه (س) 
حـضـرت زهـرا(س)  كـه خـود بـه نـقـش مـهـم مـردم در بـرپـايـى و تـداوم حـكـومـت حـق واقف بود، قـبـل از آنكه مردم را به يارى و حمايت از على (ع) فرا خواند خود در اطاعت و پيروى از امام خود اسـوه و نـمـونـه بـود. دخـت پيامبر(ص) براى كسب رضاى خدا و در راستاى تقويت ولايت همواره رضـايتمندانه و خالصانه از دستورات مولاى خويش اطاعت مى كرد و ضمن اينكه خود به تكليف عـمـل مـى كرد، در عمل به پيروان خويش درس ‍ فرمانبرى از ولى امر را مى آموخت و پس از آن با گفتار، مردم را به حمايت از امام حق فرا مى خواند.
حـضـرت فـاطـمـه (س)  در زمـان پدر نيز چنين بود. آن حضرت پيش از آنكه خود را دختر پيامبر اكـرم (ص) بـدانـد، بـنـده خـدا و پـيـرو پـيـامـبـر(ص) و مـطـيـع ولى امر مى دانست . از اين رو، دسـتـوراتـى كـه بـراى مـسلمانان نازل مى شد، كاملاً آنها را اجرا مى كرد و خود را استثناء نمى نـمـود. ايـن مـطـلب ، در پيروى آن حضرت از ولايت نيز بخوبى مشاهده مى شود. اطاعت از پيامبر اسلام (ص) را به عنوان اينكه او (رسول خدا) است و بر او (ولايت)  دارد، (واجب)  مى دانست .
در زمـان پـيامبر اكرم (ص) برخى از مسلمانان براى پيشواى خود عنوان احترام آميزى بكار نمى بردند و به همان شيوه جارى ، كه با يكديگر صحبت مى كردند، در حضور آن حضرت نيز به گفتگو مى نشستند و خطاب به او مى گفتند: يا محمد. يا محمد.
پـروردگـار مـتـعـال بـا نزول آيه مباركه : (لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعاءِ بَعْضِكُمْ بـَعـْضـاً)،(29) صدا كردن پيامبر را در ميان خودتان ، مانند صدا كردن يكديگر قرار نـدهـيـد. مـسلمانان را توبيخ كرد و دستور داد در گفتگو با پيشواى عاليمقام خود، ادب را رعايت كـنـنـد. مـسـلمـانـان بـه مـنـاسـبـت كـلمـه (الرسـول)  در آيـه ، عـنـوان (رسـول الله)  را بـراى پـيـشـواى خـود انـتـخـاب كـردنـد. عـصـر هـمـان روز، كـه رسول اكرم (ص) به ديدار فاطمه (س)  رفت ، آن حضرت بر خلاف روزهاى پيش كه مى گفت : السلام عليك يا ابه سلام پدر، گفت : السلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللّهِ.
پـيـامـبر اكرم (ص) به عادت همه روزه خود پيش رفت و پيشانى او را بوسيد و فرمود چطور؟! ايـن كـلمـه را از كـجـا يـاد گـرفـتـى ؟ چـه كـسـى بـه تـو گـفـتـه اسـت كـه بـه مـن رسـول الله بـگـويـى ؟ فـاطـمـه (س)  عـرض كـرد: قـرآن كـريـم بـه مـن امـر كـرد كه شما را (رسول الله)  خطاب كنم .
پـيامبر خدا(ص) دوباره بر چهره دخترش بوسه اى نثار كرد و فرمود: طرف خطاب در اين آيه كـسـانـى هـسـتـنـد كـه نـام مـرا كـمـى بـا سـبـكـى بـه زبـان مـى آوردنـد. ايـن قـوم بـايـد مـرا (رسـول الله)  بـنـامـنـد. ولى مـن از تـو كـلمـه (پدر) را بيشتر مى پسندم . تو به من بگو: (بابا).(30)
دخـت پـيـامـبـر(ص) چنان خود را در برابر قوانين اسلام و امر ولايت مطيع و تسليم مى دانست كه وقـتـى فـرمـان تـازه اى مـى شـنـيـد، بـا تـمـام وجـود بـه آن عـمل مى كرد. زيرا حضرت فاطمه (س) ، مقام نبوت و رهبرى پدرش را بالاتر از رابطه عاطفى پـدرى مـى دانـست . مراتب اطاعت خالصانه حضرت زهرا(س)  از ولايت را مى توان در سخت ترين شـرايـط و تـلخ ‌ترين ايام بخوبى مشاهده كرد. پس از جريان تل