عد از رحلت او چنين است ؟!
پـيـامـبـر(ص) هـنـگام تحويل فدك به حضرت زهرا(س)  تصريح كرده بود كه فدك را براى فـرزنـدان و نـسل تو مى دهم كه به مردم احتياجى نداشته باشند. بخصوص مردمى كه اين چنين نـسـبـت به اهل بيت (ع) پيامبرشان اظهار محبت كردند! وقتى فدك غصب شد حضرت زهرا(س)  به ايـن مـطـلب اشـاره كـرد و فـرمـود: شما خوب مى دانيد كه فدك را پدرم براى فرزندانم به من بخشيده بود، و گويا تحمل ديدن آسايش خود و فرزندانم را نداريد؟
حضرت زهرا(س)  در سخن خود با ابوبكر به اين نكته اشاره مى كند كه اگر اين فدك ملك تو بـود و مـن آن را از تـو طـلب مى كردم بر تو لازم بود كه آن را به من بدهى ، اكنون كه ملك من است مى خواهى آن را غصب كنى ؟
حـضـرت فـاطـمـه (س)  بـه تـنـگ نـظـرى و بـخـل غـاصـبـان نـسـبـت بـه اهـل بـيـت اشـاره مـى كـنـد و مـى فـرمـايـد: مـگـر مـا چـنـد مـورد مـلك و مـال دنيا داشتيم كه شما اين يكى را غصب كرديد تا بقيه براى ما بماند؟ آيا اين زشت نيست كه در زيـر آسـمـان فـقـط يـك فـدك از آن مـا بـود و گـويـا چـشـمـان بخيل شما همگى به آن دوخته بود كه آن را هم از ما بگيرد.
2 ـ هـر قـوم و مـلتـى بـراى بـزرگـان خـود احـتـرامـى ويـژه قـائل انـد و پس از او خانواده و فرزندان او نيز براى آنها عزيز و گرامى است . تعجب حضرت زهـرا(س)  از رفتار ناپسندى است كه اصحاب آن حضرت نسبت به تنها يادگار پيامبر(ص) و عزيزترين افراد نزد آن حضرت انجام دادند.
درحالى كه هر روز مصيبت تازه اى براى حضرت زهرا(س)  پيش مى آوردند، مردم بگونه اى مهر سـكـوت بـر لب زده بـودند و بى اعتنايى مى كردند گويى مساءله اى رخ نداده است . حضرت فاطمه (س)  اين حالت مردم را مورد نكوهش قرار مى دهد و مى فرمايد:
ما هذِهِ الغَمِيزَةِ فى حَقّى وَالسُّنَّةُ عن ظُلامَتى (72)
اين چه كوتاهى است درباره حق من و چه خوابى است كه در مورد ظلم به من شما را گرفته است ؟
اى كـاش آنـان بـه سـكـوت اكـتـفـا مـى كـردنـد. آنـكـه تـيـغ بـر دل مى كشيد شتاب و تلاش مردم در كمك به غاصبين بود. گويا هر روز منتظر عهدشكنى جديدى و بدعت تازه اى بودند. از اين رو حضرت مى فرمايد:
سرعانَ ما اَحْدَثْتُمْ و عجلان ذا اِهالَة (73)
چه زود كار خود را كرديد، و عجب زود به كارى كه زمانش نرسيده بود اقدام نموديد!
حضرت زهرا(س)  براى اينكه آنان شرم كنند و در حركت خود تجديد نظر نمايند فرمود: آيا مى گوييد محمد(ص) مرد؟! يعنى آيا همه چيز تمام شد؟ نكند منتظر رحلت و از دنيا رفتن آن حضرت بوديد؟ كه چنين بر باطل اتفاق كرديد و اين در حالى است كه قدرت جلوگيرى از ظلم را داريد. از اين رو به شدت آنان را مورد انتقاد قرار داد و فرمود:
وَ لَكُمْ طاقَةٌ مِما اُحاوِلُ وَ قُوَّةٌ على ما اطلبُ و اُزاوِلُ(74)
شما قدرت كمك به آنچه من طلب مى كنم و قوّت بر گرفتن آنچه در پى آن هستم را داريد.
3 ـ يـكـى از نـكـات مـهم در فدك نيز آه مظلومى بود كه جز خدا پناهى نداشت و بايد غاصبان از عـاقـبـت ظـلمـى كـه بر دُردانه پيامبر(ص) روا داشته بودند مى ترسيدند. ولى آنگاه كه بشر سركش مى شود و عنان كار را به هواى نفس مى سپرد، شايد توجه به شاهد بودن پروردگار مـى تـوانـد نـهـيـبـى بر پيكر فكرش باشد. حضرت زهرا(س)  با كلمه (فبعين اللهِ) آنان را مـتـوجـه كـرد كـه آنـچـه انـجـام مـى دهـيد، خدا شاهد آن است . آن حضرت براى بيدارى وجدان آنها فرمود:
اَنَا ابنَةُ نذيرٍ لَكُمْ بينَ يَدَىْ عذابٍ شَديد(75)
من دختر كسى هستم كه شما را از عذاب شديدى كه در پيش داريد ترسانيد.
و آنـگـاه خـطـاب به آنان فرمود حال كه مى خواهيد زور بگوييد و هيچ سخن حقى را نپذيريد يك راه بـيـشـتـر نـمـانـده اسـت و آن ايـنـكـه : شـكـايـت شـمـا را بـه پـيـشـگـاه خـدا و رسـول بـبـرم و وعـده مـا بـه قـيـامـت باشد كه قاضى آن خداوند و مدافع من پيامبر(ص) است و خداوند حكم مظلوميت مرا براى همه بيان خواهد كرد.
بـا بـررسـى و مـطـالعـه در مـراحـل مختلف منازعه فدك و دقت در سخنان حضرت زهرا(س)  درمى يـابـيـم كـه حـضـرت تـوانـسـت بـا مـحـاكـمـه غـاصـبـان فـدك بـاطـل بودن آنان را براى همه نسلها به اثبات رساند و در اين محكوميت آنها، چيزى بيش از به دسـت آوردن قـطـعـه زمـينى را مى ديد. آن حضرت در پى آن بود تا حكومتى غصب شده و قدرت و مـجـدى بـه تباهى افتاده را نجات دهد و امتى را كه به جهالت و جاهليت گذشته خود باز گشته است به راه اعتدال باز گرداند.پذيرايى مهمانان با غذاى آسمانى

هنگامى كه على (ع) از فتح خيبر برگشت، تهيدستان مدينه به استقبال مولا (ع) رفته؛ تمام غنايم و پولهايى را كه نصيب آن حضرت شده بود، از آن جناب دريافت كردند و على (ع) مطابق معمول دست خالى به خانه آمد.

اين موضوع براى زن و فرزند او يك مطلب عادى بود طوريكه هيچيك از اهل منزل از اميرالمؤمنين (ع) جويا نمى شد كه: «اين ثروت و جواهراتى را كه به چنگ آوردى، چه كردى و چرا براى تأمين زندگيت ذخيره نفرمودى؟»

حتى در يك مورد، جامه ى زربفتى را كه در زمان جنگ، جعفر طيار از حبشه براى پيغمبر (ص) سوغات آورده بود و بعد از مراجعت اميرالمؤمنين (ع) از ميدان كارزار و تقدير رسول اللّه (ص) از مجاهده ى او، اين پارچه را بعنوان جايزه به مولا (ع) مرحمت فرمود، ايشان آن را نزد زرگرى بردند تا طلاهاى آن را از تار و پود پارچه خارج كند. هزار مثقال طلا در آن جامه بكار برده شده بود. على (ع) بلافاصله آن هزار مثقال طلا را فروخت و تمام قيمت آن طلاها را بين فقراى مهاجرين و انصار تقسيم كرد و بدون اينكه اندكى از آن را در دست داشته باشد، به خانه مراجعت كرد.

فرداى آن روز، خدمت پيغمبر (ص) رسيد؛ در حاليكه چند نفر از اصحاب، ملازم بودند. رسول اللّه (ص) فرمود: «شنيدم ديروز هزار مثقال طلا از پارچه ى حبشى بدست آورده اى. سزاوار است با اين پول زيادى كه نصيبت شده، امروز ما چند نفر را مهمان كنى».

على (ع) مقدارى با خود انديشيد كه جواب پيغمبر (ص) را چه بگويد؟ نه در خانه، غذايى مانده و نه در جيب او پولى. با ترديد عرض كرد: «بسيار خوب؛ بفرمائيد».

به مجرد تعرف على (ع)، پيغمبر (ص) به طرف خانه ى اميرالمؤمنين (ع) براه افتاد. حذيفه مى گويد: «رسول اللّه (ص) وارد خانه ى على (ع) شد ولى ما جلوى درب خانه ايستاديم. على (ع) ما را هم تعارف كرد. ما پنج نفر بوديم: من، عمار، سلمان، مقداد و ابوذر. همگى داخل منزل على (ع) شديم.

اميرالمؤمنين (ع) هم در عين اطمينان به اينكه در خانه چيزى نيست، مطلب را فاطمه (س) در ميان گذارد.

زهرا (س) مقدارى به فكر فرورفت در حاليكه ديدگان خود را به گوشه ى حيات دوخته بود؛ ناگهان با يك حالت ذوق زدگى فريادى زد كه ما همگى صداى او را شنيديم: يا على! آن ديگ جوشان وسط حيات چيست؟

على (ع) و زهرا (س) به طرف ديگ غذا دويدند؛ سر ديگ را برداشتند؛ بوى عطرى از آن غذا، تمام فضاى منزل و اطاق را فراگرفت. اميرالمؤمنين (ع) ديگ غذا را برداشت؛ آورد و جلوى پيغمبر (ص) گذارد.

همگى ما به تناول غذا مشغول شديم. غذاى لذيذى بود؛ در تما