گرى نيز هست: مثل اينكه او خمس را نيز به بنى هاشم به عنوان اينكه مال آنها مى باشد، پرداخت كرد. تاريخ يعقوبى: 2/ 305. ]

عمل عمر بن عبدالعزيز كاملا مخالفت با عمل خليفه دارد و به هيچ تحليلى نمى توان آن را موافق عمل خليفه قرار داد؛ چرا كه خود تصريح به مخالفت با خليفه كرده و مردم زمانش نيز همين مخالفت را فهميده و عده اى خوشحال و گروهى به او اعتراض كردند، اما با تمام اين شواهد خواسته اند عمل عمر بن عبدالعزيز را طبق عمل ابوبكر قرار دهند، به خاطر اين است كه مى نويسند: عمر بن عبدالعزيز خطبه اى خواند: «فدك «فى ء» است كه خدا به رسول خود عطا كرده است و مسلمانها براى آن جنگ نكرده اند.

فاطمه عليهاالسلام از حضرت رسول تقاضاى فدك كرد. حضرت فرمود: بر تو اين خواهش پسنديده نيست و من نيز نمى توانم آن را به تو بدهم.

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم درآمد فدك را در ابناء سبيل مصرف مى كرد سپس ابوبكر، عمر، عثمان، و على عليه السلام نيز به شيوه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم عمل كردند.

معاويه آن را به مروان داد و الان به دست من رسيده است، شاهد باشيد كه فدك را به محل اصلى آن برگرداندم.» [ فتوح البلدان: 46. معجم البلدان: ماده فدك. ]

معلوم است كه اين كلام با آنچه خود اهل سنت آن را نوشته اند، قابل جمع نيست. چه كسى آن را وارد تاريخ كرده است نمى دانم، اما منشأ نقل و مخالفت آن با تاريخ مسلم و معلوم است.

بهر حال ثابت شد كه فدك بوسيله عمر بن عبدالعزيز برگردانده شد و در دست خاندان حضرت فاطمه عليهاالسلام بود، تا آن كه يزيد بن عبدالملك به حكومت رسيد و آن را از خاندان حضرت فاطمه عليهاالسلام گرفت. [ تاريخ يعقوبى: 2/ 306. ]

از اين تاريخ به بعد در دست بنى اميه بود، تا آن كه «ابوالعباس سفاح» به حكومت رسيد و آن را به «حسن» از فرزندان حضرت امير عليه السلام، پرداخت كرد و او درآمد فدك را در بين فرزندان حضرت على عليه السلام تقسيم مى كرد.

در زمان حكومت «منصور» فرزندان امام حسن عليه السلام قيام كردند، اين سبب شد كه «منصور» فدك را از دست آنها گرفت و وقتى پسرش «مهدى عباسى»، به حكومت رسيد فدك را به «فاطميون» برگرداند و باز «موسى بن مهدى» كه به حكومت رسيد آن را مصادره كرد و از اين زمان تا خلافت «مأمون» در دست حكومت بود. [ وفاء الوفاء: 3/ 999. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16/ 216. الغدير: 7/ 196. ] فدك در زمان مأمون

در سنه ى 210 (ه- ق) «مأمون» به حكومت رسيد. عده اى از فرزندان زهرا عليهاالسلام، ادعاى خود مبنى بر اينكه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فدك را به زهرا عليهاالسلام عطاء كرده و بعد از آن حضرت، به آنها ارث مى رسد، نزد او طرح كردند.

«مأمون» علماء زمان خود را احضار كرد و آنها درباره فدك سوال نمود.

همه آنها يك نظر داشتند كه: حضرت فاطمه عليهاالسلام درباره ى فدك، ادعاى هديه كرد و گروهى نيز به آن شهادت داده اند، ولى ابوبكر به شهادت آنها ترتيب اثر نداد.

«مأمون» سوال كرد: نظر شما درباره «ام ايمن» چيست؟

همه علماء گفتند: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شهادت به بهشتى بودن «ام ايمن» رحمه اللَّه عليها داده است.

«مأمون» در اين باره سؤالهاى مختلفى را طرح كرد، بالاخره همه علما گفتند: على، حسن، حسين عليهم السلام شهادت نداده اند مگر به حق و حقيقت. اينجا بود كه «مأمون بعد از اتفاق علماء، فدك را به فرزندان زهرا عليهاالسلام تحويل داد. [ تاريخ يعقوبى: 2/ 469. ]

براى فرماندار مدينه «قشم بن جعفر» نوشت: «حاكم بر مؤمنين (مأمون) به لحاظ جايگاهى كه نسبت به دين خدا و خلافت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم دارد بر دبگران مقدم است در پيروى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم و اجراء اوامر حضرت و قبول چيزهائى كه پيامبر صدقه مى داد يا به كسى هديه مى كرد.

همانا پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فدك را به حضرت زهرا عليهاالسلام عطاء كرد و اين امر آشكار و معلوم و معروف است و در بين خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم نيز در آن شك و شبه اى نيست، و حضرت زهرا عليهاالسلام نيز بهترين دليلها و شاهدها را ادعا كرده، و نظر مأمون بر اين است كه فدك را به ورثه حضرت زهرا عليهاالسلام برگرداند.» [ فتوح البلدان: 46. معجم البلدان: ماده ى فدك. ]

بالأخره «مأمون» فدك را به «محمد بن يحيى» و «محمد بن عبداللَّه» كه از فرزندان امام حسين عليه السلام بودند واگذار كرد.

جالب اينكه علما اهل سنت در قرن سوم و چهارم، خصوصيات برگرداندن فدك را نوشته اند؛ اما بعد از آن تاريخ غالبا، اشاره مى كنند و مى گذرند، و چگونگى برگرداندن و نظر علماى آن زمان و سخنان «مأمون» را نمى نويسند. اى كاش در نقل تاريخ اغراض كنار گذاشته مى شد!

خلاصه اينكه فدك در زمان «مأمون» در دست خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم بود، تا آن كه «جعفر متوكل» به خلافت رسيد و از آنها گرفت و آنرا به «عبداللَّه بن عمر البازيار» داد و عبداللَّه كسى را مأمور كرد براى قطع يازده درخت كه به دست مبارك حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله كاشته شده بود، و آن مرد بعد از قطع درختان فلج شد. [ وفاء الوفاء: 999، معجم البلدان: ماده فدك، الغدير: 7/ 196 شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 16/ 217. ] و بعد از اين تاريخ، علما شيعه و سنى عنايتى به درج مطالب فدك نكرده اند، چرا كه عمده ى مطالب عقيدتى فدك، تا اين تاريخ روشن شده است. فدك معيار حق

در خاتمه اشاره به يك مطلب ضرورى است:

چنانكه ملاحظه كرديد صاحب حق بودن حضرت زهرا عليهاالسلام، بسيار روشن بوده است. هيچ يك از افراد جامعه اسلامى يا حداقل هيچ يك از علما و اصحاب پيامبر در امر فدك شكى به خود راه نداده اند، در زمان خود حضرت زهرا عليهاالسلام علتى كه براى عدم يارى حضرت اقامه مى كنند نداشتن ياور است. [ بحار: 29/ 191. ]

همين مردم چه بسا به ابوبكر نيز در رابطه با حق حضرت زهرا عليهاالسلام گفتگو كرده اند، ولى چون ابوبكر ميدان را باز نكرده، مردم جرأت بر اصرار آن نكرده اند. چنانكه بعد از آن اميرالمؤمنين به مسجد آمدند و مطالبى را طرح كردند، در روايت دارد: «مردم در اين باره گفتگو كردند و گفتند: حضرت زهرا عليهاالسلام حق دارد و بايد ادعاى حضرت را پذيرفت» [ بحارالانوار: 29/ 130. ]، ولى چون ترتيب اثرى به آن داده نشده، در تاريخ ذكر نشده است.

در زمان عمر همين مردم هستند كه به او فشار مى آورند كه حق خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم را بدهد، [ البدايه و النهايه: 4/ 231. ] و او چون به ثروت رسيده و مى تواند امورات خود را اداره كند و از طرفى دوست ندارد اموال زيادى به اميرالمؤمنين عليه السلام برسد، مقدارى از اموال را مى دهد. [ تاريخ مدينه ى منوره: 1/ 207. جامع الاصول: 10/ 386. وفاء الوفاء: 3/ 995. ] و آن قدر مسئله فدك واضح است كه عمر بن عبدالعزيز مى گويد: «من و شما مى دانيم كه فدك در دست فاطمه عليهاالسلام بوده و از حضرت گرفتند». و آن قدر مسئله روشن است كه در زمان مأمون همه علما اتفاق نظر داشتند كه فدك مال حضرت زهرا عليهاالسلام بود و باي